چهارشنبه یازدهم آذر 1388
آشنای غریب و غریب آشنا!

رادیو را چندی است به شیوهای متفاوتتر از پیش گوش میدهم. گفتم گوش میدهم و نگفتم می شنوم تا نشان دهم استفاده این روزهای من از رادیو، بیش از پیش، همراه با آگاهی، توجه و دانش تخصصی است و تنها در اندازه صدایی برای زمینه فعالیتهای روزمره من محدود نمیماند.
رادیو را گوش میدهم و خود را با احساس همدلی در هر لحظه گوش دادن به جای مدیران، برنامه ریزان و برنامهسازان ایستگاههای رادیویی مختلف قرار میدهم و می پرسم:
ما برای چه و برای که برنامه میسازیم؟
پاسخهایی پراکنده و متفاوت به دست میآید که جملگی در کنار هم، تنها یک واژه را در اندیشه و ذهن من حک میکند: سردرگمی!
-
سردرگمی در سیاستگذاریها و برنامهریزیها؛
-
سردرگمی در برنامهسازیها؛ و
-
سردرگمی در شناخت و هدایت مخاطبان.
سفری یکهفتهای به ارمنستان میروم و علیرغم فشردگی زمانی در انجام امور تحصیلی، زمان را مغتنم میبینم تا این بار در عرصهای بینالمللی به رادیوهای فارسیزبان خود و دیگران گوش دهم. رادیوی کوچک همراه خود را روشن میکنم و صدای رادیوهای دیگر فارسیزبان چون: بیبیسی، زمانه، صدای آمریکا و فردا را میشنوم، اما صدایی آشنا از ایران با گوشم آشنا نمیشود. به ماهواره پناه میبرم و بر روی آن، نام چند رادیوی خودی را میبینم: رادیوهای ایران، قرآن، معارف و صدای آشنا1 و در کنار آنها، دیگر رادیوهای فارسیزبان. عزم خود را جزم میکنم تا آنجا که فرصت دارم، رادیوها را با دیدی مقایسهای گوش دهم تا بدانم هر رادیو در کجای بازار پر رقابت رسانهای ایستاده است.
رادیوها را گوش میدهم و دوباره با احساس همدلی از خود میپرسم:
ما برای چه و برای که برنامه میسازیم؟
پاسخ این بار تنها به واژه سردرگمی محدود نمیماند که واژگانی دیگر را هم به اندیشه و ذهن من می رساند: فقدان خلاقیت!
خاطرم میآید در شماره هشتم کتاب ماه علوم اجتماعی به نگارش مقالهای دست زدم. عنوان مقاله برنامهسازی خلاق؛ ضرورت بقا بود که در آن با مروری بر سرفصلهای کتاب برنامه سازي خلاق در راديو از اندیشههای نویسنده آن سخن گفتم. کوینسی مککوی که از جمله برنامهسازان و تهیه کنندگان پیشتاز رادیو و صنعت ضبط صدا در ایالات متحده به شمار میآید، نویسنده کتاب است. به یاد جملهای کلیدی از او که وصف حال امروز رادیوهای ماست، میافتم:
خلاقیت، موسیقی واقعی رادیوست.
به ناگاه جملات کتاب به سرعت از برابر من میگذرند و سخنان دیروز مککوی در امروز ما معنا می یابند؛ به ویژه آنجا که مینویسد:
«تسلط بر مبانی و داشتن دید شفاف هنری اجزای اساسی برای یک محیط کار خلاق هستند. تفاوت میان موفقیت و شکست در هر ایستگاه رادیویی یا هر سازمان دیگری را مهارت رهبر گروه در شکوفا کردن استعدادها و انرژیهای مثبت افراد تعیین میکند. چگونه به افراد در یافتن حس جهتیابی، هدف مشترک و کار گروهی کمک میکنید؟ با منتقل کردن دیدگاه منسجمی در مورد مأموریت غایی ایستگاه رادیویی خودتان.
... میانهروی امواج رادیویی را آلوده کرده است و حالا زمان آن فرا رسیده است که این موسیقی را عوض کنیم. بگذاریم این شیوه تفکر ظالمانه و طرفدار وضع موجود را که مانع رشد خلاقیت در رادیو شده است، دور بیندازیم. بیایید به جای آن، اندیشههای انقلابی را قرار دهیم که برای شنوندگان لحظاتی سحرآمیز به وجود میآورند. مدافع اندیشههای نو باشید. به افراد اجازه دنبال کردن اندیشههای ابتکاریشان را بدهید. شما همواره از ریسک کردن بیش از قرار دادن خود در حاشیه امن چیز یاد میگیرید. رادیو باید مایل به نقص قواعد رایج باشد. رادیو محتاج خلاقیت به عنوان یک دارایی اساسی است. رادیو برای پیشرفت باید به کارکنان خود آموزش دهد و آماده بازاندیشی و تجدیدنظر در فرمولهای بیخطر و قواعد مدیران خود باشد.»
مجموعه مصاحبههای کتاب حال و آينده راديو را هم به یاد میآورم؛ مصاحبههایی که با استادان و صاحبنظران ارتباطات و رسانه در آغازین سالهای دهه هشتاد شمسی انجام شد و همچنان دارای آموزههای بسیار برای مدیران، برنامهریزان و برنامهسازان امروز رادیوهای ماست. دکتر حسامالدین آشنا، استاد و صاحبنظر فرهنگ و ارتباطات، از جمله مصاحبهشوندگان است که به بیان آسیبها و ارایه راهکار درباره بهبود جایگاه و نقش رادیو در ایران میپردازد؛ نکاتی که هنوز میتواند برای دست اندرکاران درخور توجه باشد. او نخست از سه آسیب و مسأله عمده در رادیوهای ما میگوید و آنها را اینچنین برمیشمرد:
-
ما کارکردهای ضبط صوت را به رادیو تحمیل کرده ایم. در واقع، زمانی که ما از رادیو برنامه هایی پخش میکنیم که زمانمند نیست، رادیو را از رادیو بودن خارج میکنیم. می خواهم بگویم برنامه ای که پخش کردن آن، امروز یا ششماه دیگر فرقی نمیکند، باید شانس کمتری برای حضور در رادیو داشته باشد و حجم کمتری از برنامههای رادیو را بگیرد.
-
رادیو رسانهای است که مبتنی بر صوت است و اساسا تخیل مخاطب را بهکار میگیرد و به این علت رسانهای گرم تلقی میشود. اگر رادیو خیلی حرف بزند به این معناست که می خواهد مقداری را که قرار است مخاطب با تخیل خود بفهمد، به زور به او بفهماند. در واقع، پرگویی و فضاسازی بیشتر در رادیو جهت جبران ضعفهای ماست. پس یکی از مسایلی که رادیو باید از آن دوری کند، مسأله پرگویی و تطویل است.
-
رادیو در کنار تلویزیون و بسیار بهتر از تلویزیون میتواند منعکسکننده تکثر موجود در جامعه باشد. به تعبیری دیگر، اگر تلویزیون را رسانه مسلط بدانیم، یعنی میتوانیم انتظار رسمیت بیشتری از تلویزیون داشته باشیم، برای اینکه خود تلویزیون هم این را باور کرده است. اگر واقعا اهمیت رادیو کمتر شده، پس میتواند خود را از قید و بند تعلقات و چارچوب ها و هنجارهای سیاسی خشک رها کند. رادیو بهتر از تلویزیون می تواند تکثر نظرات و طبقات موجود در جامعه را منعکس کند، اما در این زمینه بسیار محتاط عمل میکند.
دکتر آشنا با برشمردن این آسیبها به ارایه راهکار میپردازد و شکوفایی دگربار رادیو در ایران را تنها در پرتو توجه به نکتهای اساسی و محوری میبیند:
«رادیو در جامعهای مثل جامعه ایران که پیچیدگیهای خاصی وجود دارد، امکان مناسبی برای بزرگداشت تفاوتهاست. این عبارت، کلید بقای رادیوست و نکتهای درون خود دارد. رادیو در صورتی که در این راه گام بردارد، آنگاه در زمره رسانههای اصلی قلمداد میشود، نه رسانه اصلی یکسانساز. این یک رویکرد سیاستگذارانه است که هم رادیو را نجات میدهد و هم جامعه و هم سیاست را. اگر تلویزیون بسیار مهم است و پول زیادی برای آن خرج می شود، لااقل اجازه داده شود آن حرفهای دیگر که تا به حال در جامعه رسانهای شنیده نمی شد، امکان ورود پیدا کند. آیا این وحدت ملی و امنیت ملی را خدشهدار میکند؟ من می گویم خیر. ... رادیو میتواند این صداهای متنوع را در تمامیت خود بگنجاند و هضم کند.»
صدای جمهوری اسلامی در انتهای دهه هفتاد و سالهای میانی دهه هشتاد شمسی با گسترش ایستگاههای مختلف اختصاصی و تخصصی و در کنار آن، بازتعریف کارکرد و نقش ایستگاههای عمومی خود توانست در چنین مسیری گامهایی مؤثر بردارد و رفتهرفته با اقبال گسترده مخاطبان به رسانه اصلی تفاوتها در جامعه تبدیل شود. گرچه عمر چنین دورانی زودگذر و مستعجل بود، اما نشان داد که رادیو به معنای واقعی خود در ایران میتواند دارای چنان استعدادها و ظرفیتهای بکر و دست ناخوردهای باشد که هیچ رسانهای دیگر را طاقت هماوردی با آن نباشد. رادیوهای جوان و گفتوگو نمونه هایی بارز از آن روزگار رفته هستند که توانستند به جایگاه و نقش واقعی رادیو در جامعه ایران نزدیک شوند و راه را بر گسترش و نفوذ رادیوهای بیگانه فارسیزبان در جامعه سد کنند. گرچه اگر رفتاری حرفهای تر و ملاحظهای بیشتر در نسبت اینگونه رادیوها با دولت و گروههای ذینفع اجتماعی چون: حوزههای علمیه و سازمانها و نهادهای نظارتی در پیش گرفته میشد، شاید شاهد روندی مستمر در شکوفایی هرچه بیشتر سازمان رادیو در ایران بودیم و میتوانستیم ایجاد تحول دایمی را بر پایه ساختار منظومهای _ رقابتی در رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی به تماشا بنشینیم؛ تحولی که از دیدگاه دکتر حسن خجسته، رییس وقت رادیو، با شاخصها و ویژگی های زیر توصیف می شد:
-
باز شدن درهای رادیو برای ورود ایدهها و شیوههای جدید برنامهسازی؛
-
ایجاد رقابت دایم در میان گروههای برنامهساز برای کسب سهم بیشتر به منظور ارتقای موقعیت گروه در رادیوهای مختلف؛
-
ایجاد رقابت در میان برنامهسازان و کلیه اعضای گروه برنامهساز برای کسب موقعیت برتر در گروه از طریق ارایه برنامه بیشتر در رادیو؛
-
حرکت رادیو به سمت سازمان یادگیرنده؛ زیرا شرکت در رقابت نیاز به دانش و مهارت بیشتری دارد.
-
عادتزدایی از کارکنان و مخاطبان رادیو؛
-
توجه مدیران به استعدادهای آشکار و نهان برنامهسازان؛
-
کسب وجهه جدید و البته مثبت در میان دیگر رادیوها و در میان مخاطبان؛
-
ایجاد رابطه جدید با مخاطبان و به طور قطع، جذب مخاطب جدید؛
-
توجه به مخاطب سنتی رادیو با حفظ کمربندهای هویتی در جدولپخش (کنداکتور)؛
-
استفاده از رویکردهای جدید و فرمهای متفاوت در ارایه برنامهها؛
-
درگیرشدن همه عوامل یک ایستگاه در نظام تولید برنامه؛ و
-
وجود تحول پویا در هر ایستگاه رادیویی که هدف اصلی و عمده اجرای هر راهبردی است.
قرار بر آن بود تا چنین تحول دایمی در چارچوب ساختاری منظومهای _ رقابتی شکل یابد؛ ساختاری که با دو ویژگی خاص از سوی دکتر حسن خجسته در آخرین کتاب نشر یافته در دفتر پژوهشهای رادیو، رادیو، مديريت و جامعه، بیان و تعریف شد:
-
رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت به روز از مخاطبان هدف و درک بهنگام از مأموریتها و وظایف خود به صورتی منظومهای به تکمیل کارکردها و نقش یکدیگر در جامعه و در سپهر رسانهای میپردازند؛ و
-
رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی بر پایه شناخت بهنگام کارکردها و درک روزآمد از استعدادها و توانمندیهای خود به شیوهای رقابتی به مقابله با رادیوهای بیگانه فارسیزبان روی میآورند.
همه این سخنان را در ذهن خود مرور میکنم و به مقایسه وضعیت موجود با آن میپردازم؛ مقایسهای دردآور و نومیدکننده!
از خود میپرسم:
-
کجاست نشانههای تحول دایمی در رادیوهای ما؟!
-
کجاست منظومهای رقابتی برای حضور پرثمر در جامعه و در سپهر رسانهای؟!
-
کجاست طرحی برای حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید؟! و
-
کجاست گامی برای دستیابی به تشخص و دسترسی به سرآمدی؟!
در پی پاسخ برمیآیم. نخست میخواهم انگشت اتهام را به سوی مدیران، برنامهریزان و برنامهسازان رادیو بگیرم، اما مجموعه مصاحبههای خود را با برنامهریزان و برنامهسازان صدای جمهوری اسلامی به یاد میآورم و در کنار آن، تجربه برنامهریزی و برنامهسازی سال های نه چندان دور رادیو را با خود مرور میکنم. میبینم دستاندرکاران رادیو هرگاه اعتماد و صداقت را در رفتار و عملکرد بالادستان خود دیده اند، توانستهاند در اندازههایی به مراتب فراتر از آنچه هستند به تولید و ساخت برنامههایی مؤثر بپردازند و در این راه، خود و رادیوی خود را پیشگام و پیشقدم در دستیابی به جایگاه و نقش شایسته در جامعه و در میان دیگر رسانه ها بسازند. گرچه معتقدم همچنان راههای بسیار نرفته در پیش روی رادیوهای ماست که باید به مدد آموزش و پژوهش مناسب طی شود تا استعداد و ظرفیت واقعی رادیو در جامعه ما به بروز و ظهور رسد.
-
اما چرا وضعیت اکنون رادیوهای ما اینگونه است؟
-
چرا سردرگمی و فقدان خلاقیت، علیرغم تلاشها و کوششهای بسیار دستاندرکاران، در رادیوهای ما به چشم میخورد؟ و
-
چرا فاصلهای معنادار در کارکردها و عملکردها با آنچه باید، وجود دارد؟
به نظر میرسد پاسخ اصلی را باید در یکی از مقالات دکتر مهدی محسنیانراد، استاد و صاحب نظر ارتباطات و رسانه، جستجو کرد؛ مقاله پدیده سانسور و خودسانسوری!
دکتر محسنیانراد این مقاله را در سالهای پس از پایان جنگ تحمیلی به نگارش درآورده است و آن را در نخستین سمینار بررسی مسایل مطبوعات ایران ارایه کرده است. گرچه حوزه بحث استاد پیرامون مطبوعات است، اما میتوان امتداد نکات مطرح شده را در دیگر ساختارهای رسانهای چون رادیو و تلویزیون، بررسی و تحلیل کرد.
دکتر محسنیانراد با بررسی تاریخی پدیده سانسور در مطبوعات ایران به آسیبها و پیامدهای آن در فعالیتهای روزنامهنگاران میپردازد. از دیدگاه ایشان:
«مطبوعات زیر سلطه سانسور، فرزندانی خواهند داشت که نخواهند آموخت در شرایط بدون سانسور چگونه عمل کنند و شاید همین امر سبب شده که هرگاه شرایط آزادی مطبوعات شکل گرفته، مطبوعات فحاش متولد شده است. زیرا انتقاد بدون فحاشی، انتقاد مستدل و انتقاد آگاه کننده نیاز به تخصص، تجربه، آگاهی و تواناییهای فکری مختلفی دارد که برای روزنامهنگاران ما چنین فرصتی به صورت مستمر هرگز به وجود نیامده است.»
پس بیسبب نیست که از نگاه برخی مدیران ارشد رسانهای، ایجاد فضای باز فعالیت برای برنامهریزان و برنامهسازان رادیو چون هدایت اتومبیل به جاده خاکی و در نهایت، بسیار پرمخاطره است. البته باید پذیرفت اگر هدف، حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید برای سرآمدی در رقابت با دیگر رسانه های بیگانه و برتری در برابر آنها نباشد، هیچ فعالیتی غیرعقلاییتر از پرداخت هزینه برای فقدان «تخصص، تجربه، آگاهی و تواناییهای فکری مختلف» نزد برنامهریزان و برنامهسازان در جامعهای با چنان پیشینه نیست. اما چه باید کرد که رقابت امروز بر سر بقا و ماندگاری است؛ چنان که رخدادهای پس از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری شاهد آن است و بحران اعتبار رسانه در جامعه پیامد آن!
باید آماده پرداخت هزینهها در عرصه نفسگیر چنین رقابتی بود. نباید به بهانه تجربههای پیشین شاید نامؤفق بر برنامهریزان و برنامهسازان رادیو سخت گرفت و تنها با بیان و نگاه سلبی با آنها سخن گفت. اندیشمند شهید استاد مرتضی مطهری در کتاب پیرامون جمهوری اسلامی با بیانی کوتاه و شیوه ای آموزنده به نقد چنین رفتارهایی برمیخیزد و میگوید:
«رشد یک ملت به آن است که آزادش بگذاریم ولو در آن آزادی ابتدا اشتباه هم بکند. صدبار هم اگر اشتباه بکند، باز باید آزاد باشد. مثلش مثل آدمی است که میخواهد به بچهاش شناوری یاد بدهد. بچه ای که میخواهد شناوری یاد بگیرد، آیا با درس دادن و گفتن به او ممکن است شناوری یاد بگیرد؟ اگر شما انسانی را صدسال هم به فرض ببرید سر کلاس و هی به او بگویید که اگر میخواهی شناوری را یاد بگیری، اول که میخواهی خودت را در آب بیندازی، به این شکل بینداز، دستهایت را اینطور بگیر، پاهایت را اینطور، بعد دستهایت را اینطور حرکت بده، پاهایت را اینطور، امکان ندارد که او شناوری یاد بگیرد. باید ضمن اینکه قانون شناوری را به او یاد میدهید، رهایش کنید برود داخل آب، و قهرا در ابتدا یک چند دفعه میرود زیر آب، مقداری آب هم در حلقش خواهد رفت، ناراحت هم خواهد شد. ولی دستور را که میگیرد ضمن عمل، شناوری را یاد میگیرد والا با دستور فقط بدون عمل آن هم عمل آزاد ممکن نیست شناوری را یاد بگیرد. یعنی حتی اگر او را ببرید در آب ولی آزادش نگذارید و همه اش روی دست خودتان بگیرید، او هرگز شناور نمیشود.»
دکتر محسنیانراد در ادامه مقاله خویش، خودسانسوری را مهمترین خصیصه روزنامه نگاری پس از پیروزی انقلاب اسلامی میداند. «خودسانسوری، انگیزه یک کنش است که عامل آن می تواند درجاتی گوناگون از ترس باشد.» به بیانی سادهتر، اگر سانسور مانند مرگ است، خودسانسوری مانند خودکشی از ترس مرگ است.
خودسانسوری آنگاه که به یک رویه کاری در رسانه تبدیل میشود، پیامدهایی تلخ برای برنامهریزان و برنامهسازان آن به دنبال میآورد. ژاک موسو در کتاب فرهنگ ارتباط جمعی اینچنین به پیامدهای چنین پدیدهای در رسانه اشاره میکند:
« روزنامهنگاران از بیم آنکه هیچکس به ویژه وزرا و مقامات را ناراحت نکنند و از ترس آنکه علیه آنها اقدامی صورت نگیرد به نوعی سازشکاری پنهان دست میزنند؛ سازشکاری که چه از لحاظ محتوا و چه شکل پیام، عملا منتج به خودسانسوری خواهد شد. در چنین شرایطی، روزنامهنگاران بر خلاف آنچه مخاطبان تصور میکنند، هر روز از دیگران دستور نمیگیرند. هیچ کس به آنها نمیگوید چه بنویسند و چه ننویسند. بلکه خود روزنامهنگاران هستند که اغلب به این کار ناپسند دست میزنند. آنها مشابه یک کارمند عمل میکنند. آنچه را که از ایشان انتظار میرود، بدون چون و چرا اجرا میکنند. در واقع، خودسانسوری از سانسور علنی مضرتر است. زیرا برای گیرندگان پیام این توهم ایجاد میشود که واقعیات منعکس شده است. در حالی که اتوسانسور عملا افکار عمومی را به خواب میبرد و به جای اینکه وسیله ای در خدمت مردم باشد، وسیلهای خواهد شد که به زیان آنها کار میکند.»
البته افکار عمومی در روزگار ما دیگر به خواب نمیرود، بلکه در جستجوی پاسخ به پرسش های خود برمیآید. اینجاست که امکان دارد دیگرانی به صحنه آیند و از چنین خلأیی بهره گیرند تا ضمن پاسخگویی، به جریانسازیهای اجتماعی و فرهنگی متناسب با مأموریتها و تأثیر موردنظر بر افکار عمومی دست یابند. رادیوهای فارسیزبان بیگانه در زمره پیشتازان چنین عرصهای به شمار میآیند.
اضطراب و ترس از حضور در شرایطی ناشناخته و مجهول و احساس فقدان امنیت شغلی در انجام مأموریتها و وظایف میتواند از جمله بسترهای ایجاد و گسترش فضای خودسانسوری نزد برنامه ریزان و برنامهسازان رادیوهای ما باشد؛ به ویژه آنکه به رغم گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی، سازمان صداوسیما فاقد سازوکارهای مصوب قانونی در نحوه اداره سازمان و دستورالعمل های روشن و شفاف برنامهریزی و برنامهسازی است. این کاستی به خودیخود میتواند به بسترسازی و تقویت خودسانسوری در فعالیتهای رسانهای برنامهریزان و برنامهسازان منجر شود و رسانه را در بزنگاههای حساس چون فتنه پس از انتخابات دهم با معضل اساسی مواجه کند؛ معضلی که تصاویر ذهنی مخاطب را نسبت به جایگاه و نقش رسانه در جامعه سرشار از ضدیت و منفی بافی بسازد.
اما چه باید کرد؟
دکتر محسنیانراد در پایان مقاله خود به ارایه راهحل بر مبنای اندیشههای جورج هومنز، از بانیان و صاحبنظران مکتب مبادله در جامعهشناسی، میپردازد و آنها را در قالب گزارههایی ششگانه بیان می دارد؛ گزارههایی که بازسازی و متناسبسازی آنها با برنامهریزی و برنامهسازی در رادیو میتواند بسیار درخور تأمل و توجه باشد؛ گزارههایی چون:
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو در هر وضعیتی در پی انجام فعالیتهای خود به گونهای است که بیشترین پاداش مادی یا معنوی و کمترین مجازات را به دنبال آورد. گرچه عدم مجازات هم خود نوعی پاداش محسوب میشود.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو در وضعیتهای مختلف، فعالیتهای خود را به نحوی تکرار می کند که در شرایط مشابه، پاداشی مشابه به همراه آورد.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو فعالیت خود را در صورتی با یک الگو تکرار می کند که آن الگو در گذشته به پاداش مادی یا معنوی انجامیده باشد.
-
تأثیر فعالیت یک برنامهساز و برنامهریز رادیو که در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده است موجب انجام آن کار، مشابه گذشته خواهد بود.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو هنگامی که به هیجان عاطفی منفی دچار میشود که نحوه فعالیت او در گذشته با پاداش مادی یا معنوی همراه بوده باشد، اما این بار بدون پاداش باشد.
-
برنامهساز و برنامهریز رادیو اگر در مقابل انجام فعالیتهای خود به شیوهای خاص پاداش مادی یا معنوی دریافت کند، بهتدریج پاداشدهندگی او کاسته میشود. پس برنامهساز و برنامهریز برای دستیابی به پاداشهای دیگر در جستجوی روشهای بهتر و بهروزتر برای انجام فعالیتهای خود میرود.
شاید بتوان گفت: شکوفایی رادیوهای ما در روزگار حاضر که عرصه پیچیده جنگ نرم رسانه ای دیگران با ماست، منوط به آن است که خودسانسوری برنامهریزان و برنامهسازان به مجازات و عدم خودسانسوری آنها به پاداش منتهی شود. گزارههای ششگانه بالا تابلوی راهنمایی مناسب برای ورود در چنین عرصهای ناگزیر است.
حضور مؤثر برنامهریزان و برنامهسازان در اجلاسها و جشنوارههای بینالمللی و برگزاری کارگاههای آموزشی با محتوای بهروز و بهنگام همراه با بهرهگیری مناسب از تجربههای برنامهریزی و برنامهسازی رادیویی در جهان میتواند پیشنیازهایی مناسب برای پایهگذاری حرکت آتی رادیوهای ما باشد؛ حرکتی که در نهایت باید به ارایه معیارهای عینی و نه ذهنی، و علمی و نه خودساخته در سنجش کارکردها و عملکردها منجر شود و فضایی روشن و شفاف برای برنامهریزان و برنامهسازان رادیوهای ما در تکمیل نظام مند یکدیگر و رقابت خلاقانه و مطمئن با دیگر رادیوهای فارسیزبان فراهم آورد.
میگویند:
اشتباه است که گفته میشود هر ملتی لایق حکومتی است که دارد.
بلکه باید گفته شود:
هر ملت لایق مطبوعات و رسانههایی است که دارد.
و من میگویم:
ملت ما لایق رادیویی است که صدای اصلی تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی او باشد.
رادیویی که برنامهریزان و برنامهسازان آن با دوری جستن از هرگونه خودسانسوری، همیشه آشنا برای مخاطبان خود باشند و هیچگاه آشنایی غریب برای آنها نشوند تا مباد لحظه ای که غریبی، آشنا شود.
همواره اینچنین باد!
پنجشنبه پنجم آذر 1388
بزم صوفیان!

شامگاه دوشنبه، هنگامی که پرنده آهنین در فرودگاه امام (ره) بر زمین نشست و بامداد سهشنبه، هنگامی که از فرودگاه به منزل آمدم، تازه فهمیدم که تا چه اندازه در این مدت بیحوصله، خسته و بی رمق شدهام. نزدیک به یکهفته حضور در ارمنستان و برنامههای فشرده امتحان زبان تخصصی، ارایه گزارش عملکرد در شورای علمی دانشکده ژورنالیسم و پیگیری چاپ و نشر مقالات علمی _ پژوهشی من در فصلنامه های تخصصی دانشکده و دانشگاه آنچنان دغدغهساز و دارای فشار روحی و روانی بود که کمتر مجالی برای اندیشیدن و نگارش یادداشتی نو فراهم میآورد. خوشبختانه هم امتحان، هم ارایه گزارش عملکرد و هم چاپ و نشر مقالات علمی _ پژوهشی با فرجامی خوب به سرانجامی مناسب رسید و رفتهرفته زمینه برای نگارش رساله دکتری من فراهم آمد. عنوان رساله که به تصویب شورای علمی دانشکده و دانشگاه رسیده است، شاخصهای مخاطبپژوهی در ایستگاههای رادیویی صدای جمهوری اسلامی ایران است که فعالیتهای مختلف در نگارش آن چون: گردآوری منابع، انجام مجموعه مصاحبههای پژوهشی با برنامهریزان و برنامهسازان رادیو در ایران و پیادهسازی و مقوله بندی آنها بهتدریج و بهدرستی صورت گرفته است. تنها نگارش علمی و نظاممند رساله باقی مانده است که انشاءالله در آیندهای نه چندان دور که به احتمال بسیار تابستان سال آینده خواهد بود، صورت تحقق به خود میگیرد.

البته من در میان این همه ساعتهای فشرده کاری و بهرغم این همه خستگی جسمی و روحی، از شنیدن برنامههای مختلف رادیوهای داخلی و خارجی بیشتر فارسیزبان غافل نبودم. شاید توجه من این بار با نگاهی جزیی و موشکافانهتر به رادیو صدای آشنا، رادیوی اختصاصی ایرانیان خارج از کشور جلب شد. مقایسه کارکرد و چگونگی عملکرد این رادیوی برون مرزی با دیگر رادیوهای فارسیزبان چون: بیبیسی، زمانه، صدای آمریکا و فردا، ایدهای شد که در این سفر شکل یافت و بر اساس آن، پیش نویس یادداشت آشنای غریب و غریب آشنا! به نگارش درآمد. امیدوارم این یادداشت بهزودی و پس از ویرایش فنی و محتوایی بر روی گفت و شنود قرار گیرد تا بتوانم از آرا و اندیشه های خوانندگان گرامی بیش از پیش بهره بگیرم. حدس من آن است که چنین یادداشتی میتواند حاصل نگاهی دیگر به کارکرد و عملکرد رادیوهای ما در سپهر رسانهای و میدان پررقابت آن باشد؛ نگاهی که این بار بیشتر تأثیرپذیر از آرا و اندیشههای دیوید هندی در کتاب رادیو در عصر جهانی شدن است؛ کتابی که با ترجمه روان و سلیس دوست بزرگوار من، حمیدرضا نجفی، میتواند بهخوبی پاسخگوی دغدغهها و نیازهای دست اندرکاران و علاقهمندان به درک جایگاه و نقش رسانه جمعی رادیو در جهان امروز و فردا باشد. من خود در حال مطالعه این کتاب هستم و پیشنهاد میکنم که برنامهریزان و برنامهسازان رادیو هم بیش از پیش به مطالعه و درسآموزی از اینگونه آثار وزین همت گمارند تا نیازی به تکرار تکرارها و تجربه تجربهها در عرصههای مختلف برنامهریزی و برنامهسازی و تأیید تجربههای دیگران از این راه نباشد. امید که اینگونه باشد!

این روزها و شبها مصادف با روزها و شبهای سرشار از برکت و سرور عرفه و عید قربان است. پیشتر از این تصمیم داشتم تا به مناسبت فرارسیدن چنین روزها و شب هایی فرخنده به دیوان حضرت حافظ تفألی بزنم تا متناسب با اوضاع و احوال خود و زمانه خود به دریافتی مناسب از حال و روز خویش دست یابم. البته من تعبیر فال نمی دانم و بیشتر با احساس درونی با چنین شعرهایی ارتباط برقرار میکنم و به دریافتی خوب یا بد دست مییابم.
بزم صوفیان عنوان شعری است که در تفأل اخیر در پیش روی من قرارگرفت. تعبیر چنین فالی را به دوستان و خوانندگان گرامی گفت و شنود میسپارم و منتظر اظهارنظرهای آنها میشوم.
بزم صوفیان
صوفی بیا که جامه سالوس برکشیم
وین نقش زرق را خط بطلان به سرکشیم
نذر و فتوح صومعه در وجه مینهیم
دلق ریا به آب خرابات بر کشیم
فردا اگر نه روضه رضوان به ما دهند
غلمان ز غرفه، حور زجنت به درکشیم
بیرون جهیم سرخوش و از بزم صوفیان
غارت کنیم باده و شاهد به برکشیم
عشرت کنیم ورنه به حسرت کشندمان
روزی که رخت جان به جهان دگر کشیم
سر قضا که در تتق غیب منزوی است
مستانهاش نقاب ز رخسار برکشیم
کو عشوهای ز ابروی او تا چو ماه نو
گوی سپهر در خم چوگان زر کشیم
حافظ نه حد ماست، چنین لافها زدن
پای از گیم خویش چرا بیشتر کشیم

با تبریک دگربار روزها و شبهای فرخنده پیشرو، تنها از پروردگار مهربان میخواهم زمینههای تحقق آنچه را که در بیان عاشقانه و نیایش عارفانه شادروان دکتر علی شریعتی آمده است به تمام و کمال در ایران امروز و فردا برآورده سازد:
ای خداوند!
به علمای ما مسؤولیت،
و به عوام ما علم،
و به مؤمنان ما روشنایی،
و به روشنفکران ما ایمان،
و به متعصبان ما فهم،
و به فهمیدگان ما تعصب،
و به زنان ما شعور،
و به مردان ما شرف،
و به پیران ما آگاهی،
و به جوانان ما اصالت،
و به اساتید ما عقیده،
و به دانشجویان ما نیز عقیده،
و به خفتگان ما بیداری،
و به بیداران ما اراده،
و به مبلغان ما حقیقت،
و به دینداران ما دین،
و به نویسندگان ما تعهد،
و به هنرمندان ما درد،
و به شاعران ما شعور،
و به محققان ما هدف،
و به نومیدان ما امید،
و به ضعیفان ما نیرو،
و به محافظهکاران ما گستاخی،
و به نشستگان ما قیام،
و به راکدان ما تکان،
و به مردگان ما حیات،
و به کوران ما نگاه،
و به خاموشان ما فریاد،
و به مسلمانان ما قرآن،
و به شیعیان ما علی،
و به فرقههای ما وحدت،
و به حسودان ما شفا،
و به خودبینان ما انصاف،
و به فحاشان ما ادب،
و به مجاهدان ما صبر،
و به مردم ما خودآگاهی،
و به همه ملت ما، همت تصمیم و استعداد فداکاری و شایستگی نجات و عزت ببخش!
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
بدون خط خوردگی!

زندگی در عمق لحظههای ما جاری است؛ لحظههایی که در پیوستگی با یکدیگر، رودخانه عمر را می سازند و با طی فراز و فرودها به دریای جاودانگی سرازیر میشوند و آرام می گیرند. تجربه از رهگذر چنین لحظههایی شیرین و تلخ شکل مییابد و با گذر از دشتهای سرسبز و سنگلاخهای طاقتسوز زندگی، ما را در طی بهسلامت راه مانده رهنما میشود.
ما در زندگی روزمره خود بسیار با دیگران میگوییم و میشنویم؛ به گونهای که دمی دور از آنها را نمی توانیم درنظر آوریم. حتی سکوت را سرشار از ناگفتهها میدانیم و به آن بسیار معنا میدهیم و برای آن بسیار معنا میسازیم. اطراف و اطرافیان در اندیشه و ذهن هریک از ما تعبیر و تعریفی دارند که اگر نیک بنگریم، بسترساز نگرشها و رفتارهای ما در برابر آنها و آنها در برابر ماست.
انسانهای مؤثر، انسانهایی هستند که چنین تعبیر و تعریفی را که چون تصویر بر لوح اندیشه و ذهن آنها نقش بسته است، بهدرستی و واقعبینانه میشناسند و با چنین شناختی به حضور در فرآیند ارتباط که دیگر نه چون جزیی از زندگی که خود زندگی است، دست میزنند تا همواره مؤثر باشند و مؤثر بمانند؛ ضرورتی که برنامهریزان و برنامهسازان رسانهای همراه چون رادیو باید بیش از دیگران به آن پایبند و متعهد باشند تا در برخورد مؤثر با مخاطبان خود، کامروا و کامیاب گردند.
من همواره در تلاش هستم که اینگونه باشم و با نگاهی واقعبینانه به اطراف و اطرافیان خود بنگرم تا با درنظرگیری ویژگیهای آنها به ساخت تصویری مناسب در اندیشه و ذهن بپردازم؛ تصویری که بتواند در کوتاه ترین زمان و متناسب با رخدادهای روز ، تداعی مناسب برای ایجاد نگرش و در پیش گرفتن رفتار مؤثر در برخورد دیگران با من و من با دیگران باشد. از این روست که به صورت معمول از نام فیلمهای سینمایی و برخی مجموعههای تلویزیونی در این راه وام میگیرم و فهرستی بهروز شده را مدام در ذهن خود طبقه بندی میکنم. گرچه در چنین نامگذاریهای ذهنی هرگز قصد و نیتی برای تحقیر و توهین ندارم، بلکه هدف، تنها و تنها شناخت بهتر و گزینش رفتار مؤثرتر در برابر دیگران و به صورتی طبیعی، دیگران در برابر من است.
فهرست زیر، نمونهاي کوتاه از برخی نامگذاریهای ذهنی من است:
رادیو: خانه پدری.
رادیو ایران: تردید.
رادیو پیام: تویی که نمیشناختمت.
رادیو جوان: صحنه جرم، ورود ممنوع!
رادیو گفتوگو: مرگ تدریجی یک رؤیا.
دفتر پژوهشهای رادیو: شمسالعماره.
دکتر حسن خجسته: به نام پدر.
دکتر علیرضا نوری: زیر نور ماه.
دکتر نورالله مرادی: شکار خاموش.
دکتر عبدالحسین کلانتری: روشنتر از خاموشی.
دکتر شهرام گیلآبادی: مأموریت غیرممکن.
دکتر حسین مستقیمی: چشماندازی در مه.
دکتر مصطفی خلعتبری لیماکی: شکرانه.
ناصر عابدینی: همیشه پای یک زن در میان است!
یدالله گودرزی: رنگ انار.
سعید معدنکن: بیست.
افسانه قیصرخواه: مهر مادری.
مهران دوستی: داستان شب.
ابراهیم صابرینژاد: کریستف کلمب.
طیبه شیخزاده: بالاتر از خطر.
میثم فکری: روبان قرمز.
هانیه جوادیمنش: زیر پوست شهر.
انوشه میرمجلسی: شبهای روشن.
عطیه عسگری: یک وجب از آسمان.
فرزانه ناظری: کاغذ بیخط.
مارال دوستي: شب يلدا.
لقمان یداللهی: دستهای خالی.
لاله اکبری: شمعی در باد.
بنفشه رافعی: تولدی دیگر.
فاطمه صداقتی: به هدف شلیک کن!
زهره سادات هاشمی: شوک.
مهدی دهقان: صندلی خالی!
محمد کامران نصیری: دیدهبان.
مراد مهدینیا: روایتهای ناتمام.
حسین حسنی: مردی که زیاد میدانست!
حمیدرضا نجفی: آرامش در حضور دیگران.
حسنا اسماعیلی: نت.
محمدرضا مانیفر: ازدواج پرماجرا.
و این داستان همچنان ادامه دارد ...
...................................................................................
پینوشت:
من یک هفته نیستم و به سفر مطالعاتی میروم. اگر از من ناراحت شدید، حلالم کنید.
باور کنید هیچ قصدی غیر از آنچه گفتم در میان نبوده و نیست.
تا درودی دیگر، بدرود!
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
در آینه دیگران!

چند شب پیش بود که هنگام بازگشت به خانه، نگاهی گذرا به صفحه گوشی تلفن همراه خود انداختم. تلفن همراه من علیرغم نام ظاهری که نشاندهنده صمیمیت و همراهی با صاحب گوشی است، آنچنان هم با من قرابت و نزدیکی ندارد. از این روست که معمولا جز لحظاتی محدود و معدود که در حال ارسال پیامک به دوستان و اطلاعرسانی از محتوای یادداشتهای خود هستم، سروکاری با تلفن همراه ندارم.
آن شب هنگام بازگشت به خانه با پیامکی بر صفحه گوشی خود مواجه شدم که برای من بسیار تجربه ساز و عبرتآموز بود. پیامک از جانب دوستی برنامهساز بود؛ دوستی که از جمله برنامهسازان جوان و جویاینام رادیوهای ماست و میکوشد با سردبیری برنامههای مناسبتی دینی و مذهبی که به نظر می رسد تعلقخاطر و علاقهمندی خاصی به آن دارد، به فعالیت مؤثر در عرصه برنامهسازی رادیویی بپردازد. پیامک را خواندم. ظاهر پیامک حکایت از انتقاد و شاید گله از یادداشتهای پیشین من داشت. برداشت من این بود که شاید یادداشت پاییز مهربان! یا پارازیت روی موج مکدونالد! او را به گونهای معترض به سخن من ساخته است که نوشته است:

«سلام. وقتبهخیر. فکر نمیکنید بد نباشه اگه در کنار نقد جوانان، گاهی فقط گاهی صاحب نظران و پیشکسوتان را نیز به همان بیرحمی به نقد کشید؟!»
پیامک را کامل نخوانده، درصدد پاسخگویی برآمدم و شاید با اندکی عجله نوشتم و ارسال کردم:
«من مشتاقانه از نقد دوستان استقبال میکنم.»
اما انگار حواس من نبود که در پایان پیامک ارسالی دوست برنامهساز آمده بود:
«...گاهی فقط گاهی صاحبنظران و پیشکسوتان را نیز به همان بیرحمی به نقد کشید؟!»
پس دوباره تکملهای با لحنی نیمه جدی بر پیام پیشین افزودم و ارسال کردم:
«اصلا به من میآید بیرحم باشم!»
اینجا بود که پاسخی به این مضمون دریافت کردم:
«بیرحم نه، اما بیانصاف چرا!»
پاسخی دیگر نوشتم و ارسال کردم:
«اگر اینگونه فکر میکنید، من از شما عذر میخواهم.»
دوست برنامهساز دوباره پاسخ فرستاد:
«شما باید مرا ببخشید که اینطور به صراحت اظهارنظر میکنم.»

اینجا بود که من برای حسنختام این گفتوگوی پیامکی نوشتم:
«شما و دیگر دوستان آینده رسانه رادیو در ایران هستید. من هیچگاه با رسانهای که آن را دوست دارم، بیرحمی نمیکنم و به شما و دیگر دوستان احترام میگذارم.»
بله! به همین سادگی عذر خواستم و اینچنین پاسخ دادم. به جای آنکه به بهانههای رنگ رنگ به توجیه سخنان خود دست بزنم و بدفهمی خوانندگان را بهانه کنم و یا به رسم نکوهیده معمول برخی دیگر به تحقیر و توهین به طرف مقابل بپردازم، به گفتوگو با او روی آوردم؛ چرا که معتقدم طبیعت فعالیت رسانهای و حضور در عرصههای متفاوت حرفهای آن نباید چیزی جز این باشد. متوجه شدم که در نوشته ها و یادداشتهای من ممکن است رمزها و نشانههایی باشد که به زعم دوست برنامهساز منجر به سوءتفاهم شود. پس باید به جای فرافکنی در پی شناسایی و رفع ایرادهای خود برآیم؛ فعالیتی که هر رسانه و ارتباطگر رسانهای باید برای ایجاد، برقراری و استمرار ارتباط مؤثر با مخاطبان به آن روی آورد؛ ارتباطی که به شکلگیری معنای موردنظر رسانه در ذهن مخاطبان بینجامد تا معنایی در قالب پیام در فرآیند ارتباط انتقال یابد.

گرچه از ارتباط، تعاریفی متفاوت به تعداد نویسندگانی که درباره آن نظریهپردازی کردهاند، در دسترس است، اما دو نگاه کلی بر این همه تعریف متفاوت حکمفرماست:
-
نگاه فرآیندنگر: ارتباط را فرآیندی میداند که به واسطه آن، ارتباطگر یا فرستنده از طریق یک رسانه یا مجرا پیامی را به تأثیراتی معین به گیرنده میرساند.
-
نگاه نشانهشناسی: ارتباط را فعالیت و واکنشی اجتماعی میداند که افرادی از یک فرهنگ مشخص در واکنش به تجربه خود از واقعیت به مبادله معنی میپردازند.
چه با نگاه نخستین فرآیندنگر و چه با نگاه دومین نشانهشناسی به مفهوم ارتباط بنگریم، در نهایت، ارتباط مفهومی کاربردی جز رمزگذاری فرستنده و رمزگشایی گیرنده نخواهد داشت. سیاستگذاران، برنامهریزان و برنامهسازان رسانههای جمعی رادیو و تلویزیون در سلسله مراتبی به هم پیوسته دست اندرکار تولید و ساخت برنامههای مختلف برای مخاطبان موردنظر و هدف خود هستند؛ برنامههایی که به حقیقت حاصل رمزگذاریهای ارتباطگران است و موفقیت آنها در تأثیرگذاری وابسته به توانایی رمزگشایی مناسب مخاطبان. از این سبب است که در فرآیند تولید و ساخت برنامهها باید نیک به این سخن اعتقاد داشت که ما به عنوان برنامهریز و برنامهساز رسانه در حال طراحی و تدوین پیام در قالب رمزگان برای ارایه معنایی تأثیرگذار بر مخاطبان هدف خود هستیم.
رمزگان نظامی از نشانههاست که قواعدی میان آنها حاکم است و اعضای یک اجتماع در مورد شیوه به کار بردن آن توافق دارند. رمزگان بستری مناسب برای تبادل معنا در زمان و مکانی مشخص است که خود را در انواع زیر به بروز و ظهور میرساند:
-
رمزگانهای منطقی؛ مانند: الفبا، زبان، الگوها، نمودارها و فرمولها.
-
رمزگانهای زیباییشناختی؛ مانند: شالودههای ادبیات و هنر چون: قافیه و شکل شعر.
-
رمزگانهای اجتماعی؛ مانند: میثاقها چون: شیوه لباس پوشیدن، مراسم ازدواج، بازیها و کالاهای مصرفی.
سیاستگذاران، برنامهریزان و برنامهسازان، هریک با دارا بودن جایگاه و نقش متناسب خود، سهمی از فرآیند رمزگذاری در رسانهها را برعهده دارند و در این راه به رمزگذاری و رمزگشایی مداوم مبادرت میورزند؛ رمزگذاری در چارچوب درک مناسب استعدادها، توانمندیها و محدودیتهای هر رسانه و رمزگشایی در پرتو فهم درست انتظارات، توقعات و نیازهای مخاطبان و شناخت بهنگام چارچوبهای فکری و معرفتی آنها.

رسانه کارآمد و موفق آنگاه میتواند سخن از ارتباط مؤثر به میان آورد و مدعی دستیابی به آن شود که چنین فرآیندی را به فرهنگ سازمانی ارتباطگران خود تبدیل کند و در پرتو دریافت بازخورد مخاطبان به تصحیح رفتارهای رسانهای و تحقق مأموریتها و وظایف بیندیشد.
گام نخستین در تحقق چنین هدفی را باید در درک استعدادها، توانمندیها و محدودیت های رسانه از سوی دستاندرکاران جستجو کرد. محدودیتها قیود ذاتی رسانهها و پیام های منتشرشده از سوی آنها هستند. هم ارتباطگران دستاندرکار و هم مخاطبان با این محدودیتها که گاه الزامات نیز خوانده میشوند، سروکار دارند و در چارچوب آن به رمزگذاری و رمزگشایی پیامهای منتشرشده و معنای مستتر در آن دست میزنند. به عنوان نمونه، یک نویسنده و سردبیر رادیو باید بداند که چه محدودیت هایی بر سر راه فعالیتهای خود دارد؛ محدودیتهایی که جدا از مأموریتها و وظایف هر ایستگاه رادیویی ریشه در نوع تفاوت و تمایز رسانه جمعی رادیو با دیگر رسانهها از جمله تلویزیون دارد.

دو اصل:
-
تفسیرناپذیر اما تفسیرساز؛ و
-
تقطیع در عین پیوستگی،
از جمله محدودیتهای ذاتی موجود بر سر راه نویسندگی و سردبیری در رسانهای چون رادیوست.
اصل نخستین، تفسیرناپذیر اما تفسیرساز، به این معناست که: «اگر از درون رادیو و نوشته خود به مخاطب نگاه کنیم، متن رادیویی برخلاف متن تلویزیونی تفسیرناپذیر است. برنامهساز رادیویی نمیتواند متن برنامه را تفسیر کند؛ بلکه این مخاطب است که با تخیل خود آن را تفسیر میکند؛ در صورتی که مخاطب تلویزیون متن را همراه نمادهای بصری دریافت می کنند. این همان تقسیمبندی مکلوهان Mcluhan است.»
اما اصل دوم، تقطیع در عین پیوستگی، به این معناست که: « رادیو به سبب ویژگیهای ذاتی و ماهیتی و قواعد و عناصر زبانشناختی و محیطی مخاطبان همواره در معرض قطع ارتباط قرار دارد. زیرا مخاطبان از طریق یک حس با رادیو ارتباط برقرار میکنند، در صورتی که عوامل محیطی هر لحظه می توانند در این ارتباط تزاحم جدی ایجاد نمایند و ارتباط را حتی برای لحظاتی قطع کنند. با توجه به این نقطه ضعف رادیو، نوشته و متن رادیویی باید به گونه ای باشد تا در صورت قطعهای مکرر ارتباط و با هربار ایجاد ارتباط دوباره، مخاطب بتواند مفهوم و معنای پیام را دریافت نماید. هر برنامهساز بر اساس این اصل لازم است در فاصلههای کوتاه حداکثر 5 تا 8 دقیقهای بتواند پیام کاملی به مخاطب ارایه کند. دیگر دقایق برنامه نیز ضمن پیوستگی با یکدیگر باید مستقل از هم باشند تا اتفاق گریزناپذیر قطع ارتباط بر رضایت مندی شنونده لطمهای وارد نکند.»

اگر شناخت محدودیتها گام نخستین در تحقق درست مأموریتها و وظایف از سوی دست اندرکاران رسانهها باشد، مخاطبشناسی شایسته گام دوم در تحقق چنین هدفی به شمار میآید. درنظرگیری الگوهای بهروز، مناسب و همهجانبه در نگاه علمی به مخاطبان از سوی رسانه ضرورتی اجتنابناپذیر در چنین عرصهای است که باید بیش از پیش مورد توجه قرار گیرد.
الگوهای ارتباطی خطی که تنها با نگاهی سنتی به تمایز میان فرستندگان و گیرندگان پیام تأکید دارند و برای فرستندگان، تنها وظیفه گفتن و برای گیرندگان، تنها وظیفه شنیدن درنظر میگیرند، دیگر نمی توانند برای امروز و فردای رسانهها؛ به ویژه رادیو در ایران مفید و مؤثر باشند. چه زیباست این سخن ویلبر شرام، اندیشمند و صاحبنظر عرصه ارتباطات؛ آنجا که مینویسد: « در واقع گمراه کننده است که درباره فرآیند ارتباطات اینگونه فکر کنیم که جایی شروع میشود و در جایی دیگر پایان مییابد. فرآیند ارتباطات واقعا بیپایان است. ما صفحه کلید کوچکی هستیم که جریان اطلاعات را کنترل و هدایت می کنیم.»
-
باید مخاطبان را دوباره شناخت و رمزگشایی پیام های رسانه را در نزد آنها دوباره دریافت؛
-
باید دانست که مخاطبان هریک به تناسب جایگاه و نقش خود در جامعه، رمزگشایی و تفسیری خاص از پیامهای رسانه دارند؛ و
-
باید به چنین سخنی ایمان آورد که هریک از مخاطبان هدف در گروههای مختلف اجتماعی چون: خانواده، گروههای همسال و گروه های سیاسی و فکری حضور و عضویت دارند و در این گروهها به رمزگشایی و تفسیر مجدد پیامهای رسانه و کشف معنای آن دست میزنند.

رادیو و دستاندرکاران آن از مدیران ارشد تا برنامهسازان، بیش از دیگر ارتباطگران رسانهاي میتوانند مخاطب چنین سخنانی باشند. رادیو رسانه اندیشه، تخیل و ذهن ناخودآگاه مخاطبان با تأثیری پايدار، تدریجی و درازمدت است.
تجربه گذشته رادیوهای جوان و گفتوگو نشان داد که رادیو در جامعه همچنان میتواند رسانه اصلی تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی با اقبال درخور مخاطبان هدف باشد. گرچه اگر نبود برخی افراطها و تفریطهای حساسیتبرانگیز که منجر به رمزگشاییهای سوءتفاهم برانگیز در جامعه و نزد گروههای ذی نفع و ذینفوذ آن شد، بهتر میتوانستیم دراینباره سخن بگوییم.
پیامک دوست برنامهساز من بهانهای مناسب فراهم آورد تا اندکی درباره رمزگذاریها و رمزگشایی های رسانهای بنویسم و با آگاهی اندک خود به این نکته اشاره کنم که برنامه ریزان و برنامهسازان رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران بیش از همیشه نیازمند تأمل و توجه در ظرایف و لطایف فعالیتهای خود هستند تا از رهگذر آن به ارتباطی مؤثر با مخاطبان هدف دست یابند.

اگر مخاطب از من برنامهریز و برنامهساز و رسانه من گریزان است، نباید بر سر مخاطب فریاد زد و از فقر فرهنگی او شکوه کرد. باید بر سر خود فریاد کشید و در درون خود به جستجوی علت پرداخت تا راه بر هرگونه بازدارنده ارتباطی با مخاطب سد شود. باید بازخورد مناسب داشت تا پیام متناسب ارسال کرد؛ پیامی که بتواند به رمزگشایی و کشف معنای موردنظر نزد مخاطب و گروههای مختلف اجتماعی منجر شود و مأموریتها و وظایف ما را تحقق یافته سازد.
آيا اینگونه نیست؟!
.........................................................................................................
پینوشت:
نگارش يادداشت پيشرو حاصل نگاه من به سه منبع ارزشمند زير است:
-
خجسته، حسن (1386). جامعهشناسي راديو و رسانه، تهران: دفتر پژوهشهاي راديو.
-
گيل، ديويد و آدمز، بريجت (1384). الفباي ارتباطات، ترجمه: رامين کريميان، مهران مهاجر و محمد نبوي، تهران: مرکز مطالعات و تحقيقات رسانهها.
-
مککوايل، دنيس و ويندال، سون (1388). مدلهاي ارتباطات جمعي، ترجمه: گودرز ميراني، تهران: دفتر پژوهشهاي راديو.
چهارشنبه بیستم آبان 1388
از حاشیه تا متن!

دانشجو و دانشگاه همواره برای من واژگانی مقدس بودهاند. پاکی و بیآلایشی همراه با احساس جستجوگری مداوم که انسان را چون رودخانهای روان و زلال از اندیشهورزی میسازد، هیچگاه جز با دارا بودن چنین نقش و حضور در چنین محیطی شایسته درک و دریافت نیست. دانشجو، جستجوگری در مسیر شدن و دانشگاه، زمینهسازی برای بروز شدن است و چه زیباست که انسان و محیط پیرامون او همواره اینچنین باشد.
من با آنکه خود را همچنان یک دانشجو میدانم و به دارا بودن چنین نقشی افتخار میکنم، اما هیچگاه شیرینی نخستین حضور در محیط دانشگاه را از یاد نمیبرم.
دانشکده مهندسی برق و کامپیوتر دانشگاه شهید بهشتی (ملی سابق) و تجربه محیط علمی و مذهبی آن در هنگامههای سخت سالهای پس از خرداد 1376 و کوی دانشگاه 1378 از من به عنوان دانشجوی کارشناسی مهندسی برق (الکترونیک) شخصیتی معتقد، اما معتدل ساخت؛ شخصیتی که همواره سعی دارد تا با حفظ اصول به اعتدال و اهمیت و ضرورت آن در ثمردهی فعالیتهای مختلف اجتماعی و فرهنگی پایبند و معتقد باشد.
باور امروز من چون باور دیروز همواره آن بوده و است که:
اعتدال گمشده حقیقی دیروز و امروز ماست.

نه افراط و نه تفریط نمیتواند ما را به آنچه باید، رهنمون شود. تنها هزینه های بسیار است که بر جای میماند؛ امیدهای بسیار است که ناامید میشود؛ و در نهایت، روزی دیگر با انکار دیروز آغاز میشود؛ روزی که قرار است تا فردا بار دیگر به انکار آن برخیزد.
عرصه رسانهها هم چون دیگر عرصههای فعالیت اجتماعی و فرهنگی ما از چنین آسیبی برکنار نیست. شاید گزاف نیست اگر بگوییم چنین عرصهای در بسط، گسترش و دامن زدن به چنین آسیبی پیشرو و پیشتاز است.
فقدان تأمل و توجه به آداب بررسی و نقد در جامعه، گام آغازین در شناخت این آسیب نزد رسانههای ماست. تخریب ویرانگرانه و جانبداری بیرحمانه دو تیغه قیچی نقد در نزد رسانههای ما هستند که تنها و تنها، واقعیت نقد را در جامعه با خطر جدی روبهرو میسازند. حال آنکه در قرآن به منزله قانون اساسی همیشه تغییرناپذیر دین ما آمده است:
ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه الحسنه و جادلهم بالتی هی احسن...
مردم را به راه پروردگارت با حکمت ( دلایل عقلی قابل پذیرش) و پند نیکو فراخوان و با آنها با بهترین روش و نیکوترین شیوه بحث و مجادله کن. (سوره نحل، آیه 125)

خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در میان خبرگزاریهای رنگرنگ دستاندرکار در عرصه اطلاع رسانی از جمله مراکزی است که تلاش دارد اینگونه باشد. گذری بر نزدیک به یک دهه فعالیت خبری و شیوه اطلاعرسانی این خبرگزاری نشان از آن دارد که اعتدال به گونهای معنادار به روح حاکم بر فعالیت های آن تبدیل شده است. آرمانی که در قالب مصرعی از اشعار حضرت مولانا در سرلوحه فعالیتهای آن قرار گرفته است:
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود.
ایسنا با بهرهگیری از ظرفیت باانگیزه، پرتوان و جستجوگر دانشجویی توانسته است در پوشش خبری رخدادها در عرصههای مختلف به رسانهای مرجع و معتبر ارتقا یابد. صاحبنظران ارتباطات و رسانه نیک میدانند که دستیابی به چنین جایگاهی در جغرافیای اجتماعی، سیاسی و فرهنگی ایران امروز تا چه اندازه دشوار و گاه جانکاه است.
البته ایسنا میتواند همچنان در چنین عرصهای پیشتاز باشد و با آسیبشناسی همهجانبه، خود را بیش از پیش به کسب جایگاه مرجعی اطمینانآفرین و منبعی مؤثق در جامعه و نزد مطبوعات و دیگر رسانههای بهرهبردار نزدیک و نزدیکتر کند.

من از گذشته با توجه به چنین ویژگیهایی تمایل داشتم تا گفتوگویی با ایسنا انجام دهم، اما هیچگاه فرصتی آنچنان که باید، فراهم نمیآمد. تا آنکه چند روز پیش خانم بهناز معزی، دبیر محترم سرویس تلویزیون و رادیو، با من تماس گرفت و به بهانه تمدید دوره ریاست رییس سازمان صدا و سیما قرار مصاحبه گذاشت. من هم با توجه به اشتیاق پیشین پذیرفتم و گفتوگویی تلفنی با خانم عاطفه کربلایی، خبرنگار محترم سرویس که خود دانشجوی کارشناسی ارشد ارتباطات است، انجام دادم. طبیعی است که محدودیتهای اینگونه مصاحبه، مجالی برای طرح مسایل اساسی و تفضیلی فراهم نمیسازد، اما تلاش من این بود تا به طرح محورهای کلی شایسته بحث درباره بررسی و نقد عملکرد رادیو در سالها و به ویژه ماههای گذشته پس از انتخابات دهم بپردازم. گرچه پیشنهاد کردم تا برای بررسی و نقد بهتر میزگردی با عنوان کنداکتور؛ کلید تحول در ایسنا برگزار شود تا بتوان با حضور برنامه ریزان و برنامهسازان رادیو درباره الزامات و ضرورت تحول و چگونگی تحقق آن در سازمان رادیو در ایران سخن بگوییم.
آنچه در برابر شماست، حاصل گفتوگوی تلفنی من با ایسناست که با اندکی اصلاح و تغییر ویرایشی در پیش روی شما قرار میگیرد. تمام سعی من در این گفتوگو آن بود که با اعتدال سخن بگویم. امیدوارم چنین انگیزه ای در بیان رسانه ای من نمود یافته باشد.
بار دیگر از تلاشها و محبتهای خانمها بهناز معزی و عاطفه کربلایی در امانت داری و انتشار مناسب گفتوگوی پیش رو تشکر میکنم.
.................................................................................

يک كارشناس رسانه معتقد است: سازمان صداوسيما اين روزها در آستانه تحولي ديگر قرار دارد. تمديد حكم رياست عزتالله ضرغامي فصلي جديد را براي اين رسانه رقم ميزند. به نظر ميرسد آغاز اين راه بايد با طرح يک پرسش اساسي همراه باشد، به اين معنا كه:
سازمان صداوسيما در چشمانداز خويش قصد دستيابي به چه جايگاهي را دارد و در راه تحقق اين جايگاه كدامين نقش را برميگزيند؟
محمدرضا مانيفر در گفتوگو با خبرنگار سرويس تلويزيون و راديو خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) در نقد فعاليتهاي صدا و پيشنهاد براي بهبود عملكرد آن در برنامه پنج ساله آينده گفت: راديو رسانه فرداست و بايد صداي اصلي تفاوتهاي اجتماعي و فرهنگي باشد.
او افزود: راديو به ويژه در شرايط كنوني با سرمايهگذاري مناسب و بهرهگيري شايسته از قالب گفتوگو و طراحي و ساخت گفتوشنودهاي رسانهاي ميتواند در تلطيف فضاي بحرانزده پس از انتخابات دهم نقش اساسي ايفا كند.

اين كارشناس راديو با اشاره به پخش مناظرههاي نامزدهاي رياستجمهوري از سيما گفت: روي آنتن رفتن اين مناظرهها از تلويزيون پيامدهايي گسترده در جامعه داشت. علاوه بر نقدهايي كه از ديدگاه محتوايي بر آن مناظرهها وارد است از نگاه رسانهاي نيز لازم است مورد نقد قرار گيرد؛ چراكه تلويزيون رسانهاي با تأثير سيلابي و راديو وسيلهاي ارتباط جمعي با تأثير جويباري است.
مانيفر ادامه داد: مناظرههاي انتخابي به منظور آشنايي مناسب جامعه با آن بايد ابتدا در راديو پخش ميشد. اما جامعه ظرفيت پيدانكرده آنچنان در برابر موج مناظرهها قرار گرفت كه همچنان از سيلابهاي آن در امان نباشد.
او با بيان اينكه عملكرد راديو نياز به بررسي و بازنگري دارد، گفت: ما هنوز بهرغم تلاشهاي گسترده طي يك دهه گذشته نتوانستهايم آنگونه كه شايسته است از استعدادها و ظرفيتهاي پيدا و پنهان راديو به درستي استفاده كنيم.
مانيفر در ادامه با اشاره به فعاليت راديوهاي مختلف اظهار كرد: دو راديوي گفتوگو و جوان نياز به سرمايهگذاري و نگاه مجدد دارد.
او با اشاره به وضعيت گروههاي مختلف سني در شرايط كنوني گفت: امروزه جوانان، زنان، فرهيختگان و نخبگان دانشگاهي و حوزوي در تيررس جنگ نرم رسانهاي هستند. راديو در اين شرايط ميتواند به عنوان صداي اصلي تفاوتها، پيشرو و پيشگام باشد. دسترسي آسان، هزينه ارزان و بهرهگيري از پشتوانههاي آموزشي و پژوهشي مناسب از سوي برنامهريزان و برنامهسازان ميتواند راديو را به جايگاه شايسته خود رهنمون كند.
او اضافه كرد: راديوهاي تخصصي در كنار راديوهاي عمومي بايد متناسب با مأموريتها و وظايف آنها ارزيابي و نقد شوند. در اين شرايط از راديو جوان نبايد انتظار داشت كه همانند راديو معارف عمل كند و برعكس.
مانيفر با اشاره به برنامههاي راديو در مناسبتهاي مختلف گفت: بايد در مناسبتهاي ديني، ملي و مذهبي محتواي برنامههاي راديوهاي مختلف يكسان نباشد و به شيوه مشابه ارايه نشود؛ بلكه هر ايستگاه راديويي بايد با نگاهي خاص مخاطب هدف خود را بشناسد و با شيوههاي بديع با آنها ارتباط برقرار كند. اما متأسفانه بسيار ديده ميشود كه مرزي بين فعاليتهاي راديوهاي مختلف وجود ندارد.
او مثال زد: راديو ايران گاه به راديو جوان تبديل ميشود و راديو جوان گاه به راديو معارف. هويت رسانهاي در اين شرايط مخدوش و تشخص راديو قرباني نگاههاي بخشينگرانه ميشود.

مانيفر با بيان اينكه بايد به طور جدي به اين عرصه پرداخت و برپايه ايجاد تفاوت ميان راديو و تلويزيون به برنامهريزي و برنامهسازي پرداخت، تأكيد كرد: بايد جامعه و مخاطب هدف راديو را دوباره شناخت و او را به ويژه با توجه به رخدادهاي اخير در مسير اعتمادسازي قرار داد. مخاطب هنگامي به رسانهاي اعتماد و به آن اطمينان ميكند كه حرف و صداي خود را در آن بشنود. ما در راديو محكوم نيستيم كه هر آنچه مخاطب ميگويد را انجام دهيم، اما بايد آغاز راه برنامهريزي و برنامهسازي را بر پايه انتظارات، توقعات و نيازهاي مخاطبان هدف قرار دهيم. لازم است كه زمانه خود را دوباره بشناسيم.
اين كارشناس راديو با اشاره به انتخابات اخير رياستجمهوري اظهار كرد: انتخابات اخير نشان داد كه تحولاتي گسترده در جامعه امروز ايران رخ داده است. راديو در اين شرايط ميتواند پيشتاز و پشتيبان هدايت اين تحولات در مسير قانوني، مقبول و موردنظر سياستگذاران و برنامهريزان باشد.
او با تأكيد بر ضرورت بهروزشدن راديو گفت: راديو اگر قصد دارد به جايگاه اساسي و اصلي خود دست يابد، بايد از خود تعريفي بهروز ارايه دهد. اين رسانه نبايد به گونهاي رفتار كند كه بوي كهنگي از آن به مشام برسد. طراوت، تازگي و شادابي بايد كليد واژگان فعاليت مديران راديو باشد. به نظر ميآيد امروز در عرصه گسترش فعاليتهاي راديو چون تلويزيون عزمي جدي نداريم. البته فارغ از هيجانزدگيهاي روزمره بايد به اين كار بپردازيم و نبايد راديوها را به صرف آنكه محتوا و موضوعي نقل دهان محافل مختلف شده است، گسترش دهيم. بلكه لازم است نگاهي جدي، عميق و همهجانبه به اين كار بيندازيم و در اين راه مديران، برنامهريزان و برنامهسازان را به شيوايي و رسايي توجيه منطقي كنيم.
او پيشنهاد داد: راديو در پنجسال آتي بايد تلاش كند مهارت خود را در برقراري ارتباط مؤثر و علم خود را در جهت پيشبيني مناسب رخدادهاي آينده افزايش دهد و در اين راه برنامهريزي كند؛ چرا كه اگر هر يک از سه جنبه مهارت، هنر و علم با غفلت برنامهسازان، برنامهريزان و مديران مواجه شود به واكنش سنگين جامعه منجر خواهد شد و تبعاتي در پي دارد. بنابراين لازم است مسئولان راديو رخدادها را به گونهاي مناسب پيشبيني كنند و بر پايه آن به اعتمادسازي و ايجاد هويتي خاص براي مخاطبان دست زنند.
مانيفر در بخش ديگري از صحبتهاي خود اظهار كرد: سازمان صداوسيما اين روزها در آستانهي تحولي ديگر قرار دارد، تمديد حكم رياست عزتالله ضرغامي از هر ديدگاه فصلي جديد را براي اين رسانه رقم ميزند. به نظر ميرسد آغاز اين راه بايد با يک پرسش اساسي همراه باشد.به اين معنا كه:
سازمان صداوسيما در چشمانداز خويش قصد دستيابي به چه جايگاهي را دارد و در راه تحقق اين جايگاه كدامين نقش را برميگزيند؟
او اضافه كرد: به نظر ميرسد سازمان صداوسيما براي آنكه به جايگاهي شايسته دست پيدا كند بايد به اين سه پرسش اساسي پاسخي شفاف دهد:
-
ما چه هستيم؟
-
براي كه برنامه ميسازيم؟ و
-
در چه زمانهاي اين كار را انجام ميدهيم؟

البته پاسخگويي به چنين پرسشهايي به سادگي امكانپذير نيست. مگر آنكه راه طي شده ديروز به درستي بررسي و نقد شود. در اين راستا آنچنان كه در متن حكم رهبر فرزانه انقلاب اسلامي آمده است آسيبها و كاستيهاي ديروز در فرداي رسانه بايد به مزيت رقابتي آن تبديل شود.
اين پژوهشگر راديو در ادامه گفت: سازمان صدا و سيما پس از جنگ تحميلي پاي در مسيري نهاد كه شايد از جنبههاي بسياري شايسته بررسي و نقد باشد. به عنوان نمونه در چنين مسيري كيفيت به اندازه كميت مورد توجه قرار نگرفت و نسبتي درست با قواي سهگانه كشور به ويژه قوه مجريه ترسيم نشد.
مانيفر در پايان اظهار كرد: نگاه كمي محور صرف، كار را به جايي رسانيد كه تنها برنامه پركني به وظيفه اصلي برنامهريزان و برنامهسازان اين رسانه تبديل شد و جايگاه و نقش دو رسانه راديو و تلويزيون با يكديگر تداخل پيدا كرد؛ علاوه بر آن که كاركردهاي آنها به طور شفاف از همديگر متمايز نشد.
یکشنبه هفدهم آبان 1388
تضاد نقش!

جامعه را می توان چون صحنه نمایش دید؛ صحنه ای سرشار از بازیگران بسیار که هریک دارای جایگاه و نقش خاص خود هستند.
جایگاه به موقعیت شخص در جامعه اشاره دارد؛ شخصی که می تواند فرد، گروه، سازمان یا نهاد اجتماعی، اقتصادي، سیاسی و فرهنگی، و موقعیتی که می تواند انتسابی یا اکتسابی باشد؛ انتسابی از آن سبب که از سوی جامعه به شخص اعطا می شود که بیشتر جنبه سببی و نسبی می یابد و اکتسابی از آن رو که تا اندازه ای با تلاش ها و کوشش های پیگیر شخص به دست می آید. گرچه کسب جایگاه در جامعه ای که به سمت تخصصی و رقابتی تر شدن زمینه های فعالیت در محیط داخلی و خارجی خود گام برمی دارد، بیشتر اکتسابی است تا انتسابی.
جایگاه چه انتسابی و چه اکتسابی باشد، در قالب نقش به بروز و ظهور در جامعه می رسد. نقش به منزله واژه ای که از عرصه نمایش به حیطه جامعه شناسی راه یافته است، از سوی شخصی که در جامعه دارای جایگاهی خاص است به مرحله اجرا درمی آید.
جایگاه و نقش همواره در محاصره هنجارهایی هستند که بر چگونگی کسب جایگاه و ایفای نقش در جامعه از سوی اشخاص، تأثیرگذار هستند. هنجارها در نگاهی علمی دربرگیرنده مقررات رسمی و غیر رسمی تعیین رفتار در جامعه می شوند.

ما در زندگی روزمره جایگاه هایی متفاوت را در اختیار داریم: پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، رییس جمهور، نماینده مجلس، دانشجو، پزشک و دیگر نمونه هایی بسیار از این دست، نشانگر جایگاه های متفاوت ما در زندگی روزمره هستند؛ جایگاه هایی که نقش های مختلف متناسب با خود را در جامعه جستجو و دنبال می کنند. به طور نمونه، مادر در خانواده دارای جایگاه مادری و نقش اصلی خانه داری و حفاظت از فرزندان؛ به ویژه فرزندان شیرخواره در پرتو هنجارهای برخاسته از شرع و عرف است یا رییس جمهور در جایگاه عالی ترین مقام رسمی کشور پس از رهبری دارای نقش اجرای قانون اساسی و هماهنگ کنندگی قوای سه گانه و دیگر نقش های مرتبط در پرتو قانون اساسی است. البته چنین نمونه هایی را می توان به گروه ها، سازمان ها و نهادهای مختلف و بررسی جایگاه و نقش آنها در جامعه تعمیم داد.
این همه را گفتیم تا نشان دهیم که:
-
هر فرد، گروه، سازمان و نهادی در جامعه می تواند دارای جایگاه و نقشی خاص باشد؛
-
چنین جایگاه و نقشی در چارچوب هنجارهای جامعه تعریف و تبیین می شود؛ و
-
برای حضور مؤثر در جامعه باید به درستی جایگاه خود را کسب کرد و نقش خود را ایفا نمود.

روزگار رسانه ها، روزگار تلاش روزافزون رسانه ها برای اثربخشی مطلوب و تأثیرگذاری موردنظر مدیران و سیاستگذاران بر افکار عمومی است. صحنه نمایش جامعه نمی تواند چنان که باید در تسلط اصحاب رسانه درآید، مگر آنکه جایگاه و نقش خاص آن رسانه در جامعه به درستی شناسایی و تعیین شود. چنین صحنه ای چون تحولات خرد و کلان رخ داده در درون و برون جامعه، پرده پرده و پیچیده است. مهارت، علم و هنر مدیران و سیاستگذاران هر رسانه در آن است که پرده های مختلف و رنگ رنگ جامعه را به درستی رصد و جایگاه و نقش خود را در این میانه به فراست تصاحب کنند.
رسانه های جمعی؛ به ویژه رادیو در ایران امروز باید بیش از پیش به ضرورت درک جایگاه خود در برابر رخدادهای پیرامون آگاه شوند تا از رهگذر آن به جستجو و یافتن نقشی متناسب برای خود برآیند. اگر رادیو و به بیانی بهتر، رادیوهای ما در پی کسب واقعی جایگاه رسانه همراه؛ رسانه ای که با برقراری ارتباطی صمیمانه با مخاطبان هدف خود به اثربخشی مطلوب و تأثیر گذاری موردنظر بر افکار عمومی جامعه می اندیشد، هستند، باید در هر آن به رصد جایگاه و تعیین نقش خود بپردازند.
از اطلاع رسانی و نظارت همه جانبه بر محیط پیرامون، آموزش رسانه ای متناسب در انتقال و نهادینه سازی ارزش ها و باورها، و تفریح و سرگرم سازی به منزله نقش های اصلی رسانه ها و رادیو در جامعه، بسیار سخن به میان آمده است، اما هرگز از ایفای مناسب آن، آنچنان که باید، سخنی درخور به میان نیامده است.
باید در صحنه بود تا صحنه را شناخت و نقش خود را به کمال اجرا کرد.

دست اندرکاران رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران، اگر جایگاه و نقش خود را در هر پرده از فعالیت در جامعه به شدت متحول امروز به درستی بشناسند، آنگاه می توانند به بقا و ماندگاری پایدار و پراعتبار خود در جامعه و نزد افکار عمومی امیدوار و خوش بین باشند. در غیر این صورت تضاد نقش، آنها را با دشواری ها و مشکلات بسیار دست به گریبان می کند.
تضاد نقش پدیده ای آنچنان پیچیده نیست:
-
فقدان درک همه جانبه از رخدادهای درون و برون رسانه؛
-
گم شد گی جایگاه و هویت رسانه از نگاه جامعه و از منظر هنجارهای مسلط بر رفتار رسانه؛ و
-
ناآشنایی با استعدادها و ظرفیت های پیدا و پنهان رسانه برای تاثیرگذاری بر جامعه و مخاطبان؛
به تضاد نقش رسانه منجر می شود. پدیده ای که در هنگامه بحران های مختلف که عيار کارآمدي و بود و نبود یک رسانه و سازمانی رسانه ای را به چالش اساسی می کشاند، دارای برجستگی های بسیار در تأمل و توجه دست اندرکاران و صاحبنظران می شود.

تضاد نقش می تواند زنگ خطر و هشداری مداوم برای مدیران و سیاستگذاران، و برنامه ریزان و برنامه سازان در رسانه های جمعی چون رادیوهای ما باشد. تهدیدی که سایه آن همواره بر فراز رسانه وجود دارد و در موقعیت هایی اینچنین، بیش از پیش بروز و ظهور می یابد:
- آن زمان که مدیر و سیاست گذار ارشد به جای آنکه همه جانبه و با نگاهی طولی به تحولات و رخدادها بنگرد و جایگاه و نقش مجموعه تحت امر خود را در چنین کارزاری با درکی درست از هنجارها رصد و تعیین کند، با نگاهی عرضی خود را مرکز تحولات بداند و با تعمیم اندیشه، سلیقه و میل شخصی، دستور به برنامه ریزی و برنامه سازی دهد؛
- آن جا که برنامه ریز به تنها مسأله ای که در طراحی و تدوین برنامه ها توجه نکند، مخاطب هدف و انتظارات و نیازهای او باشد و سلیقه و نگاه فردی خود را که حاصل تعامل با محیط نزدیک پیرامون خود است به تعداد برداشت و پندار از انتظارات و نیازهای مخاطبان هدف در جدول پخش (کنداکتور) و گزینش اولویت های محتوایی و موضوعی مورد اشاره در برنامه های مختلف یک رسانه و ایستگاه رادیویی تکثیر و توزیع کند؛ و
- آن هنگام که برنامه ساز در روند برنامه سازی و تولید و چینش اجزای برنامه، تنها به خود محوری و تشویق های درست یا نادرست بالادستان بیندیشد و در نهایت، کاری ارایه دهد که در خدمت همه جز مخاطب هدف و جامعه ای که به شیوه ای دیگر به برداشت ها و دیده های او می نگرد، باشد.
اینچنین است که تضاد نقش پدید می آید.
![]()
باید جایگاه و نقش خود را به درستی درک کرد. باید دانست که تفاوتی آشکار میان شخصیت حقیقی و حقوقی ما در جایگاه یک شهروند و جایگاه یک مدیر و سیاست گذار، و یک برنامه ریز و برنامه ساز وجود دارد. طبیعی است که تفاوت جایگاه ها تفاوت نقش ها را هم به دنبال خود می آورد؛ تفاوت هایی که اگر نیک نگریسته نشود تنها منجر به ایجاد تضاد و تعارض در ایفای نقش های متناسب می شود؛ تضاد و تعارضی که در صورت نادیده انگاشتن می تواند به بحرانی فراگیر در حفظ و جذب مخاطب و ایجاد اعتبار به منزله ضرورت برای ادامه فعالیت هاي يک رسانه در جامعه بینجامد.
باید به هوش بود و با نگاهی جامع و همه جانبه نگر در برنامه ریزی ها و برنامه سازی ها با جامعه و مخاطبان خود سخن گفت که انتظار از جایگاه و نقش رسانه ای همراه چون رادیو در روزگار ما چیزی جز این طلب نمی کند.
باور کنید که اثبات چنین نگاهی گاه هزینه ای به اندازه سقوط اعتبار و مرگ محتوم یک رسانه در جامعه دارد.

باور کنید!
چهارشنبه سیزدهم آبان 1388
پاییز مهربان!

مي خواستم يادداشتي جديد درباره اوضاع و احوال اين روزهاي خود بنويسم و کمي با فاصله گيري از فضاي متداول بررسي و نقد، از خود بگويم.
پاييز براي من يادآور روزگار از دست رفته اي است که تنها چون خاطره در ذهن من و هم نسلان من باقي مانده است؛ روزگاري که هنوز عطر صفا، صميميت، محبت و يکرنگي در جامعه و کوچه پس کوچه هاي آن موج مي زد و کاخ آرزوهاي ما به اندازه خواستن هاي ما بالا و بالاتر مي رفت. مدرسه براي ما تنها يک ساختمان کهنه و قديمي نبود که خود زندگي بود. خانه و خانواده، مقدس بودند و دور هم نشستن ها و گفتن ها و گفتن ها، نماد چنين تقديسي بود.
اما افسوس که هر آنچه امروز مي نگري، نشان از روزگاري رفته دارد؛ روزگاري که ديگر نمي توان از خود در آن سراغي گرفت...
پاييز مهربان شعري است خواندنی در وصف ديروزي که حسرت ديدار آن در چشمان امروز مانده است:
آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان!
با برگ های قهوه ای و سرخ و زرد خويش
نقش هزار پرده ای از يادها بکش .....
لختی درنگ کن!
از سطر سطر دفتر يادم عبور کن!
با من کتاب خاطره ها را مرور کن!
تو يادگار عمر به تاراج رفته ای
در روزهای خاطره انگيزت
پيچيده عطر کودکی و نوجوانی ام
من دکمه های لباسم را
با دست های مهر تو می بندم
در کوچه های خاطره انگيزت
دنبال عمر گمشده می گردم
گلدان شمعدانی و ياسم را
با قطره های مهر تو
آب می دهم
با من بمان!
با من بخوان!
همراه من کتاب زمان را ورق بزن:
زنگ دبستان را زدند...
احمد دوباره کنج حياط ايستاده است
خورشيد کم کمک به نوک کوه های غرب
نزديک می شود ....
اما هنوز از حسنک نيست يک خبر
معلوم نيست باز چرا دير کرده است!
فرياد اعتراض حيوان ها می رسد به گوش:
بع بع .... مع مع
کبری هنوز پشيمان است
امسال هم دوباره کتابش را
زير درخت خانه شان جا گذاشته
چوپان هنوز هم
دست از دروغ گويی خود برنداشته
با اينکه بره های قشنگش را
همين پارسال گرگ
از هم دريد و خورد .....
پاييز مهربان!
با من بساز!
با من برای کوچ پرستو غزل بساز!
من هم کتاب عمرو جوانی را
زير درخت سبز زمان جا گذاشتم
آموختم دروغ نگويم اما
اين گرگ نابکار
يوسف من را
از هم دريد .....
دارد قطار حادثه از راه می رسد
پيراهنم کجاست؟
فانوس هم که نفت ندارد
کو ماه؟
کو سوار؟
باران حادثه است که می بارد
آن مرد در باران می رود
سد هم شکسته است
پطرس کجاست؟
تاب و توان من هم از دست رفته است
بازی تمام شد!
اين دست آخر است ....
تقدير برد و من
ناباورانه باختم!
اما چقدر خوب
من گرگ های گله خود را شناختم ...
دوشنبه یازدهم آبان 1388
پارازیت روی موج مک دونالد!

رادیو در ایران هیچگاه سال های پایانی دهه هفتاد شمسی را فراموش نمی کند؛ سال هایی که در پی آن بود تا خونی تازه در رگ های خود ببیند و پس از یک دهه افول و مستوری و حرکت تا مرز استیصال، با جبران اعتماد به نفس از دست رفته، دوران طلایی دیروز را به شیوه ای دیگر در امروز خود تجربه کند.
مخاطب مسأله اصلی رادیو بود و تلویزیون چون رقیبی سرسخت، هر روز به شکل و شیوه ای در پی بلعیدن آن. گرچه این روند نیز تنها به عرصه مخاطب محدود نمانده بود و تلویزیون می رفت تا استعدادها و قالب های برنامه ریزی و برنامه سازی رادیو را به تمام در خود جذب و هضم کند. هر روز، خبری از مهاجرت گروهی دیگر از گویندگان و مجریان، برنامه سازان و برنامه ریزان، و مدیران و سیاستگذاران رادیو به تلویزیون به گوش می رسید. هوا بس ناجوانمردانه سرد بود و تدبیر برای بقا، هر دم، ضرورتی بیش از پیش می یافت.
رادیو در چنین هنگامه ای با رییس تازه از راه رسیده خود که دارای پیشینه ای به نسبت موفق در گروه اجتماعی رادیو سراسری آن زمان و رادیوهای پیام و استان بود، در پی ارایه راه حل برآمد. حسن خجسته 46 ساله که دانشجوی کارشناسی ارشد مردم شناسی در آن زمان بود، می کوشید تا با تدوین برنامه ای به نسبت منسجم بر این آشفتگی و بحران فایق آید و مجموعه رادیو را از چنین گردابی به سلامت عبور دهد. او باید به این پرسش ساده و صریح، پاسخ می داد که: چه باید کرد؟

پاسخ ها به رغم سادگی و صراحت پرسش، متفاوت و مختلف بودند. گرچه بیشتر آنها بر گرد گزاره ای مشخص دور می زدند:
ما باید با حفظ مخاطب فعلی به جذب مخاطب جدید دست یابیم.
تأسیس و راه اندازی رادیوهای مختلف اختصاصی و تخصصی در کنار ارایه تعریفی روزآمد از رادیوهای عمومی موجود در دستور کار قرار گرفت. جامعه تغییر یافته در سال های پس از پایان جنگ دارای انتظارات و نیازهای متفاوت از پیش بود؛ به ویژه آنکه اجرای سیاستگذاری ها و برنامه ریزی های توسعه با همه نقاط قوت و ضعف، جامعه ای را پدید آورده بود که تحول و نگاهی دیگر را در برخورد با مسایل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود طلب می کرد. دوم خرداد 1376 تجلی این مطالبه عمومی بود که می توانست برای حرکت های جدید رادیو در روند بسط و گسترش کمی، فرصتی مناسب به شمار آید.
ارایه تعریفی متفاوت از گذشته از مأموریت ها و وظایف رادیو سراسری دیروز و ایران امروز، رادیو استان دیروز و رادیو تهران امروز، رادیو قرآن، رادیو پیام، رادیو جوان و رادیو البرز و حرکت به سمت و سوی ایجاد ساختارهای نوین برنامه ریزی و برنامه سازی در آنها با هدف غلبه بر بحران مخاطب، و در کنار آن، تأسیس و راه اندازی رادیوهای فرهنگ، معارف و ورزش، جملگی در چنین چارچوبی شایسته توجه می نمود؛ فرآیندی که در سال های آغازین و میانی دهه هشتاد شمسی با تأسیس و راه اندازی رادیوهای سلامت، صدای آشنا، تجارت، ایران صدا، آوا و نوا استمرار یافت تا در چارچوب الگویی منظومه ای _ رقابتی به حفظ و جذب مخاطبان هدف و ایجاد حاشیه امن برای پیشگیری از تکرار بحران ریزش مخاطب در سال های پایانی دهه شصت و نیمه نخست دهه هفتاد شمسی منجر شود.

شاید بتوان گفت: جوهره تمام تلاش های آن سال های رادیو در این گزاره کلیدی نهفته بود که رادیو باید با بهره گیری از ویژگی های ذاتی خود به رسانه ای متمایز از دیگر رسانه ها؛ به ویژه نزدیک ترین رقیب خود، تلویزیون تبدیل شود. البته این گزاره کلیدی همراه با بسط و گسترش کمی رادیوهای مختلف اختصاصی و تخصصی در سال های پیش رو به تلاش برای رقابت درون خانوادگی مجموعه رادیوها در دسترسی و جذب مخاطبان هدف و تحقق مأموریت ها و وظایف مصوب تبدیل شد.
رادیو در آغاز راهی دراز و دشوار بود و برای طی به سلامت مسیر باید در گام آغازین، انبان دانسته های برنامه ریزان و برنامه سازان خود را از تجربه های کارآمد و مؤثر در پیمودن چنین راهی سرشار می کرد. اداره کل تحقیق و توسعه صدا که در سال 1374 با مأموریت انجام تحقیقات بنیادی و راهبردی درباره رادیو و مخاطب شناسی برنامه های رادیویی تأسیس شده بود، با ارایه تعریفی روزآمد از مأموریت ها و وظایف خود در روزگار احیا و بازسازی رادیو به تولید اطلاعات در زمینه رادیو روی آورد و در این راه با:
-
تألیف و ترجمه آثار مرجع و معتبر علمی و کاربردی با موضوع رادیو؛ و
-
ایجاد و گسترش ارتباط و تعامل با دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و پـژوهشی،
کوشید تا در نبود آثار و دستاوردهای پژوهشی قابل اتکا به پشتوانه و مرجعی مناسب برای سیاستگذاران، برنامه ریزان، برنامه سازان و پژوهشگران علاقه مند به عرصه مطالعات رادیو در ایران تبدیل شود.

سال 1379 آغاز بروز و ظهور عینی چنین تلاش ها و کوشش هایی از سوی اداره کل تحقیق و توسعه صدای دیروز و دفتر پژوهش های رادیوی امروز بود. چاپ و نشر کتاب راهبردهاي برنامه سازي راديو براي آينده به عنوان نخستین اثر اختصاصی شایسته تأمل از دل چنین تلاش و کوششی پیگیرانه پدیدار شد و در جایگاه تجربه ای نخستین، سنگ بنای دوران طلایی پژوهش های رادیو را در سال های بعد بنا نهاد.
گرچه از دیدگاه دست اندرکاران و پژوهشگران، کتاب درک راديو نقطه آغاز فعالیت های نشر تخصصی آثار در چنین دورانی به شمار می آید، اما باید گفت: کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در آینده بسیار بیشتر و پیشتر از آن می تواند زیبنده چنین عنوانی باشد. به نظر می رسد محدودیت های تجربه نخست بودن و توزیع محدود اثر، جملگی، دست به دست هم داده اند تا چنین اثری وزین، آنچنان که باید، مورد توجه قرار نگیرد.
البته نباید بی انصافی کرد و از ارزش های درخور توجه کتاب درک رادیو برای استادان، دانشجویان و کارورزان در رسانه جمعی رادیو چشم پوشی نمود.

کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در آینده به قلم دیوید مک فارلند نگاشته شده است. مک فارلند استاد دانشکده روزنامه نگاری و ارتباط جمعی دانشگاه کانزاس در ایالت متحده است. مینو نیکو، مترجم کتاب، که خود از پژوهشگران ارشد و پیشکسوت مرکز تحقیقات سازمان صداوسیماست، در معرفی کتاب که به صورت محدود در نخستین جشنواره برنامه های رادیویی ( زیباکنار _ 20 تا 22 اردیبهشت 1379) در دسترس شرکت کنندگان و مدعوین جشنواره قرار گرفت، اینچنین گفته است:
« عنوان چاپ اول کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در زمان حال بوده است. اما در چاپ دوم، مؤلف واژه حالContemporary را به آیندهFuture تغییر داده است؛ چرا که عقیده دارد به کارگیری واژه آینده، روشنگر توجه خاص او به موقعیت رادیو در عصر رقابت روزافزون فناوری های ارتباطی است. »
مینو نیکو در ادامه معرفی کتاب به جنبه ای دیگر از دیدگاه های مک فارلند اشاره می کند و می نویسد:
« مؤلف در توضیح آنچه در کتاب مطرح می شود، به این نکته اشاره دارد که اکثر کتاب های نوشته شده در مورد رادیو به قالب های برنامه سازی برای این رسانه، بدان گونه که هست، می پردازند. البته در این کتاب هم به این عناوین پرداخته می شود، اما علاوه بر آن، سعی می شود به این سؤال هم پاسخ داده شود که شنوندگان واقعا از رادیو چه می خواهند؟ کتاب حاضر به جای مراجعه به اطلاعات مربوط به درصدهای استاندارد میزان شنونده، سعی دارد راه های تازه ای را ارایه کند که در آنها، قالب ها، شیوه های تولید و سبک های اجرای برنامه ها می توانند در برآورده کردن خواست و نیاز مخاطبان مؤثر افتند. »

کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در آینده که در سه بخش و چهارده فصل منتشر شده است، دربردارنده آموزه های بسیار برای برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو در ایران است؛ آموزه هایی که اگر به درستی درک و به درستی افزون تر، اجرا و پیاده سازی شوند، می توانند گره گشای بسیاری از مسایل امروز و فردای رادیوهای ما باشند.
البته باید اذعان کرد: باور مناسب به درستی چنین ادعایی نیازمند مطالعه کامل کتاب است که متأسفانه پس از چاپ نخستین و توزیع محدود در همان سال، هیچگاه امکان چاپ و ویرایش مجدد نیافته است و تنها فایل آن در حال حاضر بر روی پایگاه اطلاع رسانی دفتر پژوهش هاي راديو قرار دارد که دسترسی به آن هم از دشواری های خاص فنی استفاده از پایگاه های اطلاع رسانی در اینترنت برکنار نیست.
طبیعی است که فرصت محدود و مجال اندک نگارش این یادداشت، امکان بیان و تحلیل کامل و مناسب محتوای کتاب را فراهم نمی سازد. از این سبب، تنها به یادآوری یکی از آموزه های درخور تأمل کتاب می پردازم و بیان دیگر آموزه ها و مطالب مرتبط را به مجال و فرصتی مناسب تر وا می گذارم:
مک فارلند در کتاب خود از مفهوم کیفیت ثابت Consistent Quality به عنوان یکی از الزامات برنامه ریزی و برنامه سازی در رادیوی امروز و فردا یاد می کند. او در بیان تعریف خود از این مفهوم می نویسد:

« شاید اینچنین تصور شود که دو واژه تشکیل دهنده این مفهوم، کیفیت و ثابت، برای خوانندگان به گونه ای نقص کننده یکدیگر هستند. زیرا به طور خاص، یکی از راه های دستیابی به کیفیت بالا در رادیو، ثابت نبودن است؛ چرا که ثبات در نهایت به خستگی می انجامد. »
البته مک فارلند برای پرهیز از ایجاد هرگونه سوء تفاهم نزد خواننده اثر، یادآور می شود:
« مقصود آن نیست که هیچگونه ثباتی در برنامه های رادیو وجود نداشته باشد، بلکه منظور آن است که می توان ثبات زمینه سازی را در برنامه ریزی ها و برنامه سازی ها حفظ کرد، اما همواره متوجه این نکته هم بود که چه عناصر و مواردی تازه را باید برای تنوع و روزآمدی به مجموعه برنامه های ایستگاه رادیویی خود اضافه کرد. »
مک فارلند از مک دونالد و سازمان دهی رستوران های زنجیره ای آن در روزگار سرشار از رقابت ما به منزله الگو و تجربه ای موفق در ارایه مفهوم کیفیت ثابت یاد می کند. او با بیان الگوی مک دونالد و تجربه اجرایی آن، برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو را مخاطب خود قرار می دهد و می نویسد:

« هرچند سازمان دهی مک دونالد طی سال ها ثابت مانده است، اما به طور مرتب در آن، نوآوری مشاهده می شود: فهرست غذا را تغییر داده اند؛ صبحانه را به وعده های غذایی اضافه کرده اند؛ ساعات کار را افزایش داده اند؛ رنگ آمیزی و دکوراسیون محل را تغییر داده اند؛ و ... برنامه ریز و برنامه ساز رادیو نیز باید به طور مرتب از خود سؤال کند که طی ده سال گذشته چه چیز تازه ای را به برنامه های ایستگاه خود افزوده است؟ آیا توانسته است مخاطبی را که جلب نکرده بود، جذب و جلب کند و خدمت موردنظر را به او ارایه دهد؟ همان گونه که مک دونالد به کسانی که طالب صرف صبحانه بودند، سرویس و خدمات داد. مخاطب شما تا چه حد احساس می کند در محتوای برنامه ها یا در قالب و نحوه ارایه آنها، نوآوری صورت گرفته است؟ »
مروری گذرا بر ده سال تجربه عملی برنامه ریزی و برنامه سازی در رادیوهای ما، گرچه نشان از تلاش برای دستیابی به چنین چشم اندازی، حداقل در دیدگاه رییس وقت رادیو دارد، اما همچنان نشان از بازدارنده های شایان تأمل در تحقق مطلوب چنین آرمانی نیز دارد.
اگر ده سال گذشته رادیو در ایران (87 _1377) به دو نیمه پنج ساله تقسیم شود، می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که در نیمه نخست (82 _1377)، بیشتر سیاستگذاری ها و برنامه ریزی های رادیو بر گرد تغییر در رویکردهای برنامه سازی رادیوهای موجود و تأسیس و راه اندازی رادیوهای جدید می چرخید، حال آنکه در نیمه دوم (87 _1382)، بیشتر تلاش های سیاستگذاران و برنامه ریزان صرف نهادینه سازی تغییر و تحول در رادیوهای مختلف و ایجاد هویت متناسب ایستگاهی برای آنها در نزد مخاطبان هدف می شد که کاری بسیار سخت و دشوار می نمود؛ چرا که باید پلی میان فرهنگ سازمانی نهادینه شده در درون رادیو و محیط متحول پیرامون با اتخاذ راهبرد های مناسب زده می شد تا تحول به طبیعت ثانویه برنامه ریزی و برنامه سازی در رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود.

اگر بخواهیم محور اساسی اندیشه دکتر حسن خجسته 56 ساله را در سال های واپسین حضور در رادیو درک کنیم، می توانیم به بیان این گزاره بسنده کنیم که:
مدیریت تحول پایدار در رادیو کلید واژه درک دغدغه های آن مدیر استراتژیست در سال های واپسین حضور بود.
طراحی و چینش جدول پخش (کنداکتور) در آخرین کتاب نشر یافته دکتر خجسته در دفتر پژوهش های رادیو با عنوان راديو، مديريت و جامعه به منزله آغازی بر ایجاد تحول پایدار در رادیو در نظر می آید. خجسته در این کتاب به تجربه های نظری و عملی خود در ده سال حضور در رأس مجموعه رادیو نقبی می زند و بر این آسیب تأکید جدی می کند که رادیوهای ما همچنان دارای جدول پخشی مشابه و نه متمایز هستند؛ جدول پخشی که نمی تواند متناسب با هویت ایستگاهی، نوع مخاطبان هدف و ویژگی های ذاتی رادیو چون: انعطاف پذیری و سرعت در اطلاع رسانی باشد. این سخن دکتر خجسته به بیانی رسا چنین آسیبی را گوشزد می کند که:
جدول پخش رادیوهای ما در تیول گروه های برنامه ساز خاص و گروه های برنامه ساز در تیول افراد خاص است.

دکتر مريم جلالي، مدیر گروه ایران و خانواده رادیو ایران که پیشتر مدیر طرح و برنامه و برنامه ساز رادیو جوان بوده است، به چنین آسیبی نگاهی دیگر دارد. از دیدگاه او، رادیوهای ما نتوانسته اند متناسب با هویت و کارکرد تعریف شده خود به جدول پخشی متمایز و منحصربه فرد دست پیدا کنند. انگار جدول پخش (کنداکتور) رادیو سراسری دیروز و رادیو ایران امروز در جایگاه رادیوی مادر در دیگر رادیوها تکثیر و توزیع شده است و سهمی از جدول پخش به صورت سنتی و متناسب با ساعات پخش برنامه های رادیو سراسری دیروز در اختیار گروه های برنامه ساز نهاده شده است. پس بی سبب نیست که می توانیم در ساعتی مشخص برنامه هایی را با فرم و محتوای مشابه در رادیوهای مختلف، جدا از نوع رادیوها، بشنویم.
جدول پخش (کنداکتور) در رسانه ای چون رادیو که دارای هویتی ایستگاه محور است، به منزله کلید تحول در نظر می آید. به بیانی دیگر، طراحی و چینش خلاقانه و متمایز برنامه های یک ایستگاه رادیویی در ساعت های متفاوت صبحگاهی، ظهرگاهی، عصرگاهی و شبانگاهی، روزهای پایان هفته و مناسبت های دینی و ملی است که می تواند صدای آن ایستگاه را شنیدنی سازد و آن را به منزله صدای تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی در جامعه برجسته و جذاب کند.

رادیو جوان در دوران مدیریت دکتر شهرام گيل آبادي تلاش بسیار داشت تا در چنین مسیری گام بردارد. گرچه نباید از پی ریزی مناسب بنای این رادیوی اختصاصی در دوران مدیریت دکتر عليرضا نوري چشم پوشی کرد. بی تردید، جایگاه برجسته و نقش به شکوفایی رسیده رادیو جوان در دوران شهرام گیل آبادی مدیون بسترسازی مناسب هفت ساله (84 _ 1377) علیرضا نوری در این رادیوست که جرأت دست یازی به حرکت های بدیع و نوآورانه پرحاشیه را از سوی برنامه ریزان و برنامه سازان بعدی رادیو جوان فراهم ساخت.
پارازیت در میان برنامه های آن زمان رادیو جوان، نمونه ای آشکار و گویا از حرکت در مسیر متمایز شدن و به بیان دکتر گیل آبادی، آشنایی زدایی از مخاطبان و جامعه بود. این برنامه که با طرحی از صادق داوری فر شکل گرفت و با سردبیری او، عصمت باپیران و امین نبی اللهی و تهیه کنندگی زهرا عبدالله زاده، شهره شایان و علیرضا محمدنیا ادامه یافت، در حقیقت تلاشی برای تحول و ساختارشکنی در روندهای سنتی برنامه سازی در رادیو به شمار می آمد.

پارازیت هر روز به جز روزهای پنجشنبه و جمعه از ساعت 10 تا 11:30 به صورت زنده پخش می شد؛ زمانی که به صورت متداول در اختیار برنامه های خانواده محور رادیو چون خانه و خانواده قرار گرفته و می گیرد.
پژوهشگران و علاقه مندان به ارتباطات و رسانه بهتر می دانند که نوجوانان و تا اندازه ای جوانان به رغم ادعاها و شعارهای بسیار، همچنان به عنوان گروه های فراموش شده یا کمتر دیده شده اجتماعی و فرهنگی در رسانه های ما به شمار می آیند.
پارازیت، آگاهانه یا ناآگاهانه، در مسیر زدودن گرد فراموشی از انتظارات، توقعات و نیازهای این گروه ها و پاسخگویی مناسب به آنها گام برمی داشت و در تلاش بود تا مخاطبانی دیگر را به دایره مخاطبان هدف رادیو جوان اضافه کند: مخاطبان نوجوان و جوان 15 تا 20 ساله.
.jpg)
من گرچه این برنامه را تنها به تعداد انگشتان یک دست شنیده ام، اما از همان آغاز بر این اعتقاد بودم که چینش آیتم ها و بخش های برنامه به همراه لحن و شیوه اجرای بازیگران و گویندگان آن به گونه ای است که بیشتر به چنین مخاطبانی هدف نظر دارد.
پارازیت و دیگر برنامه هایی چون آن، نمونه هایی به نسبت موفق در تحقق عملی شعار حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید برای رادیو جوان بودند؛ نمونه هایی که به رغم دارا بودن ویژگی های مثبت درخور توجه دارای آسیب ها و کاستی های درخور تأمل هم بودند؛ آسیب ها و کاستی هایی که در نهایت به القا و ایجاد تغییرات ناخواسته در روند برنامه ریزی ها و برنامه سازی های رادیو جوان منجر شد.
محور اساسی چنین آسیبی را شاید بتوان در چنین گزاره ای کوتاه خلاصه کرد که:
پارازیت مخاطب شناس بود، اما مخاطب ساز نبود.
چنین آسیبی که حتی توانایی تعمیم به عملکرد رادیو جوان در دوران مدیریت دکتر گیل آبادی دارد، به این معناست که:
پارازیت و رادیو جوان با درنظرگیری درست دایره مخاطبان هدف تعریف شده خود و ارایه نمونه برنامه هایی خلاق و نوآور توانستند به حفظ و جذب بیش از پیش مخاطبان دست یابند، اما به آن سبب که نتوانستند مخاطبان حفظ و جذب شده را در ایستگاه پرتردد رادیو جوان به عنوان ایستگاهی رادیویی در دل صدای جمهوری اسلامی ایران حرکت دهند و آنها را به سمت و سوی مسیر هدف گذاری شده هدایت کنند، به ایجاد سوء تفاهم های گسترده در جامعه و نزد گروه های ذی نفع اجتماعی دامن زدند و زمینه گسترش چنین سوء تفاهم هایی را فراهم آوردند.

از این رو، هرچه تلاش برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو جوان در جهت حفظ و جذب بیشتر مخاطبان شتاب می گرفت، از آن سو فاصله رادیو جوان از جامعه و گروه های ذی نفع اجتماعی در قالب سازمان ها و نهادهای نظارتی افزون تر می شد و جنبه هایی بیش از پیش تعارض گونه و تقابل جویانه به خود می گرفت.
کاش مدیر، برنامه ریزان و برنامه سازان آن روز رادیو جوان به چنین آسیبی توجهی جدی و شایسته نشان می دادند و برای آتشفشانی های خلاقیت خویش حد و مرزی درنظر می گرفتند تا بتوانند با دستیابی به ثباتی زمینه ساز از دیدگاه مک فارلند، الگویی مناسب برای امروز خود و دیگر رادیوهای ما باشند.
البته نمی توان علت همه ناکامی ها را به طراح، سردبیران، تهیه کنندگان و مدیران وقت گروه برنامه ساز جوان و جامعه رادیو جوان نسبت داد. ریشه اساسی آسیب را باید در جایی دیگر جست که همانا تفاوت بنیادین دو نگاه به برنامه سازی در رسانه ها؛ به ویژه رادیوست:

برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو جوان دارای تخصص و علاقه مندی به رشته های هنری هستند. چنین وضعیتی به خودی خود نه تنها تهدیدزا نیست که می تواند فرصت آفرین هم باشد. ارایه هر اثر با ظرافت ها و خلاقیت های آشکار و پنهان بسیار می تواند برای بقا و ماندگاری هر رسانه به منزله فرصتی گرانسنگ در نظر آید و از این سبب نه تنها جای هیچگونه نگرانی ندارد که می تواند یاریگر سیاستگذاران و برنامه ریزان در درک استعدادها و ظرفیت های نهفته هر رسانه برای تأثیرگذاری افزون تر در جامعه باشد.
اما مسأله چیست؟
مسأله آن است که نگاه تقلیل گرا به رسانه و همه ابعاد و جنبه های فعالیت آن را تنها از پنجره هنر دیدن گاه چنان فضایی سوءتفاهم برانگیز پدید می آورد که همه فرصت ها به چهره تهدید درمی آیند.
هنرمند دوران مدرن در پی آن است که خود را در اثر هنری خویش عرضه دارد. چنین هنرمندی آنگاه که به عرصه برنامه ریزی و برنامه سازی در رسانه ها؛ به ویژه رادیو درمی آید، برنامه را به منزله اثر هنری مدرن در نظر می گیرد؛ اثری که بیشتر بر پایه شگفتی سازی ها، تعجب آفرینی ها و خلاقیت های لحظه ای نزد جامعه و مخاطبان به بروز و ظهور می رسد.

اما متن رسانه ای تنها اثر هنری نیست. پژوهشگران و صاحبنظران ارتباطات و رسانه نیک می دانند که متن رسانه ای که در قالب برنامه ای رادیویی عرضه می شود، از گردهم آیی سه حوزه مفهومی مهارت، هنر و علم به بروز و ظهور می رسد:
-
مهارت در به کارگیری ویژگی های ذاتی و منحصر به فرد هر رسانه؛
-
هنر در چگونگی ارایه ظرایف و لطایف مضمون موردنظر رسانه؛ و
-
علم در پیش بینی جنبه های درک و دریافت و اثربخشی برنامه در جامعه و نزد مخاطبان هدف؛
پارازیت و دیگر برنامه هایی از این دست در آن روزگار رادیو جوان، بیشتر آثاری هنری بودند که با نادیده انگاشتن ناآگاهانه دیگر جنبه های اثر در شکل برنامه به تناقض و مغایرت آشکار با مأموریت ها و وظایف اصلی رادیو جوان صدای جمهوری اسلامی ایران دچار می شدند.
اینچنین بود که در نهایت، عمر آن دوران زودگذر و مستعجل به سر آمد و آن همه آتشفشانی خلاقیت به سبب فقدان نگاهی همه جانبه نگر در ایجاد ثباتی زمینه ساز با رکود و سستی مواجه شد.
دفتر پارازیت در کمتر از دو سال فعالیت با استقرار مدیر جدید رادیو جوان و اعمال سیاست های انقباضی بسته شد و تنها تجربه و نامی که می توانست بیش از اینها الگو و هدایت گر باشد، در خاطره ها باقی ماند.

برنامه 1+1 جایگزین پارازیت شد که بیشتر چون دیگر برنامه های متداول رادیو رویکردی خانواده محور داشت. گرچه می توان این برنامه را نیز چون سلف خویش به نسبت موفق دانست، اما تفاوت در آنجا بود که دیگر مخاطبان حفظ و جذب شده به پارازیت در دیروز رادیو جوان به چنین برنامه ای اقبال نشان ندادند، بلکه با جا به جایی آنها، گروهی دیگر از مخاطبان با چنین برنامه ای همراه شدند؛ گروهی که شاید همواره بتوانند در دایره سنتی مخاطبان رادیو در ایران قرار گیرند.
بايد امیدوار بود که تجربه ده سال گذشته رادیو بتواند نویدبخش فردای بهتر رادیو باشد.
گرچه تاریخ ما نشان داده است که آیندگان بیشتر در پی انکار گذشتگان هستند تا اثبات خود.

آیا اینگونه نیست؟!
چهارشنبه ششم آبان 1388
بهانه ای برای گفتن!

جمعه پيش رو مصادف با ولادت امام هشتم شيعيان، امام رضا (عليه السلام) است.
امام رضا (عليه السلام) براي ما ايرانيان تنها يک پيشوا و رهبر ديني نيست. او همخانه اي صميمي است که آشفتگي ها و دردهاي حاجت مندان را از دور و نزديک درمي يابد و قلب هاي مالامال از نياز آنها را مرهم مي نهد.
پنجره فولاد نمايي کوتاه، اما بسيار گويا از بروز و ظهور چنين عشق و دلدادگي است؛ جايي که امام با اراده الهي واسطه فيضي در اجابت خواست و نياز دردمندان از همه کس بريده مي شود و با مهرباني، دست نوازش بر سر واماندگان در صحراي عطش سوز رنگ و ريا مي کشد.
ادبيات و فرهنگ عامه مردمان اين مرز و بوم سرشار از يادآوري چنين لحظاتي است؛ لحظاتي که آن بارگاه قدسي به کانون عشق و صفا و دلدادگي بدل مي شود و چون نگيني به آغوش جان هاي مشتاق درمي آيد.
آري!
امام رضا (عليه السلام) ديگر يک پيشوا و رهبر ديني نيست. او پشتوانه اي سترگ و ظرفيتي عظيم براي جامعه ايراني است؛ جامعه اي که اين روزها بيش از هميشه نيازمند بهره گيري و درس آموزي از چنين ذخيره و نعمتي بس ارزشمند و گرانسنگ است.
امام رضا (عليه السلام) را بايد دوباره شناخت؛ همچنان که جامعه را بايد دوباره شناخت.
نبايد خود را تنها دلمشغول بيان پيام هاي تبريک آميز تصنعي ساخت. بايد از سطح به عمق رفت و ديگر بار به جستجوگري در ژرفاي درياي معرفت او دست زد.
رأفت و مهرباني؛ احسان و لطف؛ همدلي و همنوايي؛ و عشقي پاک به بندگان خدا، جملگي از خصايل و ويژگي هاي آن امام بزرگوار بوده و هستند؛ خصايل و ويژگي هايي فراموش شده که جامعه امروز، بيش از پيش، نيازمند درک و نهادينه سازي آنها در درون خود است.

ترديد نبايد روا داشت که رسانه هاي جمعي؛ به ويژه راديو و تلويزيون، مي توانند داراي جايگاه و نقشي به سزا در چنين هنگامه اي باشند و با ارايه روش و منش امروزي متناسب با جامعه، گامي درخور در اين ميان بردارند. اما افسوس و صد افسوس که چنين رسانه هايي با چنان جايگاه و نقش همچنان درگيرودار فقدان ها و ناکامي هاي خود در عرصه هاي برنامه ريزي و برنامه سازي به سر مي برند.
رسانه هاي ما هنوز نتوانسته اند به اين پرسش ساده و شفاف، پاسخي متناسب دهند که:
ما براي چه برنامه ريزي و برنامه سازي مي کنيم؟
رسانه هاي ما هنوز نتوانسته اند مخاطب خود را به درستي تعيين و مشخص کنند و به اين پرسش بازهم ساده و شفاف، پاسخي متناسب تر دهند که:
ما براي که برنامه مي سازيم؟
و رسانه هاي ما هنوز نتوانسته اند به اين پرسش رسا، پاسخي رساتر دهند که:
ما در کدامين زمانه، برنامه ريزي و برنامه سازي مي کنيم؟
فقدان هدف گذاري شايسته، مخاطب شناسي بايسته و زمان شناسي متناسب، آفت جان امروز رسانه هاي ماست؛ آسيبي که پذيرش آن، به هيچ روي تعارف بردار نيست.
مناسبت هاي ديني و مذهبي نمود بارز بروز و ظهور چنين آسيبي در رسانه هاي ماست. يک بار شنيدن و ديدن برنامه هاي راديوها و تلويزيون هاي ما در مناسبت هاي مختلف چون مناسبت پيش رو، هر انسان منصفي را با اين پرسش اساسي مواجه مي کند که:
آيا مسئولان دست اندرکار نمي خواهند به برنامه ريزي ها و برنامه سازي هاي خود در مناسبت هاي ديني و مذهبي، رنگ و بويي ديگر دهند؟
آيا اين دوستان مسئول نمي خواهند با پرسش جدي از گذشته، به اين سه پرسش کوتاه پيش روي خود، پاسخ اساسي دهند که:
-
چرا برنامه مي سازيم؟
-
براي که برنامه مي سازيم؟ و
-
در چه زمانه اي برنامه مي سازيم؟

مگر کارکرد رسانه ها در روزگار ما جز اين است که بايد در کنار اطلاع رساني و نظارت بر محيط و سرگرم سازي و پرکردن اوقات فراغت، به انتقال ميراث اجتماعي و فرهنگي به نسل هاي امروز و فردا بپردازند؟
بياييم حصارهاي خودساخته را به کناري نهيم و عملکرد خود را در برابر تيغ تيز نقد قرار دهيم و از خود بپرسيم که:
-
چه کرده ايم؟
-
راه طي شده چه بوده است؟ و
-
راه پيش رو کدام است؟
بياييم با نگاه حرفه اي و علمي به رسانه ها و توانمندي هاي آنها بنگريم و خود را از زير بار تعهد به انجام فعاليت هاي متضاد و مغاير با ذات رسانه آزاد و رها سازيم. زهي خيال باطل اگر ابتذال را تنها و تنها در مظاهر آشکار سکس و خشونت جستجو و معني کنيم که ابتذال واقعي در ناهمخواني فرم و محتوا و ناسازگاري چه گفتن ها و چگونه گفتن ها بروز و ظهور مي يابد.
نگذاريم تا با ابتذال و سطحي نگري، تبليغات پرتوان ديني به ضد تبليغات مخرب ديني تغيير جهتي تدريجي و خزنده دهد و لوله تفنگ رسانه به سوي خود نشانه رود که بسيار خطرناک و جبران ناپذير است.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار چندي پيش رييس سازمان صدا و سيما که در مطبوعات و ديگر رسانه ها بازتاب يافت، از ضرورت طرح نگاهي نو در ارايه و پردازش مفاهيم در برنامه هاي ديني رسانه که برنامه هاي مناسبتي مي تواند جزيي جدايي ناپذير از آن به شمار آيد، سخن گفته اند. جاي تأسف دارد که گاه غفلت از آسيب هاي بارز فعاليت ها که نشان روزمرگي در عرصه فرهنگ و رسانه است، کار را به جايي مي رساند که عالي ترين مقام رسمي کشور با احساس دغدغه و نگراني به صحنه بياييد و دراينباره سخن گويد.
بگذاريد عقيده خود را به صراحت بگويم:
به نظر من، رهبري بايد حرف آخر را بزند و نه حرف اول را که اگر جز اين بود چه نيازي به اين همه شورا، سازمان و نهاد مختلف فرهنگي و رسانه اي و صرف هزينه هاي هنگفت به بهانه هاي مختلف در آنها وجود داشت. بايد باري از دوش برداشت، نه آنکه باري بر دوش نهاد!

راديوهاي عمومي، اختصاصي و تخصصي صداي جمهوري اسلامي ايران مي توانند با تأمل مناسب در ويژگي هاي ذاتي منحصربه فرد خود، در چنين مسيري پيشرو و پيشگام باشند. چه زيبا و شايان توجه است اين سخن که توانمندي راديو در جايگاه مقايسه با توانمندي تلويزيون چون حرکت انعطاف پذير و برق آساي نيروي هاي هوايي در برابر توانايي تثبيت و حفظ دستاوردها و مواضع فتح شده از سوي نيروي هاي زميني است.
راديوهاي مختلف ما مي توانند بسته به مأموريت ها و وظايف خود و با برنامه ريزي ها و برنامه سازي هاي اصولي، خلاقانه و منطقي در اين مسير گام هايي پرثمر بردارند. بايد با ايجاد انگيزه و روحيه مناسب تغيير نزد برنامه ريزان و برنامه سازان و پذيرش هزينه هاي آن، به ايجاد و گسترش تحول دايمي در راديوها همت گماشت. بايد چارچوب پيشتازي راديو در روند ايجاد تحول را بر مبناي:
-
شناخت شايسته از هويت راديو و ايستگاه هاي راديويي؛
-
درک مناسب از جنبه هاي مختلف اهداف ترسيم شده؛
-
فهم درخور از چگونگي به روز سازي اولويت هاي محتوايي و موضوعي؛
-
تسلط همه جانبه بر فرم هاي مختلف برنامه ريزي و برنامه سازي؛ و
-
نگاه عميق به مخاطب هدف و انتظارات، توقعات و چگونگی درک و دريافت پيام رسانه از سوي او؛
تعريف و تبييني دوباره کرد.
گزافه نيست اگر بگويم:
راه رستگاري اين است و جز اين نيست!

امام رضا (عليه السلام) را بايد دوباره شناخت و او را همانند ميراث سترگ فرهنگي با ظرفيت هاي بي بديل در امروز جامعه درنظر آورد. در اين راه نه بايد آرمان زده بود و نه بايد واقعيت زده.
بايد آرمان خواه واقع بين بود.
اميد که در شيريني بزرگداشت چنين مناسبت هايي بزرگ، اينگونه دغدغه هاي گاه تلخ و گزنده را از ياد نبريم و همواره از محضر چنين بزرگ و بزرگاني استمداد جوييم که ما را در درک و شناخت مناسب مفهوم امامت و ولايت در زمانه پيش رو، سربلند و کامياب گردانند که گفته اند:
من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه
هركس امام زمان خود را نشناسد و بميرد گويي در عصر جاهليت مرده است.
ايدون مباد!
دوشنبه چهارم آبان 1388
آلودگی های زبانی!
آنها كه اندك آشنايي با الفباي ارتباطات دارند، نيك مي دانند كه ارتباط چيزي جز انتقال معني نيست؛ انتقال معني در پيكر پيام از اندیشه و ذهن فرستنده اي كه در پي تحقق تأثيرگذاري مطلوب خود بر گيرنده است و مي كوشد تا از رهگذر ايجاد و القاي معناي موردنظر به اهداف پيدا و پنهان خود دست يابد.
معني به خودي خود پديد نمي آيد و به سادگي دريافت و نهادينه نمي شود. بايد زبان و ديگر نمادهاي ارتباطي چنان به خدمت درآيد و در درون پيام جاسازي شود تا با ايجاد احساس مشاركت در نزد گيرندگان و سازگاري با محيط پيرامون آنها، معناي مناسب و موردنظر فرستندگان به دست آيد. تلاشي كه در روزگار ما به شيوه هاي متفاوت و مختلف صورت مي گيرد و بسته به استعداد، توانمندي و صلاحيت علمي و عملي ارتباط گران از آرمان به واقعيت بدل مي شود و كارآمدي را از آن فرد، گروه يا سازمان و نهاد ارتباطی و رسانه اي مي سازد.
زبان در دل چنين فرآيندي نمي تواند تنها به عنوان يك ابزار عادي و پيش پا افتاده درنظر آيد. زبان خود يك انديشه است كه مي تواند به منزله راهنماي درك واقعيت هاي اجتماعي مورد توجه قرار گيرد و با تمام قدرت، همه تفكرات ما را درباره فرآيندها و مسايل اجتماعي تحت تأثير خود درآورد. ساده انگارانه است، اگر زبان چون ابزاري بي اهميت درنظر آيد كه تنها جایگاه و نقش درهم آميزي مسايل و موضوعات مختلف و بيان آنها را برعهده دارد.
زبان، شاخصي تعيين كننده در شيوه انديشيدن و گفت و گوي ما با ديگران درباره مسايل و موضوعات مختلف است. بايد زبان را چنان كه هست و نه مي پنداريم، بشناسيم تا توانا به بهره گيري از توانمندي هاي آن در چگونگي گزينش و ارايه مسايل و موضوعات مورد علاقه باشيم.
زبان و چگونگي كاربرد آن در فرآيند ارتباطات مي تواند زيربنايي مناسب در ساخت و ارايه موفقيت آميز پيام موردنظر و ايجاد معناي مطلوب در جامعه و در نزد مخاطبان هدف از ديدگاه مديران، سياستگذاران، برنامه ريزان و برنامه سازان رسانه هاي جمعي؛ به ويژه راديو و تلويزيون باشد.
گيل. اي. مايرز و ميشله. تي. مايرز در كتاب پويايي ارتباطات انساني به چنين مسأله اي توجه اساسي نشان داده اند و در فصل هاي هفتم و هشتم كتاب با عنوان نظام هاي نماد: نگاهي به زبان و زندگي با زبان به تفصيل دراينباره سخن گفته اند.
نويسندگان در بررسي جايگاه و نقش زبان در زندگي روزمره به پديده بدفهمي اشاره مي كنند و آن را حاصل تفاوت و گاه مغايرت معنا در نزد گوينده و شنونده مي دانند. آنها بر اين اعتقادند كه بدفهمي به منزله يكي از آسيب هاي عمده در زندگي فردی و اجتماعی انسان ها، ريشه در سه مسأله اساسي دارد:
-
فرضيه هاي دروني و نمادهاي گزينش شده ارتباطي و زباني از سوي گوينده؛
-
تعابير و تفاسير از فرضيه ها و نمادهاي دريافت شده ارتباطي و زباني از سوي شنونده؛ و
-
زبان به كار گرفته شده در فرآيند ارتباط ميان فردي.
حال اگر بخواهيم به پديده بدفهمي در رسانه هاي خود؛ به ويژه راديوهاي مختلف عمومي، اختصاصي و تخصصي صداي جمهوري اسلامي ايران بپردازيم، مي توانيم سه مسأله يادآور شده از سوي نويسندگان را اينچنين درنظر بياوريم:
-
فرضيه هاي دروني حاكم و نمادهاي گزينش شده ناكارآمد ارتباطي و زباني از سوي مديران، سياستگذاران، برنامه ريزان و برنامه سازان راديو؛
-
تعابير و تفاسير نامناسب از فرضيه ها و نمادهاي دريافت شده ارتباطي و زباني از سوي مخاطبان هدف؛ و
-
زبان به كار گرفته شده در فرآيند ارتباطات جمعي.
مفهوم آلودگي هاي زباني بر مسأله سوم؛ يعني زبان به كار گرفته شده در فرآيند ارتباطات، تأكيد دارد و آن را به صورتي هدف مند در روزگار ما آكنده از سردرگمي، ابهام و فريب در ارتباطات ميان فردي و جمعي مي داند. به بياني ساده تر، پيچيدگي روابط در روزگار ما به گونه اي شده است كه هم گويندگان و هم شنوندگان براي ايجاد حاشيه امن در فعاليت هاي روزمره خود كمتر در پي ارايه پاسخ هاي شفاف و صريح به پرسش هاي طرف مقابل هستند و به طور معمول مي كوشند آگاهانه يا ناآگاهانه بر روي طيفي كه از ايجاد سردرگمي تا ابهام آفريني و از آن تا فريب امتداد دارد،حركت كنند. در پرتو چنين نگاهي:
-
سردرگمي زماني رخ مي دهد كه گوينده از زباني ناآشنا و يا فكري پيچيده براي پاسخگويي استفاده كند؛
-
ابهام زماني پديد مي آيد كه پاسخي بسيار فراتر از آنچه بايد، داده شود و پرسشگر دچار ترديد در شيوه درك و دريافت پاسخ خود گردد؛ و
-
فريب زماني رخ مي نمايد كه گوينده نمي خواهد طرف مقابل چيزي را بداند و در اين راه از شيوه هاي اغفال و ايجاد انحراف ذهني استفاده كند.

شايد براي درك بهتر مفهوم آلودگي هاي زباني و شيوه هاي مقابله با آن، طرح نمونه اي كاربردي ضروري باشد:
تصور كنيد شما مجري يك برنامه گفت و گو محور چالشي در يكي از راديوهاي ما هستيد! و قرار است با مقامي مسئول درباره موضوعي خاص گفت و گو كنيد. شما در جايگاه ارتباط گري حرفه اي و به عنوان صداي مخاطبان هدف برنامه و راديوي خود، طرح پرسش را از مقام مسئول آغاز مي كنيد. جالب آن است كه اينجا مي تواند همان نقطه اي باشد كه دشواري فرآيند ارتباط و پيچيدگي به كارگيري ظرفيت هاي زباني، آشكار شده و به بروز و ظهور رسد.
مقام مسئول سعي بسيار مي كند تا با استادي و تبحر از ظرفيت هاي زباني پيشتر اشاره شده به گونه اي استفاده كند تا مسأله به نفع او و سازمان متبوع خاتمه يابد و افكار عمومي در اين راه به اقناع لازم، بسته به توانايي هاي بروز داده شده از سوي او، دست يابد. اما شما به عنوان مجري برنامه بايد با چگونگي رفتار رسانه اي طرف مقابل و شيوه هاي مقابله با آن، آشنا باشيد تا بتوانيد سخنگو و پرسشگري شايسته براي مخاطبان و راديوي خود باشيد.
پس ناگزير بايد به شيوه هاي پرسشگري و هدايت بحث آشنا شويد تا در دام پاسخگويان حرفه اي خود گرفتار نشويد. جدول زير كه برگرفته از كتاب پويايي ارتباطات انساني است، به صراحت از چنين آسيبي مي گويد و راه هاي احتمالي مقابله با آن را نشان مي دهد:
|
نوع آلودگي |
ويژگي ها ( چگونه در ارتباطات پيدا مي شوند) |
برخي تصحيح كننده هاي ارتباطي |
|
سردرگمي ( معاني ناشناخته) |
زبان بيگانه؛ واژه هاي ناآشنا؛ كلمات نامفهوم فني؛ و لغات بد استعمال شده. |
درخواست براي ترجمه كنيد. درخواست تعريف واژه ها، يا بازگويي به زبان ديگر با واژه هاي آشناتر يا به عبارتي صريح و روشن كنيد. |
|
ابهام ( معاني بسيار زياد ) |
روش هاي احتمالي فراوان در تعريف واژه ها؛ منابع مبهم؛ اشارات خيلي كلي؛ و اصطلاحات و عبارات غير دقيق. |
بررسي كنيد و مشخص كنيد كدام معنا واقعا موردنظر بوده است. جزييات بيشتر را بپرسيد. مثال ها، نمونه كاركردها و موارد روشن را پيدا كنيد. |
|
فريب ( معاني مبهم ) |
دروغ كامل؛ تحريف حقايق؛ داده ها يا گزارش هاي غير دقيق؛ و بدون پاسخ گذاشتن پرسش هاي مستقيم. |
اطلاعات خود را در نظر بگيريد. داده هاي رايج يا عمومي را براي بررسي جستجو كنيد. براي وضوح و بازگويي پرسش كنيد. اگر پاسخ روشن و كافي دريافت نكرديد، پرسش ها را با عبارتي ديگر مطرح كنيد. |
آلودگي هاي زباني مسأله اي مزمن در گفت و شنودهاي رسانه اي امروز ماست كه اگر به درستي بررسي و نقد نشود و تدبيري مناسب براي مقابله با آن در نظر نيايد، مي تواند اعتبار رسانه را در جامعه و نزد مخاطبان هدف خود خدشه دار كند.
بايد آموزش و پژوهش را در چنين عرصه اي جدي گرفت تا با مقابله اي گرچه ديرهنگام، رسانه و به ويژه راديو به اشاعه دهنده اصلي چنين آسيبي در جامعه تبديل نشود؛ آسيبي كه نخستين قرباني آن، خود رسانه و ارزش و اعتبار آن در جامعه و نزد مخاطبان است.
آيا اينگونه نيست؟!
............................................................................................
پی نوشت:
علاقه مندان برای آگاهی بیشتر می توانند کتاب را با مشخصات کامل زیر جستجو و مطالعه کنند:
مایرز. گيل. اي و مايرز. ميشله. تي (۱۳۸۳). پویایی ارتباطات انسانی، ترجمه حوا صابرآملی، تهران: انتشارات دانشکده صدا و سیما، چاپ اول.



