تبليغاتX
گفت و شنود

یکشنبه هفدهم آبان 1388

تضاد نقش!

جامعه را می توان چون صحنه نمایش دید؛ صحنه ای سرشار از بازیگران بسیار که هریک دارای جایگاه و نقش خاص خود هستند.

جایگاه به موقعیت شخص در جامعه اشاره دارد؛ شخصی که می تواند فرد، گروه، سازمان یا نهاد اجتماعی، اقتصادي، سیاسی و فرهنگی، و موقعیتی که می تواند انتسابی یا اکتسابی باشد؛ انتسابی از آن سبب که از سوی جامعه به شخص اعطا می شود که بیشتر جنبه سببی و نسبی می یابد و اکتسابی از آن رو که تا اندازه ای با تلاش ها و کوشش های پیگیر شخص به دست می آید. گرچه کسب جایگاه در جامعه ای که به سمت تخصصی و رقابتی تر شدن زمینه های فعالیت در محیط داخلی و خارجی خود گام برمی دارد، بیشتر اکتسابی است تا انتسابی.

جایگاه چه انتسابی و چه اکتسابی باشد، در قالب نقش به بروز و ظهور در جامعه می رسد. نقش به منزله واژه ای که از عرصه نمایش به حیطه جامعه شناسی راه یافته است، از سوی شخصی که در جامعه دارای جایگاهی خاص است به مرحله اجرا درمی آید.

جایگاه و نقش همواره در محاصره هنجارهایی هستند که بر چگونگی کسب جایگاه و ایفای نقش در جامعه از سوی اشخاص، تأثیرگذار هستند. هنجارها در نگاهی علمی دربرگیرنده مقررات رسمی و غیر رسمی تعیین رفتار در جامعه می شوند.

ما در زندگی روزمره جایگاه هایی متفاوت را در اختیار داریم: پدر، مادر، برادر، خواهر، همسر، فرزند، رییس جمهور، نماینده مجلس، دانشجو، پزشک و دیگر نمونه هایی بسیار از این دست، نشانگر جایگاه های متفاوت ما در زندگی روزمره هستند؛ جایگاه هایی که نقش های مختلف متناسب با خود را در جامعه جستجو و دنبال می کنند. به طور نمونه، مادر در خانواده دارای جایگاه مادری و نقش اصلی خانه داری و حفاظت از فرزندان؛ به ویژه فرزندان شیرخواره در پرتو  هنجارهای برخاسته از شرع و عرف است یا رییس جمهور در جایگاه عالی ترین مقام رسمی کشور پس از رهبری دارای نقش اجرای قانون اساسی و هماهنگ کنندگی قوای سه گانه و دیگر نقش های مرتبط در پرتو قانون اساسی است. البته چنین نمونه هایی را می توان به گروه ها، سازمان ها و نهادهای مختلف و بررسی جایگاه و نقش آنها در جامعه تعمیم داد.

این همه را گفتیم تا نشان دهیم که:

  • هر فرد، گروه، سازمان و نهادی در جامعه می تواند دارای جایگاه و نقشی خاص باشد؛
  • چنین جایگاه و نقشی در چارچوب هنجارهای جامعه تعریف و تبیین می شود؛ و
  • برای حضور مؤثر در جامعه باید به درستی جایگاه خود را کسب کرد و نقش خود را ایفا نمود.

روزگار رسانه ها، روزگار تلاش روزافزون رسانه ها برای اثربخشی مطلوب و تأثیرگذاری موردنظر مدیران و سیاستگذاران بر افکار عمومی است. صحنه نمایش جامعه نمی تواند چنان که باید در تسلط اصحاب رسانه درآید، مگر آنکه جایگاه و نقش خاص آن رسانه در جامعه به درستی شناسایی و تعیین شود. چنین صحنه ای چون تحولات خرد و کلان رخ داده در درون و برون جامعه، پرده پرده و پیچیده است. مهارت، علم و هنر مدیران و سیاستگذاران هر رسانه در آن است که پرده های مختلف و رنگ رنگ جامعه را به درستی رصد و جایگاه و نقش خود را در این میانه به فراست تصاحب کنند.

رسانه های جمعی؛ به ویژه رادیو در ایران امروز باید بیش از پیش به ضرورت درک جایگاه خود در برابر رخدادهای پیرامون آگاه شوند تا از رهگذر آن به جستجو و یافتن نقشی متناسب برای خود برآیند. اگر رادیو و به بیانی بهتر، رادیوهای ما در پی کسب واقعی جایگاه رسانه همراه؛ رسانه ای که با برقراری ارتباطی صمیمانه با مخاطبان هدف خود به اثربخشی مطلوب و تأثیر گذاری موردنظر بر افکار عمومی جامعه می اندیشد، هستند، باید در هر آن به رصد جایگاه و تعیین نقش خود بپردازند.

از اطلاع رسانی و نظارت همه جانبه بر محیط پیرامون، آموزش رسانه ای متناسب در انتقال و نهادینه سازی ارزش ها و باورها، و تفریح و سرگرم سازی به منزله نقش های اصلی رسانه ها و رادیو در جامعه، بسیار سخن به میان آمده است، اما هرگز از ایفای مناسب آن، آنچنان که باید، سخنی درخور به میان نیامده است.

باید در صحنه بود تا صحنه را شناخت و نقش خود را به کمال اجرا کرد.

دست اندرکاران رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران، اگر جایگاه و نقش خود را در هر پرده از فعالیت در جامعه به شدت متحول امروز به درستی بشناسند، آنگاه می توانند به بقا و ماندگاری پایدار و پراعتبار خود در جامعه و نزد افکار عمومی امیدوار و خوش بین باشند. در غیر این صورت تضاد نقش، آنها را با دشواری ها و مشکلات بسیار دست به گریبان می کند.

تضاد نقش پدیده ای آنچنان پیچیده نیست:

  • فقدان درک همه جانبه از رخدادهای درون و برون رسانه؛
  • گم شد گی جایگاه و هویت رسانه از نگاه جامعه و از منظر هنجارهای مسلط بر رفتار رسانه؛ و
  • ناآشنایی با استعدادها و ظرفیت های پیدا و پنهان رسانه برای تاثیرگذاری بر جامعه و مخاطبان؛

به تضاد نقش رسانه منجر می شود. پدیده ای که در هنگامه بحران های مختلف که عيار کارآمدي و بود و نبود یک رسانه و سازمانی رسانه ای را به چالش اساسی می کشاند، دارای برجستگی های بسیار در تأمل و توجه دست اندرکاران و صاحبنظران می شود.

تضاد نقش می تواند زنگ خطر و هشداری مداوم برای مدیران و سیاستگذاران، و برنامه ریزان و برنامه سازان در رسانه های جمعی چون رادیوهای ما باشد. تهدیدی که سایه آن همواره بر فراز رسانه وجود دارد و در موقعیت هایی اینچنین، بیش از پیش بروز و ظهور می یابد:

- آن زمان که مدیر و سیاست گذار ارشد به جای آنکه همه جانبه و با نگاهی طولی به تحولات و رخدادها بنگرد و جایگاه و نقش مجموعه تحت امر خود را در چنین کارزاری با درکی درست از هنجارها رصد و تعیین کند، با نگاهی عرضی خود را مرکز تحولات بداند و با تعمیم اندیشه، سلیقه و میل شخصی، دستور به برنامه ریزی و برنامه سازی دهد؛

- آن جا که برنامه ریز به تنها مسأله ای که در طراحی و تدوین برنامه ها توجه نکند، مخاطب هدف و انتظارات و نیازهای او باشد و سلیقه و نگاه فردی خود را که حاصل تعامل با محیط نزدیک پیرامون خود است به تعداد برداشت و پندار از انتظارات و نیازهای مخاطبان هدف در جدول پخش (کنداکتور) و گزینش اولویت های محتوایی و موضوعی مورد اشاره در برنامه های مختلف یک رسانه و ایستگاه رادیویی تکثیر و توزیع کند؛ و

- آن هنگام که برنامه ساز در روند برنامه سازی و تولید و چینش اجزای برنامه، تنها به خود محوری و تشویق های درست یا نادرست بالادستان بیندیشد و در نهایت، کاری ارایه دهد که در خدمت همه جز مخاطب هدف و جامعه ای که به شیوه ای دیگر به برداشت ها و دیده های او می نگرد، باشد.

اینچنین است که تضاد نقش پدید می آید.

باید جایگاه و نقش خود را به درستی درک کرد. باید دانست که تفاوتی آشکار میان شخصیت حقیقی و حقوقی ما در جایگاه یک شهروند و جایگاه یک مدیر و سیاست گذار، و یک برنامه ریز و برنامه ساز وجود دارد. طبیعی است که تفاوت جایگاه ها تفاوت نقش ها را هم به دنبال خود می آورد؛ تفاوت هایی که اگر نیک نگریسته نشود تنها منجر به ایجاد تضاد و تعارض در ایفای نقش های متناسب می شود؛ تضاد و تعارضی که در صورت نادیده انگاشتن می تواند به بحرانی فراگیر در حفظ و جذب مخاطب و ایجاد اعتبار به منزله ضرورت برای ادامه فعالیت هاي يک رسانه در جامعه بینجامد.

باید به هوش بود و با نگاهی جامع و همه جانبه نگر در برنامه ریزی ها و برنامه سازی ها با جامعه و مخاطبان خود سخن گفت که انتظار از جایگاه و نقش رسانه ای همراه چون رادیو در روزگار ما چیزی جز این طلب نمی کند.

باور کنید که اثبات چنین نگاهی گاه هزینه ای به اندازه سقوط اعتبار و مرگ محتوم یک رسانه در جامعه دارد.

باور کنید!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 18:46 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم آبان 1388

پاییز مهربان!

مي خواستم يادداشتي جديد درباره اوضاع و احوال اين روزهاي خود بنويسم و کمي با فاصله گيري از فضاي متداول بررسي و نقد، از خود بگويم.

پاييز براي من يادآور روزگار از دست رفته اي است که تنها چون خاطره در ذهن من و هم نسلان من باقي مانده است؛ روزگاري که هنوز عطر صفا، صميميت، محبت و يکرنگي در جامعه و کوچه پس کوچه هاي آن موج مي زد و کاخ آرزوهاي ما به اندازه خواستن هاي ما بالا و بالاتر مي رفت. مدرسه براي ما تنها يک ساختمان کهنه و قديمي نبود که خود زندگي بود. خانه و خانواده، مقدس بودند و دور هم نشستن ها و گفتن ها و گفتن ها، نماد چنين تقديسي بود.

اما افسوس که هر آنچه امروز مي نگري، نشان از روزگاري رفته دارد؛ روزگاري که ديگر نمي توان از خود در آن سراغي گرفت...

پاييز مهربان شعري است خواندنی در وصف ديروزي که حسرت ديدار آن در چشمان امروز مانده است:

آوازهای رنگی خود را ز سر بخوان!

با برگ های قهوه ای و سرخ و زرد خويش

نقش هزار پرده ای از يادها بکش .....

لختی درنگ کن!

از سطر سطر دفتر يادم عبور کن!

با من کتاب خاطره ها را مرور کن!

تو يادگار عمر به تاراج رفته ای

در روزهای خاطره انگيزت

پيچيده عطر کودکی و نوجوانی ام

من دکمه های لباسم را

با دست های مهر تو می بندم

در کوچه های خاطره انگيزت

دنبال عمر گمشده می گردم

گلدان شمعدانی و ياسم را

با قطره های مهر تو

آب می دهم

با من بمان!

با من بخوان!

همراه من کتاب زمان را ورق بزن:

زنگ دبستان را زدند...

احمد دوباره کنج حياط ايستاده است

خورشيد کم کمک به نوک کوه های غرب

نزديک می شود ....

اما هنوز از حسنک نيست يک خبر

معلوم نيست باز چرا دير کرده است!

فرياد اعتراض حيوان ها می رسد به گوش:

بع بع .... مع مع

کبری هنوز پشيمان است

امسال هم دوباره کتابش را

زير درخت خانه شان جا گذاشته

چوپان هنوز هم

دست از دروغ گويی خود برنداشته

با اينکه بره های قشنگش را

همين پارسال گرگ

از هم دريد و خورد .....

پاييز مهربان!

با من بساز!

با من برای کوچ پرستو غزل بساز!

من هم کتاب عمرو جوانی را

زير درخت سبز زمان جا گذاشتم

آموختم دروغ نگويم اما

اين گرگ نابکار

يوسف من را

از هم دريد .....

دارد قطار حادثه از راه می رسد

پيراهنم کجاست‌؟

فانوس هم که نفت ندارد

کو ماه؟

کو سوار؟

باران حادثه است که می بارد

آن مرد در باران می رود

سد هم شکسته است

پطرس کجاست؟

تاب و توان من هم از دست رفته است

بازی تمام شد!

اين دست آخر است ....

تقدير برد و من

ناباورانه باختم!

اما چقدر خوب

من گرگ های گله خود را شناختم ...

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 11:0 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه یازدهم آبان 1388

پارازیت روی موج مک دونالد!

رادیو در ایران هیچگاه سال های پایانی دهه هفتاد شمسی را فراموش نمی کند؛ سال هایی که در پی آن بود تا خونی تازه در رگ های خود ببیند و پس از یک دهه افول و مستوری و حرکت تا مرز استیصال، با جبران اعتماد به نفس از دست رفته، دوران طلایی دیروز را به شیوه ای دیگر در امروز خود تجربه کند.

مخاطب مسأله اصلی رادیو بود و تلویزیون چون رقیبی سرسخت، هر روز به شکل و شیوه ای در پی بلعیدن آن. گرچه این روند نیز تنها به عرصه مخاطب محدود نمانده بود و تلویزیون می رفت تا استعدادها و قالب های برنامه ریزی و برنامه سازی رادیو را به تمام در خود جذب و هضم کند. هر روز، خبری از مهاجرت گروهی دیگر از گویندگان و مجریان، برنامه سازان و برنامه ریزان، و مدیران و سیاستگذاران رادیو به تلویزیون به گوش می رسید. هوا بس ناجوانمردانه سرد بود و تدبیر برای بقا، هر دم، ضرورتی بیش از پیش می یافت.

رادیو در چنین هنگامه ای با رییس تازه از راه رسیده خود که دارای پیشینه ای به نسبت موفق در گروه اجتماعی رادیو سراسری آن زمان و رادیوهای پیام و استان بود، در پی ارایه راه حل برآمد. حسن خجسته 46 ساله که دانشجوی کارشناسی ارشد مردم شناسی در آن زمان بود، می کوشید تا با تدوین برنامه ای به نسبت منسجم بر این آشفتگی و بحران فایق آید و مجموعه رادیو را از چنین گردابی به سلامت عبور دهد. او باید به این پرسش ساده و صریح، پاسخ می داد که: چه باید کرد؟

پاسخ ها به رغم سادگی و صراحت پرسش، متفاوت و مختلف بودند. گرچه بیشتر آنها بر گرد گزاره ای مشخص دور می زدند:

ما باید با حفظ مخاطب فعلی به جذب مخاطب جدید دست یابیم.

تأسیس و راه اندازی رادیوهای مختلف اختصاصی و تخصصی در کنار ارایه تعریفی روزآمد از رادیوهای عمومی موجود در دستور کار قرار گرفت. جامعه تغییر یافته در سال های پس از پایان جنگ دارای انتظارات و نیازهای متفاوت از پیش بود؛ به ویژه آنکه اجرای سیاستگذاری ها و برنامه ریزی های توسعه با همه نقاط قوت و ضعف، جامعه ای را پدید آورده بود که تحول و نگاهی دیگر را در برخورد با مسایل اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود طلب می کرد. دوم خرداد 1376 تجلی این مطالبه عمومی بود که می توانست برای حرکت های جدید رادیو در روند بسط و گسترش کمی، فرصتی مناسب به شمار آید.

ارایه تعریفی متفاوت از گذشته از مأموریت ها و وظایف رادیو سراسری دیروز و ایران امروز، رادیو استان دیروز و رادیو تهران امروز، رادیو قرآن، رادیو پیام، رادیو جوان و رادیو البرز و حرکت به سمت و سوی ایجاد ساختارهای نوین برنامه ریزی و برنامه سازی در آنها با هدف غلبه بر بحران مخاطب، و در کنار آن، تأسیس و راه اندازی رادیوهای فرهنگ، معارف و ورزش، جملگی در چنین چارچوبی شایسته توجه می نمود؛ فرآیندی که در سال های آغازین و میانی دهه هشتاد شمسی با تأسیس و راه اندازی رادیوهای سلامت، صدای آشنا، تجارت، ایران صدا، آوا و نوا استمرار یافت تا در چارچوب الگویی منظومه ای _ رقابتی به حفظ و جذب مخاطبان هدف و ایجاد حاشیه امن برای پیشگیری از تکرار بحران ریزش مخاطب در سال های پایانی دهه شصت و نیمه نخست دهه هفتاد شمسی منجر شود.

شاید بتوان گفت: جوهره تمام تلاش های آن سال های رادیو در این گزاره کلیدی نهفته بود که رادیو باید با بهره گیری از ویژگی های ذاتی خود به رسانه ای متمایز از دیگر رسانه ها؛ به ویژه نزدیک ترین رقیب خود، تلویزیون تبدیل شود. البته این گزاره کلیدی همراه با بسط و گسترش کمی رادیوهای مختلف اختصاصی و تخصصی در سال های پیش رو به تلاش برای رقابت درون خانوادگی مجموعه رادیوها در دسترسی و جذب مخاطبان هدف و تحقق مأموریت ها و وظایف مصوب تبدیل شد.

رادیو در آغاز راهی دراز و دشوار بود و برای طی به سلامت مسیر باید در گام آغازین، انبان دانسته های برنامه ریزان و برنامه سازان خود را از تجربه های کارآمد و مؤثر در پیمودن چنین راهی سرشار می کرد. اداره کل تحقیق و توسعه صدا که در سال 1374 با مأموریت انجام تحقیقات بنیادی و راهبردی درباره رادیو و مخاطب شناسی برنامه های رادیویی تأسیس شده بود، با ارایه تعریفی روزآمد از مأموریت ها و وظایف خود در روزگار احیا و بازسازی رادیو به تولید اطلاعات در زمینه رادیو روی آورد و در این راه با:

  • تألیف و ترجمه آثار مرجع و معتبر علمی و کاربردی با موضوع رادیو؛ و
  • ایجاد و گسترش ارتباط و تعامل با دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی و پـژوهشی،

کوشید تا در نبود آثار و دستاوردهای پژوهشی قابل اتکا به پشتوانه و مرجعی مناسب برای سیاستگذاران، برنامه ریزان، برنامه سازان و پژوهشگران علاقه مند به عرصه مطالعات رادیو در ایران تبدیل شود.

سال 1379 آغاز بروز و ظهور عینی چنین تلاش ها و کوشش هایی از سوی اداره کل تحقیق و توسعه صدای دیروز و دفتر پژوهش های رادیوی امروز بود. چاپ و نشر کتاب راهبردهاي برنامه سازي راديو براي آينده به عنوان نخستین اثر اختصاصی شایسته تأمل از دل چنین تلاش و کوششی پیگیرانه پدیدار شد و در جایگاه تجربه ای نخستین، سنگ بنای دوران طلایی پژوهش های رادیو را در سال های بعد بنا نهاد.

گرچه از دیدگاه دست اندرکاران و پژوهشگران، کتاب درک راديو نقطه آغاز فعالیت های نشر تخصصی آثار در چنین دورانی به شمار می آید، اما باید گفت: کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در آینده بسیار بیشتر و پیشتر از آن می تواند زیبنده چنین عنوانی باشد. به نظر می رسد محدودیت های تجربه نخست بودن و توزیع محدود اثر، جملگی، دست به دست هم داده اند تا چنین اثری وزین، آنچنان که باید، مورد توجه قرار نگیرد.

البته نباید بی انصافی کرد و از ارزش های درخور توجه کتاب درک رادیو برای استادان، دانشجویان و کارورزان در رسانه جمعی رادیو چشم پوشی نمود.

کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در آینده به قلم دیوید مک فارلند نگاشته شده است. مک فارلند استاد دانشکده روزنامه نگاری و ارتباط جمعی دانشگاه کانزاس در ایالت متحده است. مینو نیکو، مترجم کتاب، که خود از پژوهشگران ارشد و پیشکسوت مرکز تحقیقات سازمان صداوسیماست، در معرفی کتاب که به صورت محدود در نخستین جشنواره برنامه های رادیویی ( زیباکنار _ 20 تا 22 اردیبهشت 1379) در دسترس شرکت کنندگان و مدعوین جشنواره قرار گرفت، اینچنین گفته است:

« عنوان چاپ اول کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در زمان حال بوده است. اما در چاپ دوم، مؤلف واژه حالContemporary  را به آیندهFuture تغییر داده است؛ چرا که عقیده دارد به کارگیری واژه آینده، روشنگر توجه خاص او به موقعیت رادیو در عصر رقابت روزافزون فناوری های ارتباطی است. »

مینو نیکو در ادامه معرفی کتاب به جنبه ای دیگر از دیدگاه های مک فارلند اشاره می کند و می نویسد:

« مؤلف در توضیح آنچه در کتاب مطرح می شود، به این نکته اشاره دارد که اکثر کتاب های نوشته شده در مورد رادیو به قالب های برنامه سازی برای این رسانه، بدان گونه که هست، می پردازند. البته در این کتاب هم به این عناوین پرداخته می شود، اما علاوه بر آن، سعی می شود به این سؤال هم پاسخ داده شود که شنوندگان واقعا از رادیو چه می خواهند؟ کتاب حاضر به جای مراجعه به اطلاعات مربوط به درصدهای استاندارد میزان شنونده، سعی دارد راه های تازه ای را ارایه کند که در آنها، قالب ها، شیوه های تولید و سبک های اجرای برنامه ها می توانند در برآورده کردن خواست و نیاز مخاطبان مؤثر افتند. »

کتاب راهبردهای برنامه سازی برای رادیو در آینده که در سه بخش و چهارده فصل منتشر شده است، دربردارنده آموزه های بسیار برای برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو در ایران است؛ آموزه هایی که اگر به درستی درک و به درستی افزون تر، اجرا و پیاده سازی شوند، می توانند گره گشای بسیاری از مسایل امروز و فردای رادیوهای ما باشند.

البته باید اذعان کرد: باور مناسب به درستی چنین ادعایی نیازمند مطالعه کامل کتاب است که متأسفانه پس از چاپ نخستین و توزیع محدود در همان سال، هیچگاه امکان چاپ و ویرایش مجدد نیافته است و تنها فایل آن در حال حاضر بر روی پایگاه اطلاع رسانی دفتر پژوهش هاي راديو قرار دارد که دسترسی به آن هم از دشواری های خاص فنی استفاده از پایگاه های اطلاع رسانی در اینترنت برکنار نیست.

طبیعی است که فرصت محدود و مجال اندک نگارش این یادداشت، امکان بیان و تحلیل کامل و مناسب محتوای کتاب را فراهم نمی سازد. از این سبب، تنها به یادآوری یکی از آموزه های درخور تأمل کتاب می پردازم و بیان دیگر آموزه ها و مطالب مرتبط را به مجال و فرصتی مناسب تر وا می گذارم:

مک فارلند در کتاب خود از مفهوم کیفیت ثابت Consistent Quality به عنوان یکی از الزامات برنامه ریزی و برنامه سازی در رادیوی امروز و فردا یاد می کند. او در بیان تعریف خود از این مفهوم می نویسد:

« شاید اینچنین تصور شود که دو واژه تشکیل دهنده این مفهوم، کیفیت و ثابت، برای خوانندگان به گونه ای نقص کننده یکدیگر هستند. زیرا به طور خاص، یکی از راه های دستیابی به کیفیت بالا در رادیو، ثابت نبودن است؛ چرا که ثبات در نهایت به خستگی می انجامد. »

البته مک فارلند برای پرهیز از ایجاد هرگونه سوء تفاهم نزد خواننده اثر، یادآور می شود:

« مقصود آن نیست که هیچگونه ثباتی در برنامه های رادیو وجود نداشته باشد، بلکه منظور آن است که می توان ثبات زمینه سازی را در برنامه ریزی ها و برنامه سازی ها حفظ کرد، اما همواره متوجه این نکته هم بود که چه عناصر و مواردی تازه را باید برای تنوع و روزآمدی به مجموعه برنامه های ایستگاه رادیویی خود اضافه کرد. »

مک فارلند از مک دونالد و سازمان دهی رستوران های زنجیره ای آن در روزگار سرشار از رقابت ما به منزله الگو و تجربه ای موفق در ارایه مفهوم کیفیت ثابت یاد می کند. او با بیان الگوی مک دونالد و تجربه اجرایی آن، برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو را مخاطب خود قرار می دهد و می نویسد:

« هرچند سازمان دهی مک دونالد طی سال ها ثابت مانده است، اما به طور مرتب در آن، نوآوری مشاهده می شود: فهرست غذا را تغییر داده اند؛ صبحانه را به وعده های غذایی اضافه کرده اند؛ ساعات کار را افزایش داده اند؛ رنگ آمیزی و دکوراسیون محل را تغییر داده اند؛ و ... برنامه ریز و برنامه ساز رادیو نیز باید به طور مرتب از خود سؤال کند که طی ده سال گذشته چه چیز تازه ای را به برنامه های ایستگاه خود افزوده است؟ آیا توانسته است مخاطبی را که جلب نکرده بود، جذب و جلب کند و خدمت موردنظر را به او ارایه دهد؟ همان گونه که مک دونالد به کسانی که طالب صرف صبحانه بودند، سرویس و خدمات داد. مخاطب شما تا چه حد احساس می کند در محتوای برنامه ها یا در قالب و نحوه ارایه آنها، نوآوری صورت گرفته است؟ »

مروری گذرا بر ده سال تجربه عملی برنامه ریزی و برنامه سازی در رادیوهای ما، گرچه نشان از تلاش برای دستیابی به چنین چشم اندازی، حداقل در دیدگاه رییس وقت رادیو دارد، اما همچنان نشان از بازدارنده های شایان تأمل در تحقق مطلوب چنین آرمانی نیز دارد.

اگر ده سال گذشته رادیو در ایران (87 _1377) به دو نیمه پنج ساله تقسیم شود، می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که در نیمه نخست (82 _­1377)، بیشتر سیاستگذاری ها و برنامه ریزی های رادیو بر گرد تغییر در رویکردهای برنامه سازی رادیوهای موجود و تأسیس و راه اندازی رادیوهای جدید می چرخید، حال آنکه در نیمه دوم (87 _­1382)، بیشتر تلاش های سیاستگذاران و برنامه ریزان صرف نهادینه سازی تغییر و تحول در رادیوهای مختلف و ایجاد هویت متناسب ایستگاهی برای آنها در نزد مخاطبان هدف می شد که کاری بسیار سخت و دشوار می نمود؛ چرا که باید پلی میان فرهنگ سازمانی نهادینه شده در درون رادیو و محیط متحول پیرامون با اتخاذ راهبرد های مناسب زده می شد تا تحول به طبیعت ثانویه برنامه ریزی و برنامه سازی در رادیوهای مختلف عمومی، اختصاصی و تخصصی صدای جمهوری اسلامی ایران تبدیل شود.

اگر بخواهیم محور اساسی اندیشه دکتر حسن خجسته 56 ساله را در سال های واپسین حضور در رادیو درک کنیم، می توانیم به بیان این گزاره بسنده کنیم که:

مدیریت تحول پایدار در رادیو کلید واژه درک دغدغه های آن مدیر استراتژیست در سال های واپسین حضور بود.

طراحی و چینش جدول پخش (کنداکتور) در آخرین کتاب نشر یافته دکتر خجسته در دفتر پژوهش های رادیو  با عنوان راديو، مديريت و جامعه به منزله آغازی بر ایجاد تحول پایدار در رادیو در نظر می آید. خجسته در این کتاب به تجربه های نظری و عملی خود در ده سال حضور در رأس مجموعه رادیو نقبی می زند و بر این آسیب تأکید جدی می کند که رادیوهای ما همچنان دارای جدول پخشی مشابه و نه متمایز هستند؛ جدول پخشی که نمی تواند متناسب با هویت ایستگاهی، نوع مخاطبان هدف و ویژگی های ذاتی رادیو چون: انعطاف پذیری و سرعت در اطلاع رسانی باشد. این سخن دکتر خجسته به بیانی رسا چنین آسیبی را گوشزد می کند که:

جدول پخش رادیوهای ما در تیول گروه های برنامه ساز خاص و گروه های برنامه ساز در تیول افراد خاص است.

دکتر مريم جلالي، مدیر گروه ایران و خانواده رادیو ایران که پیشتر مدیر طرح و برنامه و برنامه ساز رادیو جوان بوده است، به چنین آسیبی نگاهی دیگر دارد. از دیدگاه او، رادیوهای ما نتوانسته اند متناسب با هویت و کارکرد تعریف شده خود به جدول پخشی متمایز و منحصربه فرد دست پیدا کنند. انگار جدول پخش (کنداکتور) رادیو سراسری دیروز و رادیو ایران امروز در جایگاه رادیوی مادر در دیگر رادیوها تکثیر و توزیع شده است و سهمی از جدول پخش به صورت سنتی و متناسب با ساعات پخش برنامه های رادیو سراسری دیروز در اختیار گروه های برنامه ساز نهاده شده است. پس بی سبب نیست که می توانیم در ساعتی مشخص برنامه هایی را با فرم و محتوای مشابه در رادیوهای مختلف، جدا از نوع رادیوها، بشنویم.

جدول پخش (کنداکتور) در رسانه ای چون رادیو که دارای هویتی ایستگاه محور است، به منزله کلید تحول در نظر می آید. به بیانی دیگر، طراحی و چینش خلاقانه و متمایز برنامه های یک ایستگاه رادیویی در ساعت های متفاوت صبحگاهی، ظهرگاهی، عصرگاهی و شبانگاهی، روزهای پایان هفته و مناسبت های دینی و ملی است که می تواند صدای آن ایستگاه را شنیدنی سازد و آن را به منزله صدای تفاوتهای اجتماعی و فرهنگی در جامعه برجسته و جذاب کند.

رادیو جوان در دوران مدیریت دکتر شهرام گيل آبادي تلاش بسیار داشت تا در چنین مسیری گام بردارد. گرچه نباید از پی ریزی مناسب بنای این رادیوی اختصاصی در دوران مدیریت دکتر عليرضا نوري چشم پوشی کرد. بی تردید، جایگاه برجسته و نقش به شکوفایی رسیده رادیو جوان در دوران شهرام گیل آبادی مدیون بسترسازی مناسب هفت ساله (84 _ 1377) علیرضا نوری در این رادیوست که جرأت دست یازی به حرکت های بدیع و نوآورانه پرحاشیه را از سوی برنامه ریزان و برنامه سازان بعدی رادیو جوان فراهم ساخت.

پارازیت در میان برنامه های آن زمان رادیو جوان، نمونه ای آشکار و گویا از حرکت در مسیر متمایز شدن و به بیان دکتر گیل آبادی، آشنایی زدایی از مخاطبان و جامعه بود. این برنامه که با طرحی از صادق داوری فر شکل گرفت و با سردبیری او، عصمت باپیران و امین نبی اللهی و تهیه کنندگی زهرا عبدالله زاده، شهره شایان و علیرضا محمدنیا ادامه یافت، در حقیقت تلاشی برای تحول و ساختارشکنی در روندهای سنتی برنامه سازی در رادیو به شمار می آمد.

پارازیت هر روز به جز روزهای پنجشنبه و جمعه از ساعت 10 تا 11:30 به صورت زنده پخش می شد؛ زمانی که به صورت متداول در اختیار برنامه های خانواده محور رادیو چون خانه و خانواده قرار گرفته و می گیرد.

پژوهشگران و علاقه مندان به ارتباطات و رسانه بهتر می دانند که نوجوانان و تا اندازه ای جوانان به رغم ادعاها و شعارهای بسیار، همچنان به عنوان گروه های فراموش شده یا کمتر دیده شده اجتماعی و فرهنگی در رسانه های ما به شمار می آیند.

پارازیت، آگاهانه یا ناآگاهانه، در مسیر زدودن گرد فراموشی از انتظارات، توقعات و نیازهای این گروه ها و پاسخگویی مناسب به آنها گام برمی داشت و در تلاش بود تا مخاطبانی دیگر را به دایره مخاطبان هدف رادیو جوان اضافه کند: مخاطبان نوجوان و جوان 15 تا 20 ساله.

من گرچه این برنامه را تنها به تعداد انگشتان یک دست شنیده ام، اما از همان آغاز بر این اعتقاد بودم که چینش آیتم ها و بخش های برنامه به همراه لحن و شیوه اجرای بازیگران و گویندگان آن به گونه ای است که بیشتر به چنین مخاطبانی هدف نظر دارد.

پارازیت و دیگر برنامه هایی چون آن، نمونه هایی به نسبت موفق در تحقق عملی شعار حفظ مخاطب فعلی و جذب مخاطب جدید برای رادیو جوان بودند؛ نمونه هایی که به رغم دارا بودن ویژگی های مثبت درخور توجه دارای آسیب ها و کاستی های درخور تأمل هم بودند؛ آسیب ها و کاستی هایی که در نهایت به القا و ایجاد تغییرات ناخواسته در روند برنامه ریزی ها و برنامه سازی های رادیو جوان منجر شد.

محور اساسی چنین آسیبی را شاید بتوان در چنین گزاره ای کوتاه خلاصه کرد که:

پارازیت مخاطب شناس بود، اما مخاطب ساز نبود.

چنین آسیبی که حتی توانایی تعمیم به عملکرد رادیو جوان در دوران مدیریت دکتر گیل آبادی دارد، به این معناست که:

پارازیت و رادیو جوان با درنظرگیری درست دایره مخاطبان هدف تعریف شده خود و ارایه نمونه برنامه هایی خلاق و نوآور توانستند به حفظ و جذب بیش از پیش مخاطبان دست یابند، اما به آن سبب که نتوانستند مخاطبان حفظ و جذب شده را در ایستگاه پرتردد رادیو جوان به عنوان ایستگاهی رادیویی در دل صدای جمهوری اسلامی ایران حرکت دهند و آنها را به سمت و سوی مسیر هدف گذاری شده هدایت کنند، به ایجاد سوء تفاهم های گسترده در جامعه و نزد گروه های ذی نفع اجتماعی دامن زدند و زمینه گسترش چنین سوء تفاهم هایی را فراهم آوردند.

از این رو، هرچه تلاش برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو جوان در جهت حفظ و جذب بیشتر مخاطبان شتاب می گرفت، از آن سو فاصله رادیو جوان از جامعه و گروه های ذی نفع اجتماعی در قالب سازمان ها و نهادهای نظارتی افزون تر می شد و جنبه هایی بیش از پیش تعارض گونه و تقابل جویانه به خود می گرفت.

کاش مدیر، برنامه ریزان و برنامه سازان آن روز رادیو جوان به چنین آسیبی توجهی جدی و شایسته نشان می دادند و برای آتشفشانی های خلاقیت خویش حد و مرزی درنظر می گرفتند تا بتوانند با دستیابی به ثباتی زمینه ساز از دیدگاه مک فارلند، الگویی مناسب برای امروز خود و دیگر رادیوهای ما باشند.

البته نمی توان علت همه ناکامی ها را به طراح، سردبیران، تهیه کنندگان و مدیران وقت گروه برنامه ساز جوان و جامعه رادیو جوان نسبت داد. ریشه اساسی آسیب را باید در جایی دیگر جست که همانا تفاوت بنیادین دو نگاه به برنامه سازی در رسانه­ ها؛ به ویژه رادیوست:

برنامه ریزان و برنامه سازان رادیو جوان دارای تخصص و علاقه مندی به رشته های هنری هستند. چنین وضعیتی به خودی خود نه تنها تهدیدزا نیست که می تواند فرصت آفرین هم باشد. ارایه هر اثر با ظرافت ها و خلاقیت های آشکار و پنهان بسیار می تواند برای بقا و ماندگاری هر رسانه به منزله فرصتی گرانسنگ در نظر آید و از این سبب نه تنها جای هیچگونه نگرانی ندارد که می تواند یاریگر سیاستگذاران و برنامه ریزان در درک استعدادها و ظرفیت های نهفته هر رسانه برای تأثیرگذاری افزون تر در جامعه باشد.

اما مسأله چیست؟

مسأله آن است که نگاه تقلیل گرا به رسانه و همه ابعاد و جنبه های فعالیت آن را تنها از پنجره هنر دیدن گاه چنان فضایی سوءتفاهم برانگیز پدید می آورد که همه فرصت ها به چهره تهدید درمی آیند.

هنرمند دوران مدرن در پی آن است که خود را در اثر هنری خویش عرضه دارد. چنین هنرمندی آنگاه که به عرصه برنامه ریزی و برنامه سازی در رسانه ها؛ به ویژه رادیو درمی آید، برنامه را به منزله اثر هنری مدرن در نظر می گیرد؛ اثری که بیشتر بر پایه شگفتی سازی ها، تعجب آفرینی ها و خلاقیت های لحظه ای نزد جامعه و مخاطبان به بروز و ظهور می رسد.

اما متن رسانه ای تنها اثر هنری نیست. پژوهشگران و صاحبنظران ارتباطات و رسانه نیک می دانند که متن رسانه ای که در قالب برنامه ای رادیویی عرضه می شود، از گردهم آیی سه حوزه مفهومی مهارت، هنر و علم به بروز و ظهور می رسد:

  • مهارت در به کارگیری ویژگی های ذاتی و منحصر به فرد هر رسانه؛
  • هنر در چگونگی ارایه ظرایف و لطایف مضمون موردنظر رسانه؛ و
  • علم در پیش بینی جنبه های درک و دریافت و اثربخشی برنامه در جامعه و نزد مخاطبان هدف؛

پارازیت و دیگر برنامه هایی از این دست در آن روزگار رادیو جوان، بیشتر آثاری هنری بودند که با نادیده انگاشتن ناآگاهانه دیگر جنبه های اثر در شکل برنامه به تناقض و مغایرت آشکار با مأموریت ها و وظایف اصلی رادیو جوان صدای جمهوری اسلامی ایران دچار می شدند.

اینچنین بود که در نهایت، عمر آن دوران زودگذر و مستعجل به سر آمد و آن همه آتشفشانی خلاقیت به سبب فقدان نگاهی همه جانبه نگر در ایجاد ثباتی زمینه ساز با رکود و سستی مواجه شد.

دفتر پارازیت در کمتر از دو سال فعالیت با استقرار مدیر جدید رادیو جوان و اعمال سیاست های انقباضی بسته شد و تنها تجربه و نامی که می توانست بیش از اینها الگو و هدایت گر باشد، در خاطره ها باقی ماند.

برنامه 1+1 جایگزین پارازیت شد که بیشتر چون دیگر برنامه های متداول رادیو رویکردی خانواده محور داشت. گرچه می توان این برنامه را نیز چون سلف خویش به نسبت موفق دانست، اما تفاوت در آنجا بود که دیگر مخاطبان حفظ و جذب شده به پارازیت در دیروز رادیو جوان به چنین برنامه ای اقبال نشان ندادند، بلکه با جا به جایی آنها، گروهی دیگر از مخاطبان با چنین برنامه ای همراه شدند؛ گروهی که شاید همواره بتوانند در دایره سنتی مخاطبان رادیو در ایران قرار گیرند.

بايد امیدوار بود که تجربه ده سال گذشته رادیو بتواند نویدبخش فردای بهتر رادیو باشد.

گرچه تاریخ ما نشان داده است که آیندگان بیشتر در پی انکار گذشتگان هستند تا اثبات خود.

آیا اینگونه نیست؟!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 16:40 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه ششم آبان 1388

بهانه ای برای گفتن!

جمعه پيش رو مصادف با ولادت امام هشتم شيعيان، امام رضا (عليه السلام) است.

امام رضا (عليه السلام) براي ما ايرانيان تنها يک پيشوا و رهبر ديني نيست. او همخانه اي صميمي است که آشفتگي ها و دردهاي حاجت مندان را از دور و نزديک درمي يابد و قلب هاي مالامال از نياز آنها را مرهم مي نهد.

پنجره فولاد نمايي کوتاه، اما بسيار گويا از بروز و ظهور چنين عشق و دلدادگي است؛ جايي که امام با اراده الهي واسطه فيضي در اجابت خواست و نياز دردمندان از همه کس بريده مي شود و با مهرباني، دست نوازش بر سر واماندگان در صحراي عطش سوز رنگ و ريا مي کشد.

ادبيات و فرهنگ عامه مردمان اين مرز و بوم سرشار از يادآوري چنين لحظاتي است؛ لحظاتي که آن بارگاه قدسي به کانون عشق و صفا و دلدادگي بدل مي شود و چون نگيني به آغوش جان هاي مشتاق درمي آيد.

آري!

امام رضا (عليه السلام) ديگر يک پيشوا و رهبر ديني نيست. او پشتوانه اي سترگ و ظرفيتي عظيم براي جامعه ايراني است؛ جامعه اي که اين روزها بيش از هميشه نيازمند بهره گيري و درس آموزي از چنين ذخيره و نعمتي بس ارزشمند و گرانسنگ است.

امام رضا (عليه السلام) را بايد دوباره شناخت؛ همچنان که جامعه را بايد دوباره شناخت.

نبايد خود را تنها دلمشغول بيان پيام هاي تبريک آميز تصنعي ساخت. بايد از سطح به عمق رفت و ديگر بار به جستجوگري در ژرفاي درياي معرفت او دست زد.

رأفت و مهرباني؛ احسان و لطف؛ همدلي و همنوايي؛ و عشقي پاک به بندگان خدا، جملگي از خصايل و ويژگي هاي آن امام بزرگوار بوده و هستند؛ خصايل و ويژگي هايي فراموش شده که جامعه امروز، بيش از پيش، نيازمند درک و نهادينه سازي آنها در درون خود است.

ترديد نبايد روا داشت که رسانه هاي جمعي؛ به ويژه راديو و تلويزيون، مي توانند داراي جايگاه و نقشي به سزا در چنين هنگامه اي باشند و با ارايه روش و منش امروزي متناسب با جامعه، گامي درخور در اين ميان بردارند. اما افسوس و صد افسوس که چنين رسانه هايي با چنان جايگاه و نقش همچنان درگيرودار فقدان ها و ناکامي هاي خود در عرصه هاي برنامه ريزي و برنامه سازي به سر مي برند.

رسانه هاي ما هنوز نتوانسته اند به اين پرسش ساده و شفاف، پاسخي متناسب دهند که:

ما براي چه برنامه ريزي و برنامه سازي مي کنيم؟

رسانه هاي ما هنوز نتوانسته اند مخاطب خود را به درستي تعيين و مشخص کنند و به اين پرسش بازهم ساده و شفاف، پاسخي متناسب تر دهند که:

ما براي که برنامه مي سازيم؟

و رسانه هاي ما هنوز نتوانسته اند به اين پرسش رسا، پاسخي رساتر دهند که:

ما در کدامين زمانه، برنامه ريزي و برنامه سازي مي کنيم؟

فقدان هدف گذاري شايسته، مخاطب شناسي بايسته و زمان شناسي متناسب، آفت جان امروز رسانه هاي ماست؛ آسيبي که پذيرش آن، به هيچ روي تعارف بردار نيست.

مناسبت هاي ديني و مذهبي نمود بارز بروز و ظهور چنين آسيبي در رسانه هاي ماست. يک بار شنيدن و ديدن برنامه هاي راديوها و تلويزيون هاي ما در مناسبت هاي مختلف چون مناسبت پيش رو، هر انسان منصفي را با اين پرسش اساسي مواجه مي کند که:

آيا مسئولان دست اندرکار نمي خواهند به برنامه ريزي ها و برنامه سازي هاي خود در مناسبت هاي ديني و مذهبي، رنگ و بويي ديگر دهند؟

آيا اين دوستان مسئول نمي خواهند با پرسش جدي از گذشته، به اين سه پرسش کوتاه پيش روي خود، پاسخ اساسي دهند که:

  • چرا برنامه مي سازيم؟
  • براي که برنامه مي سازيم؟ و
  • در چه زمانه اي برنامه مي سازيم؟

مگر کارکرد رسانه ها در روزگار ما جز اين است که بايد در کنار اطلاع رساني و نظارت بر محيط و سرگرم سازي و پرکردن اوقات فراغت، به انتقال ميراث اجتماعي و فرهنگي به نسل هاي امروز و فردا بپردازند؟

بياييم حصارهاي خودساخته را به کناري نهيم و عملکرد خود را در برابر تيغ تيز نقد قرار دهيم و از خود بپرسيم که:

  • چه کرده ايم؟
  • راه طي شده چه بوده است؟ و
  • راه پيش رو کدام است؟

بياييم با نگاه حرفه اي و علمي به رسانه ها و توانمندي هاي آنها بنگريم و خود را از زير بار تعهد به انجام فعاليت هاي متضاد و مغاير با ذات رسانه آزاد و رها سازيم. زهي خيال باطل اگر ابتذال را تنها و تنها در مظاهر آشکار سکس و خشونت جستجو و معني کنيم که ابتذال واقعي در ناهمخواني فرم و محتوا و ناسازگاري چه گفتن ها و چگونه گفتن ها بروز و ظهور مي يابد.

نگذاريم تا با ابتذال و سطحي نگري، تبليغات پرتوان ديني به ضد تبليغات مخرب ديني تغيير جهتي تدريجي و خزنده دهد و لوله تفنگ رسانه به سوي خود نشانه رود که بسيار خطرناک و جبران ناپذير است.

رهبر فرزانه انقلاب اسلامي در ديدار چندي پيش رييس سازمان صدا و سيما که در مطبوعات و ديگر رسانه ها بازتاب يافت، از ضرورت طرح نگاهي نو در ارايه و پردازش مفاهيم در برنامه هاي ديني رسانه که برنامه هاي مناسبتي مي تواند جزيي جدايي ناپذير از آن به شمار آيد، سخن گفته اند. جاي تأسف دارد که گاه غفلت از آسيب هاي بارز فعاليت ها که نشان روزمرگي در عرصه فرهنگ و رسانه است، کار را به جايي مي رساند که عالي ترين مقام رسمي کشور با احساس دغدغه و نگراني به صحنه بياييد و دراينباره سخن گويد.

بگذاريد عقيده خود را به صراحت بگويم:

به نظر من، رهبري بايد حرف آخر را بزند و نه حرف اول را که اگر جز اين بود چه نيازي به اين همه شورا، سازمان و نهاد مختلف فرهنگي و رسانه اي و صرف هزينه هاي هنگفت به بهانه هاي مختلف در آنها وجود داشت. بايد باري از دوش برداشت، نه آنکه باري بر دوش نهاد!

راديوهاي عمومي، اختصاصي و تخصصي صداي جمهوري اسلامي ايران مي توانند با تأمل مناسب در ويژگي هاي ذاتي منحصربه فرد خود، در چنين مسيري پيشرو و پيشگام باشند. چه زيبا و شايان توجه است اين سخن که توانمندي راديو در جايگاه مقايسه با توانمندي تلويزيون چون حرکت انعطاف پذير و برق آساي نيروي هاي هوايي در برابر توانايي تثبيت و حفظ دستاوردها و مواضع فتح شده از سوي نيروي هاي زميني است.

راديوهاي مختلف ما مي توانند بسته به مأموريت ها و وظايف خود و با برنامه ريزي ها و برنامه سازي هاي اصولي، خلاقانه و منطقي در اين مسير گام هايي پرثمر بردارند. بايد با ايجاد انگيزه و روحيه مناسب تغيير نزد برنامه ريزان و برنامه سازان و پذيرش هزينه هاي آن، به ايجاد و گسترش تحول دايمي در راديوها همت گماشت. بايد چارچوب پيشتازي راديو در روند ايجاد تحول را بر مبناي:

  • شناخت شايسته از هويت راديو و ايستگاه هاي راديويي؛
  • درک مناسب از جنبه هاي مختلف اهداف ترسيم شده؛
  • فهم درخور از چگونگي به روز سازي اولويت هاي محتوايي و موضوعي؛
  • تسلط همه جانبه بر فرم هاي مختلف برنامه ريزي و برنامه سازي؛ و
  • نگاه عميق به مخاطب هدف و انتظارات، توقعات و چگونگی درک و دريافت پيام رسانه از سوي او؛

 تعريف و تبييني دوباره کرد.

گزافه نيست اگر بگويم:

راه رستگاري اين است و جز اين نيست!

 

امام رضا (عليه السلام) را بايد دوباره شناخت و او را همانند ميراث سترگ فرهنگي با ظرفيت هاي بي بديل در امروز جامعه درنظر آورد. در اين راه نه بايد آرمان زده بود و نه بايد واقعيت زده.

بايد آرمان خواه واقع بين بود.

اميد که در شيريني بزرگداشت چنين مناسبت هايي بزرگ، اينگونه دغدغه هاي گاه تلخ و گزنده را از ياد نبريم و همواره از محضر چنين بزرگ و بزرگاني استمداد جوييم که ما را در درک و شناخت مناسب مفهوم امامت و ولايت در زمانه پيش رو، سربلند و کامياب گردانند که گفته اند:

من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميته جاهليه

هركس امام زمان خود را نشناسد و بميرد گويي در عصر جاهليت مرده است.

ايدون مباد!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:46 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم آبان 1388

آلودگی های زبانی!

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آنها كه اندك آشنايي با الفباي ارتباطات دارند، نيك مي دانند كه ارتباط چيزي جز انتقال معني نيست؛ انتقال معني در پيكر پيام از اندیشه و ذهن فرستنده اي كه در پي تحقق تأثيرگذاري مطلوب خود بر گيرنده است و مي كوشد تا از رهگذر ايجاد و القاي معناي موردنظر به اهداف پيدا و پنهان خود دست يابد.

معني به خودي خود پديد نمي آيد و به سادگي دريافت و نهادينه نمي شود. بايد زبان و ديگر نمادهاي ارتباطي چنان به خدمت درآيد و در درون پيام جاسازي شود تا با ايجاد احساس مشاركت در نزد گيرندگان و سازگاري با محيط پيرامون آنها، معناي مناسب و موردنظر فرستندگان به دست آيد. تلاشي كه در روزگار ما به شيوه هاي متفاوت و مختلف صورت مي گيرد و بسته به استعداد، توانمندي و صلاحيت علمي و عملي ارتباط گران از آرمان به واقعيت بدل مي شود و كارآمدي را از آن فرد، گروه يا سازمان و نهاد ارتباطی و رسانه اي مي سازد.

زبان در دل چنين فرآيندي نمي تواند تنها به عنوان يك ابزار عادي و پيش پا افتاده درنظر آيد. زبان خود يك انديشه است كه مي تواند به منزله راهنماي درك واقعيت هاي اجتماعي مورد توجه قرار گيرد و با تمام قدرت، همه تفكرات ما را درباره فرآيندها و مسايل اجتماعي تحت تأثير خود درآورد. ساده انگارانه است، اگر زبان چون ابزاري بي اهميت درنظر آيد كه تنها جایگاه و نقش درهم آميزي مسايل و موضوعات مختلف و بيان آنها را برعهده دارد.

زبان، شاخصي تعيين كننده در شيوه انديشيدن و گفت و گوي ما با ديگران درباره مسايل و موضوعات مختلف است. بايد زبان را چنان كه هست و نه مي پنداريم، بشناسيم تا توانا به بهره گيري از توانمندي هاي آن در چگونگي گزينش و ارايه مسايل و موضوعات مورد علاقه باشيم.

زبان و چگونگي كاربرد آن در فرآيند ارتباطات مي تواند زيربنايي مناسب در ساخت و ارايه موفقيت آميز پيام موردنظر و ايجاد معناي مطلوب در جامعه و در نزد مخاطبان هدف از ديدگاه مديران، سياستگذاران، برنامه ريزان و برنامه سازان رسانه هاي جمعي؛ به ويژه راديو و تلويزيون باشد.

گيل. اي. مايرز و ميشله. تي. مايرز در كتاب پويايي ارتباطات انساني به چنين مسأله اي توجه اساسي نشان داده اند و در فصل هاي هفتم و هشتم كتاب با عنوان نظام هاي نماد: نگاهي به زبان و زندگي با زبان به تفصيل دراينباره سخن گفته اند.

نويسندگان در بررسي جايگاه و نقش زبان در زندگي روزمره به پديده بدفهمي اشاره مي كنند و آن را حاصل تفاوت و گاه مغايرت معنا در نزد گوينده و شنونده مي دانند. آنها بر اين اعتقادند كه بدفهمي به منزله يكي از آسيب هاي عمده در زندگي فردی و اجتماعی انسان ها، ريشه در سه مسأله اساسي دارد:

  • فرضيه هاي دروني و نمادهاي گزينش شده ارتباطي و زباني از سوي گوينده؛
  • تعابير و تفاسير از فرضيه ها و نمادهاي دريافت شده ارتباطي و زباني از سوي شنونده؛ و
  • زبان به كار گرفته شده در فرآيند ارتباط ميان فردي.

حال اگر بخواهيم به پديده بدفهمي در رسانه هاي خود؛ به ويژه راديوهاي مختلف عمومي، اختصاصي و تخصصي صداي جمهوري اسلامي ايران بپردازيم، مي توانيم سه مسأله يادآور شده از سوي نويسندگان را اينچنين درنظر بياوريم:

  • فرضيه هاي دروني حاكم و نمادهاي گزينش شده ناكارآمد ارتباطي و زباني از سوي مديران، سياستگذاران، برنامه ريزان و برنامه سازان راديو؛
  • تعابير و تفاسير نامناسب از فرضيه ها و نمادهاي دريافت شده ارتباطي و زباني از سوي مخاطبان هدف؛ و
  • زبان به كار گرفته شده در فرآيند ارتباطات جمعي.

مفهوم آلودگي هاي زباني بر مسأله سوم؛ يعني زبان به كار گرفته شده در فرآيند ارتباطات، تأكيد دارد و آن را به صورتي هدف مند در روزگار ما آكنده از سردرگمي، ابهام و فريب در ارتباطات ميان فردي و جمعي مي داند. به بياني ساده تر، پيچيدگي روابط در روزگار ما به گونه اي شده است كه هم گويندگان و هم شنوندگان براي ايجاد حاشيه امن در فعاليت هاي روزمره خود كمتر در پي ارايه پاسخ هاي شفاف و صريح به پرسش هاي طرف مقابل هستند و به طور معمول مي كوشند آگاهانه يا ناآگاهانه بر روي طيفي كه از ايجاد سردرگمي تا ابهام آفريني و از آن تا فريب امتداد دارد،حركت كنند. در پرتو چنين نگاهي:

  • سردرگمي زماني رخ مي دهد كه گوينده از زباني ناآشنا و يا فكري پيچيده براي پاسخگويي استفاده كند؛
  • ابهام زماني پديد مي آيد كه پاسخي بسيار فراتر از آنچه بايد، داده شود و پرسشگر دچار ترديد در شيوه درك و دريافت پاسخ خود گردد؛ و
  • فريب زماني رخ مي نمايد كه گوينده نمي خواهد طرف مقابل چيزي را بداند و در اين راه از شيوه هاي اغفال و ايجاد انحراف ذهني استفاده كند.

شايد براي درك بهتر مفهوم آلودگي هاي زباني و شيوه هاي مقابله با آن، طرح نمونه اي كاربردي ضروري باشد:

تصور كنيد شما مجري يك برنامه گفت و گو محور چالشي در يكي از راديوهاي ما هستيد! و قرار است با مقامي مسئول درباره موضوعي خاص گفت و گو كنيد. شما در جايگاه ارتباط گري حرفه اي و به عنوان صداي مخاطبان هدف برنامه و راديوي خود، طرح پرسش را از مقام مسئول آغاز مي كنيد. جالب آن است كه اينجا مي تواند همان نقطه اي باشد كه دشواري فرآيند ارتباط و پيچيدگي به كارگيري ظرفيت هاي زباني، آشكار شده و به بروز و ظهور رسد.

مقام مسئول سعي بسيار مي كند تا با استادي و تبحر از ظرفيت هاي زباني پيشتر اشاره شده به گونه اي استفاده كند تا مسأله به نفع او و سازمان متبوع خاتمه يابد و افكار عمومي در اين راه به اقناع لازم، بسته به توانايي هاي بروز داده شده از سوي او، دست يابد. اما شما به عنوان مجري برنامه بايد با چگونگي رفتار رسانه اي طرف مقابل و شيوه هاي مقابله با آن، آشنا باشيد تا بتوانيد سخنگو و پرسشگري شايسته براي مخاطبان و راديوي خود باشيد.

پس ناگزير بايد به شيوه هاي پرسشگري و هدايت بحث آشنا شويد تا در دام پاسخگويان حرفه اي خود گرفتار نشويد. جدول زير كه برگرفته از كتاب پويايي ارتباطات انساني است، به صراحت از چنين آسيبي مي گويد و راه هاي احتمالي مقابله با آن را نشان مي دهد:

 

نوع آلودگي

ويژگي ها

( چگونه در ارتباطات پيدا مي شوند)

برخي تصحيح كننده هاي ارتباطي

 

سردرگمي

( معاني ناشناخته)

زبان بيگانه؛

واژه هاي ناآشنا؛

كلمات نامفهوم فني؛ و

لغات بد استعمال شده.

درخواست براي ترجمه كنيد.

درخواست تعريف واژه ها، يا بازگويي به زبان ديگر با واژه هاي آشناتر يا به عبارتي صريح و روشن كنيد.

 

 ابهام

( معاني بسيار زياد )

روش هاي احتمالي فراوان در تعريف واژه ها؛

منابع مبهم؛

اشارات خيلي كلي؛ و

اصطلاحات و عبارات غير دقيق.

بررسي كنيد و مشخص كنيد كدام معنا واقعا موردنظر بوده است. جزييات بيشتر را بپرسيد. مثال ها، نمونه كاركردها و موارد روشن را پيدا كنيد.

 

 

فريب

( معاني مبهم )

دروغ كامل؛

تحريف حقايق؛

داده ها يا گزارش هاي غير دقيق؛ و

بدون پاسخ گذاشتن پرسش هاي مستقيم.

اطلاعات خود را در نظر بگيريد.

داده هاي رايج يا عمومي را براي بررسي جستجو كنيد.

براي وضوح و بازگويي پرسش كنيد.

اگر پاسخ روشن و كافي دريافت نكرديد، پرسش ها را با عبارتي ديگر مطرح كنيد.

 

آلودگي هاي زباني مسأله اي مزمن در گفت و شنودهاي رسانه اي امروز ماست كه اگر به درستي بررسي و نقد نشود و تدبيري مناسب براي مقابله با آن در نظر نيايد، مي تواند اعتبار رسانه را در جامعه و نزد مخاطبان هدف خود خدشه دار كند.

بايد آموزش و پژوهش را در چنين عرصه اي جدي گرفت تا با مقابله اي گرچه ديرهنگام، رسانه و به ويژه راديو به اشاعه دهنده اصلي چنين آسيبي در جامعه تبديل نشود؛ آسيبي كه نخستين قرباني آن، خود رسانه و ارزش و اعتبار آن در جامعه و نزد مخاطبان است.

آيا اينگونه نيست؟!

............................................................................................

پی نوشت:

علاقه مندان برای آگاهی بیشتر می توانند کتاب را با مشخصات کامل زیر جستجو و مطالعه کنند:

مایرز. گيل. اي و مايرز. ميشله. تي (۱۳۸۳). پویایی ارتباطات انسانی، ترجمه حوا صابرآملی، تهران: انتشارات دانشکده صدا و سیما، چاپ اول.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 14:13 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388

چوپن!

کتاب، رادیو، کاست و CD همنشین های جدايي ناپذیر و همیشگی من در زندگی هستند. بسیار مي توانم از ساعت ها و لحظاتی ياد کنم که در آن، مطالعه يک کتاب همراه با گوش دادن به رادیويی خاص و شنيدن قطعه اي موسيقايي مرا با چنان احساس و شعفي مواجه کرده است که به هيچ روي قابل بيان و توصيف نيست. چه ايده ها و موضوع هايي که براي گفتن و نوشتن در همين ساعات و لحظات فراهم آمده است که هرگز از خاطر من و شايد ديگران که شنونده و خواننده آنها بوده اند، نمي رود.

مطالعه کتاب هاي عمومي و تخصصي؛ به ويژه با موضوع تاريخ معاصر ايران و راديو، گوش دادن به بخش هاي مختلف و برنامه هاي متفاوت راديوهاي پيام و جوان، و شنيدن موسيقي هاي تلفيقي باکلام و بي کلام پاپ _ سنتي از جمله دغدغه ها، دلمشغولي ها و علاقه مندي هاي من از گذشته تا کنون بوده است. گرچه بايد اعتراف کنم چندي است که ديگر مانند گذشته به راديو گوش نمي دهم و بيشتر وقت خود را در کنار مطالعه با شنيدن موسيقي سپري مي کنم.

شايد بتوانم به جرأت اين ادعا را به نگارش درآورم که من تا همين چند وقت پيش، شنونده وفادار راديو جوان بودم که در زماني نزديک به دوازده ساعت در روز به برنامه هاي متفاوت اين ايستگاه راديويي گوش مي دادم. اما اکنون اينگونه نيست.

گرچه من به رويه پيشين برنامه ريزي و برنامه سازي در راديو جوان انتقاد داشته و دارم و آن همه آتشفشان خلاقيت هاي لحظه اي را که بسيار با رفتارهاي غيرحرفه اي حاشيه ساز در رسانه همراه مي شد، نه پسنديده و نه مي پسندم؛ اما به وضعيت اکنون هم که حاصل آتش نشاني مصلحت و زمهرير خلاقيت است، معترضم؛ به ويژه آنکه تحولات اجتماعي و سياسي ماه هاي گذشته و پيامدهاي مختلف آن؛ به ويژه در حيطه فعاليت ها و عملکرد صدا و سيما به طرح بیشتر چنين نگاهي انتقادی دامن مي زند و مديران، سياستگذاران و برنامه ريزان را به ضرورت گزينش راهي ميانه که نه آتشفشاني و نه آتش نشاني کليدواژه درک آن باشد، وا مي دارد.

راديو جوان نيازمند نگاهي تحول آميز و تدبيري تحول آفرين است تا بتواند به مانند گذشته نه چندان دور خود، برگي برنده در دستان مديران، سياستگذاران و برنامه ریزان ارشد سازمان صدا و سیما باشد؛ برگ برنده ای که بتواند رسانه را به بیان آن استاد بزرگوار از بحران ارتباطات و اعتبار در ميان جوانان و نوجوانان به سلامت گذر دهد تا چشم اندازی ديگر براي بقا و ماندگاری مؤثر راديو در جامعه ایرانی ترسیم کند.

اعتدال گمشده حقیقی امروز رسانه هاي ماست.

به متن اصلي بازگردم و اسير حاشيه هاي به حمدالله رو به تزايد آن نشوم.

چند شب پيش که سرگرم مطالعه کتاب آخرين سفر شاه با عنوان فرعي سرنوشت يک متحد آمريکا بودم، ايده اي به ذهنم رسيد که شايد براي شما هم درخور تأمل و توجه باشد:

ويليام شوکراس، نويسنده کتاب که به نظر مي رسد روزنامه نگاري انگليسي باشد، مي کوشد با بياني داستاني از روزشمار دوران تبعيد و در به دري شاه سابق ايران بگويد تا خواننده در پرتو مطالعه متني پرکشش و جذاب با نگاه نويسنده به زمينه هاي شکل گيري تحولات منجر به پيروزي انقلاب اسلامي ايران و رخدادهاي پس از آن تا زمان مرگ شاه در قاهره آشنا شود.

فصل هاي هجدهم و نوزدهم کتاب که به ترتيب با عنوان هاي ژنرال و جزيره در پيش روي خوانندگان قرار مي گيرد، روايتي آموزنده از روزگار افول حکمراني است که چون کشتي هلندي سرگردان شکسپير به دنبال يافتن بندرگاهي براي پهلو گرفتن است و اينک در پاناما به سرنوشت نامعلوم خود مي انديشد.

شوکراس در صفحات 413 و 414 کتاب خود به شرح نخستين ملاقات عمر توريخوس، حکمران وقت پاناما، با شاه شاهان که روزگاري به کوروش کبیر وعده خوابي آسوده داده بود، مي پردازد و از زبان شاهدان به بيان نکته اي شايسته تأمل دست مي زند:

توريخوس در اين ملاقات، پس از آنکه از مسايل مختلف با شاه سخن مي گويد و تحليل هاي او را از رويدادهاي آن روز ايران مي شنود به قصد خداحافظي برمي خيزد و از شاه جدا مي شود و در هنگام خروج به يکي از مشاوران ارشد خود مي گويد:

شاه مانند چوپن شده است!

چوپن در ادبيات آمريکاي لاتين به پرتقالي گفته مي شود که تا آخرين قطره آب آن را گرفته اند؛ به گونه اي که حتي ديگر به درد خوراک خوک ها هم نمي خورد.

توريخوس در ادامه مي گويد: « اين سرانجام مردي است که کشورهاي بزرگ او را چلانده اند و پس از آنکه شيره اش را کشيده اند، تفاله اش را دور انداخته اند.»

بيگانگي حاکمان با خود، زمانه خود و مردم خود گاه چنان ژرف و عميق مي شود که پیامدی جز نفوذ انديشه هاي بيگانه و ظهور فرصت طلبان را با نام های ظاهر فریب پيشرفت، ترقی و کارآمد سازي به دنبال نمي آورد. مجالي مي شود تا آنچه در نظر چنين بيگانگاني فرصت طلب ارزشمند است به مرحله اجرا درآيد تا در نهايت، آنجا که خشم انقلابي ناشي از بروز فاصله ها ظهور مي يابد، حکمرانان چون چوپن بر جاي بمانند و بيگانگان فرصت طلب با بستن بار سفر در انديشه صيد طعمه اي ديگر در جای و جایگاهی دگر باشند.

مطالعه اين بخش از کتاب، مرا به فکر فرو برد و اين پرسش های اساسي را در ذهن من ايجاد کرد که:

 

آيا نمي توان در ادبيات رسانه اي و عرصه رسانه هاي امروز ما سراغي از چوپن ها گرفت؟

آيا نمي توان از رسانه اي که مزیت ها و ويژگي هاي فرصت آفرين خود را نمي شناسد و تنها در زمين بازي فرصت ها و مزیت های رقيبان رسانه ای داخلي و خارجي خود به فعاليت مي پردازد و بر اين کار خود اصرار و مداومت دارد، با نام چوپن ياد کرد؟

آيا نمي توان به رسانه اي که زمانه خود را نه مي شناسد و نه درک مي کند و تنها سعي بسيار دارد تا با همان روش ها و شيوه هاي گاه نخ نما شده گذشته در انديشه تدبير حال و آينده، و جذب و اقناع مخاطبان خود باشد، چوپن گفت؟

آيا نمي توان به رسانه اي که مخاطب خود را تنها و تنها بر روی جدول های آماری حاصل از پاسخ به پرسش هاي  کليشه اي مي شناسد و از چگونگي درک و دريافت مخاطبان از خود و برنامه هاي خود غفلت مي ورزد، چون چوپن نگریست؟

آيا نمي توان مدير و سياستگذاري را که بر شيوه هاي رام کردن اسب سرکش رسانه تسلط ندارد و گاه به جاي آنکه رسانه را از آن خود کند خود را از آن رسانه مي کند، چوپن دانست؟

آيا نمي توان برنامه ريزي را که تنها در انديشه آزمودن آزمون شده ها و تکرار تکرارها بدون تأمل در چیستی روز و چگونگی روزگار است، چوپن ديد؟

آيا نمي توان برنامه سازي را که با نگاه سلیقه ای و میلی به مخاطب خود می نگرد و بدون اهميت دادن به تحولات دروني و بيروني رسانه تنها در پي تجديد خاطره شخصی با بودن هاي خویش است و توجهی به هست ها و شدن هاي ضروري برای بقا و دوام مؤثر رسانه در جامعه و در نزد مخاطبان ندارد، چوپن خطاب کرد؟

آيا اينگونه نيست؟!

بدانيم و بدانید که در امواج بلاخيز فتنه هاي ريز و درشت، تنها بصيرت، بصيرت و بصیرت ما را از هرگونه آسیب و گزندی برکنار و مصون نگاه مي دارد.

این سخن رهبر فرزانه انقلاب را همواره در پيش روي خويش بگذاريم و به سخن آن پیر سفر کرده ايمان بياوريم که:

تاريخ معلم انسان هاست.

..........................................................................................................

 پي نوشت:

مشخصات کتاب براي مطالعه علاقه مندان به اين شرح است:

شوکراس، ويليام (1369). آخرين سفر شاه، ترجمه عبدالرضا هوشنگ مهدوي، تهران: نشر البرز، چاپ چهارم.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 22:14 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و پنجم مهر 1388

بياموزيم ...!

 
 
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 11:6 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و یکم مهر 1388

براي فردا!

دانا به زمانه خويش هيچگاه گرفتار شبهات نمي شود.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 13:1 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیستم مهر 1388

اینجا همچنان شب است!

استاد بزرگوار جناب آقاي  دکتر حسن خجسته در يادداشت اخير خود با عنوان یک بستر و چند رؤيا به طرح مسأله درباره پيامدهاي رسانه اي بحران پس از برگزاري انتخابات دهم رياست جمهوري پرداخته اند و از مفهومي به نام بحران ارتباطات سخن به ميان آورده اند. ايشان با بررسي جنبه هاي مختلف بروز و ظهور بحران ها در جامعه از سه آسيب عمده آن بر:

  • تهديد امنيت عمومي؛
  • تهديد اقتصادي و زيان هاي مالي؛ و
  • از بين رفتن اعتبار،

ياد کرده اند و حمله و شبيخون به حيثيت و منابع کسب اعتبار را بزرگ ترين چالش امروز نظام جمهوري اسلامي ايران دانسته اند و امتداد آن را در عملکرد رسانه ها؛ به ويژه صدا و سيما مورد توجه قرار داده اند.

بحران ارتباطات و فراخوان براي ارايه راه حل هاي مقابله با آن، عصاره نگاه دکتر خجسته در نگارش يادداشت اخير است که در پرتو نگاه متفاوت به دو مکتب:

  • فرآيندي، که به چگونگي انتقال صرف پيام از رسانه ها به مخاطبان تأکيد دارد؛ و
  • توليد و مبادله معنا (معناشناختي)، که به چگونگي پردازش، درک و دريافت مخاطبان از پيام ارسالي رسانه ها تمرکز دارد؛

به جستجوي پرسش ها و پاسخ هاي احتمالي از زمينه هاي:

  • ايجاد؛ و
  • تداوم بحران ارتباطات در جامعه مي پردازد.

«پرسش هايي که برخي از آنها از جنس چرا و تحليل؛ برخي از جنس چگونگي و تبيين؛ و برخي از جنس چه و توصيف است.»

دکتر خجسته در پايان يادداشت خويش، با طرح دو پرسش اساسي زير از عموم پژوهشگران، دانشجويان و علاقه مندان براي مشارکت در طرح مناسب بحث ياري خواسته اند:

  •  پرسش هاي شما از بحران ارتباطات فعلي چيست؟
  • نسبت به اين پرسش ها يا پرسش هاي ديگران، چه پاسخ ها و راه حل هايي را پيشنهاد مي کنيد؟

گرچه من در جايگاه دانشجويي کمترين، بضاعتي اندک در خود براي پرسشگري و پاسخگويي؛ به ويژه در طرح اينگونه مباحث پيچيده و چندلايه اجتماعي مي بينم و اگر تعبيري جسورانه نيابد، عمده علت اساسي بروز و گسترش بحران ها و مسايل اجتماعي در ايران ديروز و امروز را در بي بضاعتي و در نگاهي خوش بينانه، کم بضاعتي و ناتواني پاسخگويان اصلي؛ يعني مسئولان و دست اندرکاران، جستجو مي کنم، اما بر اين باورم که بحران اخير، فرصتي مناسب براي بررسي و نقد مجموعه عملکردهاي رسانه هاي ما؛ به ويژه صدا و سيما در دو دهه گذشته فراهم آورده است ...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 11:52 |  لینک ثابت   • 

شنبه هجدهم مهر 1388

گام اول!

لقمان یداللهی از دوستان برنامه ساز من است. او که دانش آموخته فلسفه و کارگرداني تلويزيون است، مي کوشد تا به برنامه سازي در موضوعات مرتبط با حوزه مطالعاتي دين و رسانه بپردازد. يداللهي که پيشينه سردبيري در راديوهاي جوان و ايران را دارد، از جمله برنامه سازاني است که نگاهي انتقادي به عملکرد و فعاليت هاي رسانه ها؛ به ويژه راديو و تلويزيون در ايران دارد و اين نگاه را در برنامه هاي راديويي و تلويزيوني خود با طرح موضوعات مختلف و به شيوه هاي متفاوت بروز مي دهد.

چهارشنبه هفته گذشته به دعوت او به محل ضبط برنامه اي تلويزيوني که کارگرداني و تهيه کنندگي آن را برعهده داشت، رفتم. موضوع برنامه بررسي و نقد برنامه هاي سحر ماه مبارک رمضان در راديو و تلويزيون بود. دوباره طرح همان دغدغه هاي ماندگار در بررسي نسبت دين و رسانه و دوباره طرح همان آسيب هاي ديرپا در برنامه ريزي ها و برنامه سازي هاي راديو ها و تلويزيون هاي ما!

من به عنوان کارشناس به اين برنامه دعوت شدم و در آن حضور يافتم. گرچه خود را هيچگاه در اندازه کارشناسي اينگونه مباحث نديده و نمي بينم و تنها براي پاسخ به دعوت يک دوست در برنامه حاضر شدم. اما در اين ميان، نکته اي حاشيه اي توجه من را به سوي خود جلب کرد و موجب شد بيش از آنکه گوينده باشم، شنونده شوم:

هنگامي که وقفه اي به طبيعت برنامه هاي توليدي در ضبط برنامه پيش مي آمد، لقمان شروع به سخن گفتن مي کرد و صريح و گاه به کنايه از آسيب هاي موجود در روند فعاليت هاي برنامه ريزان و برنامه سازان صدا و سيما؛ به ويژه صدا و راديو مي گفت. من هم مشتاقانه اين سخنان را مي شنيدم و در حين شنيدن، ناخودآگاه متوجه دانستني هايي مي شدم که از مطالعه دو کتاب مديريت سازمان هاي رسانه اي در BBC و CNN و روش هاي جذب مخاطب کسب کرده بودم.

لوسي شانکلمن هنگامي که در کتاب مديريت سازمان هاي رسانه اي در BBC و CNN از کارآمدي اين دو سازمان رسانه اي سخن مي گويد، توجه خوانندگان را به نکته اي اساسي جلب مي کند که همانا تدبير مناسب مديران و برنامه ريزان ارشد در استفاده شايسته از فرهنگ سازماني براي مقابله با چالش هاي محيطي و طرح ريزي درست راهبرد براي طي موفقيت آميز حرکت هاي آتي سازمان هاي رسانه اي است.

فرهنگ سازماني پديده اي شگفت و دور از ذهن نيست. گردآمدن مناسب آموزه ها و تجربيات کاري برنامه ريزان و برنامه سازان در دوران ها و زمان هاي مختلف فعاليت است که مي تواند مانند پشتوانه و سرمايه اي شايسته به مدد مديران و برنامه ريزان ارشد در روزهاي تلخ و شيرين و فراز و فرودهاي مختلف حرفه اي بيايد.

توران علي در کتاب روش هاي جذب مخاطب از دو شرط مهم در کاميابي برنامه سازان براي جذب مخاطبان هدف سخن به ميان مي آورد:

  • پذيرش توانمندي هاي تخصصي و اعتبار برنامه سازان از سوي مخاطبان؛ و
  • توانايي برنامه سازان در درگيرسازي احساسي و عاطفي مخاطبان از طريق اقناع و متقاعدسازي.

حال اگر برنامه سازان به عنوان مخاطبان هدف درنظر آيند، نتيجه آن مي شود که:

  • پذيرش توانمندي هاي تخصصي و اعتبار مديران و برنامه ريزان ارشد از سوي برنامه سازان؛ و
  • توانايي مديران و برنامه ريزان ارشد در درگيرسازي احساسي و عاطفي برنامه سازان از طريق اقناع و متقاعدسازي،

دو شرط اساسي در کارآمدي سازمان هاي رسانه اي به شمار مي آيد.

... هنگامي که لقمان يداللهي سخن مي گفت، با مرور اين مطالب از خود پرسش مي کردم:

چرا اظهارنظرها و دغدغه هاي يداللهي جوان و ديگر برنامه سازاني چون او، آنچنان که بايد، شنيده نمي شود؟

نمي خواهم بگويم هر آنچه اين دوستان مي گويند، شنيدني و پذيرفتني است. اما مي خواهم بگويم حتي اگر اين سخنان شنيدني و پذيرفتني هم نباشد، زمينه اي مناسب براي مديران و برنامه ريزان ارشد فراهم مي آورد تا بدانند آنچه مي گويند و قصد به اجرا درآوردن آن را دارند با چه بازدارنده ها و موانعي روبه رو مي شود و درک و دريافت برنامه سازان از آن چگونه است تا بر پايه چنين شناختي به اقناع و متقاعدسازي برنامه سازان دست زنند و در نهايت، کاميابي را نصيب خود و کارآمدي را نصيب سازمان رسانه اي خود سازند.

به هر اندازه که سازمان هاي رسانه اي در اقناع و متقاعدسازي دست اندرکاران خود ناتوان باشند، به همان اندازه در اقناع و متقاعدسازي افکار عمومي جامعه و مخاطبان هدف خود ناتوان تر هستند.

اين يک اصل است که تجربه هاي بسيار ديروز و امروز، درستي آن را اثبات مي کند.

بايد شنيد تا به درستي شنيده شد.

بايد گام اول را شنيدن قرار داد تا گام اول ديگران نيز، شنيده شدن ما باشد.

هيچگاه از پس انبوه نامه هاي ريز و درشت مانده بر ميز مديران و کارتابل هاي گوناگون که گاه چون دامگاه شيطان، مانع وصول به رستگاري هستند، نمي توان به کارآمدي واقعي و نه ذهني اميد چنداني بست.

بايد به متن برنامه سازان و دست اندرکاران رفت و چون دوست از جنس آنها شد.

برنامه سازان هم جزيي از مردم هستند و شايد بيش از آنها در جستجوي مديراني از جنس خود.

گامي کوچک برداريم تا گام هاي بزرگ تر از پس آن برداشته شود.

گام اول را به ذهن بسپاريم!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 14:7 |  لینک ثابت   •