دوشنبه یکم خرداد 1391
تشویش نداشته باش!
«مرحوم کمال هدایت (فهیمالدوله) نقل میکرد که چون از سفر اروپا با برادرم نصرالملک بازگشتیم؛ پدرم ما را برای شرفیابی به حضور مظفرالدینشاه فرستاد و با حضور امینالسلطان تشرف حاصل کردیم.
شاه از من پرسید: چه رشتهای تحصیل کردهای؟
گفتم: قربان، در رشته ریاضیات و حقوق کار کردهام.
شاه در تعقیب این اظهار من، رو به امینالسلطان کرد و گفت: خوب است سیمکشی چراغ برق اتاقهای اندرون را به او مرحمت کنیم.
من خیلی از این بابت مضطرب و مشوش شدم، زیرا اطلاعی از این کار نداشتم.
امینالسلطان ملتفت دلگیری من شد و همینطور که در عقب سر شاه قدم میزدیم، گفت: تشویش نداشته باش! تا چند دقیقه دیگر به یادش نمیماند که چه گفته است!»
استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی (جلد دوم)، صفحات ۲۷۴_۲۷۳.
شنبه سی ام اردیبهشت 1391
مرد تضادها!

«مجموعهای از تضادها» عنوانی است که برخی کارشناسان و تحلیلگران در توصیف شخصیت و عملکرد ریچارد نیکسون رییسجمهوری اسبق ایالات متحده (۷۴_ ۱۹۶۸) به کار میگیرند و آن را نقطه تمایز سیوهفتمین رییسجمهوری آمریکا با رؤسای جمهور پیشین و جانشین خود میدانند.
نیکسون در میان بیش از چهل رییسجمهوری که از بدو استقلال آمریکا تا کنون بر کرسی ریاست جمهوری آن تکیه زدهاند؛ تنها رییسجمهوری بهشمار میآید که با فشار افکار عمومی و از بیم آنکه مبادا از سوی کنگره یا مجلس نمایندگان استیضاح و برکنار شود؛ از مقام خود استعفا داده است. با این حال، این رییس جمهوری «منفور» در بیستسال باقیمانده عمر خود پس از استعفا، اعتبار و جایگاهی تازه در نزد افکار عمومی به دست آورد و تا آنجا پیش رفت که هنگام مرگ در سال ۱۹۹۴، به شخصیتی محبوب و قابل احترام نزد آمریکاییان تبدیل شد و نقشی ماندگار از خود در میان سیاستمداران ایالات متحده بر جای گذاشت.
نیکسون از پیروان فرقه مذهبی کویکر (Quaker) بود؛ فرقهای که مخالف هر گونه جنگ و خونریزی است و با خدمت پیروان خود در ارتش و انجام مأموریتهای جنگی بهشدت مخالفت میکند. اما با این وجود، نیکسون جوان در سال ۱۹۴۲ پس از حمله ژاپن به پرلهاربر و شرکت آمریکا در جنگ جهانی دوم به خدمت نیروی دریایی ایالات متحده وارد شد و در تمامی مدت جنگ در کشتیهای جنگی به نبرد با ژاپنیها در مجموعه عملیاتهای اقیانوس آرام پرداخت. پس از پایان جنگ، به فعالیتهای سیاسی وارد و در سال ۱۹۴۶ به نمایندگی کنگره از ایالت کالیفرنیا انتخاب شد و چهارسال بعد در سال ۱۹۵۰، رقیب دمکرات خود را این بار برای سناتوری ایالت کالیفرنیا از پیش روی برداشت و به سنای آمریکا راه یافت.
نیکسون با نطقهای تند و تیز خود علیه کمونیسم و سیاستهای توسعهطلبانه حاکمان کرملین در مجلس سنا، شهرتی بسیار کسب کرد و با نزدیکی به ژنرال آیزنهاور که نامزد جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۵۲ بود، موفق شد تا بهعنوان نامزد معاونت رییسجمهوری به رقابتهای انتخاباتی وارد شود و با پیروزی آیزنهاور جمهوریخواه بهعنوان معاون وی به کاخ سفید راه یابد. نیکسون در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۵۶ نیز به معاونت ریاست جمهوری دست یافت و در مدت هشتسال حضور در این مسند، با ایراد سخنرانیهای متعدد در کنفرانسهای بینالمللی و سفرهای رسمی به کشورهای مختلف، شهرتی جهانی کسب کرد؛ تا آنجا که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۰، نامزد جمهوریخواهان برای تصدی مقام ریاست جمهوری شد، اما در مرحله نهایی رقابت از نامزد جوان دمکرات ها، جان کندی با اختلاف کمتر از نیمدرصد آرا شکست خورد؛ شکستی که مناظره تلویزیونی دو نامزد بر آن بیتأثیر نبود و شاید از جمله عوامل اصلی پیروزی کندی جوان در این رقابت نفسگیر به شمار میآمد.
نیکسون پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۰، برای آنکه از صحنه سیاسی جامعه کنار نرود و بار دیگر بخت خود را برای احراز مقام ریاست جمهوری بیازماید؛ تصمیم گرفت تا در انتخابات فرمانداری ایالات کالیفرنیا در سال ۱۹۶۲ شرکت و خود را نامزد مقام فرمانداری کند، اما در این انتخابات نیز شکست خورد و با وجود آنکه به نظر میآمد مهر پایانی بر فعالیتهای وی زده و «پرونده سیاسی نیکسون» برای همیشه بسته شده است؛ همچنان از پای ننشست و با نگارش مقالهها، ایراد سخنرانیها و انجام مصاحبههای مختلف مطبوعاتی و بهویژه رادیویی و تلویزیونی، خود را به شیوههای متفاوت در فضای عمومی جامعه مطرح ساخت و در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۸ بار دیگر بخت خود را برای ورود به کاخ سفید بهعنوان رییسجمهوری آزمود.
تجربه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۰ به نیکسون آموخته بود که چارهای جز استفاده مؤثر از رسانه ها و بهویژه تلویزیون در ساخت تصویری «تازه» و «متفاوت» از خود ندارد؛ تصویری که با اقبال رأی دهندگان مواجه شود و وی را چه در انتخابات درونحزبی و چه در انتخابات سراسری از گردونه رقابتها پیروز خارج کند و مقام ریاست جمهوری را این بار از آن وی سازد.
نیکسون گروهی از مشاوران رسانهای را به خدمت گرفت؛ گروهی که با شیوههای مختلف تبلیغات سیاسی در رسانهها آشنا بودند و راه استفاده مؤثر از رسانهها را در رقابتهای انتخاباتی به درستی می دانستند. این مشاوران با طراحی برنامههای مختلف تبلیغی در رادیو و تلویزیون و طراحی و انتشار گفت و گوهای بهدقت برنامهریزیشده در مطبوعات به دنبال آن بودند تا تصویر رهبری دلسوز و مصمم را از نیکسون ارایه دهند و وی را از لطمههای احتمالی ناشی از پرسش های دردسرآفرین خبرنگاران، حفظ و دور کنند. این تدابیر تبلیغاتی و رسانهای سرانجام به ثمر نشست و ریچارد نیکسون جمهوریخواه با وعده پایاندادن به جنگ ویتنام بر رقیب دمکرات خود «همفری» پیروز شد و در ژانویه سال ۱۹۶۹ بهعنوان سی و هفتمین رییسجمهوری ایالات متحده سوگند یاد کرد و به کاخ سفید وارد شد.
نیکسون در عرصه سیاست خارجی آمریکا از جمله رؤسای جمهور موفق بهشمار میآید: وی در دوره نخست ریاست جمهوری خود همانگونه که وعده داده بود به جنگ ویتنام خاتمه داد؛ در سفری تاریخی به چین کمونیست با این کشور بزرگ در شرق آسیا ارتباط برقرار کرد و با وجود پیشینه بهشدت ضدکرملینی خود، نخستین رییسجمهوری ایالت متحده بود که به مسکو رفت و اساس روابطی تازه و متفاوت را با شوروی بنیان نهاد. اینگونه بود که نیکسون در انتخابات ریاست جمهوری سال۱۹۷۲نیز به آسانی بر رقیب دمکرات خود «مک گارون» پیروز شد و برای دورهای دیگر، حضور خود را در کاخ سفید تمدید کرد. اما این پایان ماجرا نبود!
نیکسون در جریان رقابتهای انتخاباتی مرتکب اشتباهی شد که تمامی موفقیتهای سیاست خارجی ایالات متحده در سالهای اخیر را به حاشیه برد و منجر به آن شد که چنان موجی از اعتراضها و مخالفت ها علیه وی برخیزد که ناگزیر در نهم اوت سال ۱۹۷۴ از مقام ریاست جمهوری استعفا دهد. علت استعفا که به ماجرای واترگیت شهرت یافت و بنیانی برای نامگذاری دیگر رخدادهای سیاسی مشابه با پسوند «گیت» ایجاد کرد؛ به اختصار از این قرار بود که در جریان رقابتهای انتخاباتی، برخی مقامهای ارشد کاخ سفید که نام شماری از مشاوران رییسجمهوری نیز در میان آنها به چشم میخورد با اطلاع شخص رییس جمهوری، دستگاههای استراق سمع را در محل دفتر حزب دمکرات در ساختمان واترگیت کار می گذارند و پس از افشای آن از سوی دو خبرنگار روزنامه «واشنگتن پست»، در ابتدا نیکسون منکر اطلاع از این اقدام غیرقانونی میشود، اما با تحقیقاتی که از سوی کنگره آمریکا و مقامهای مسئول قضایی انجام میگیرد؛ مشخص میشود که این اقدام غیرقانونی با اجازه و دستور وی بهعنوان رییس جمهوری انجام شده است. از این رو، نیکسون به اتهام دروغگویی و جلوگیری از اجرای عدالت در خطر استیضاح کنگره قرار میگیرد.
جو رسانهای که علیه رییسجمهوری به وجود آمده است؛ بر دامنه و عمق «مسأله» میافزاید و افکار عمومی و نمایندگان کنگره را به نمایندگی از آنها، آماده رأیدادن به برکناری نیکسون می سازد. اینجاست که پیش از آنکه کار به این مرحله برسد، نیکسون از مقام ریاست جمهوری استعفا میدهد و نام خود را به عنوان تنها رییسجمهوری که از مقام خود استعفا داده است، در تاریخ آمریکا ثبت میکند.
گرچه در برکناری نیکسون و جریانی که به استعفای وی انجامید، میتوان از نقش لابی یهودیان در برپایی این جنجال سیاسی و رسانهای یاد کرد و آن را ناشی از سفر نیکسون به مصر و نزدیکی به کشورهای عربی و اعمال فشار بر رژیم صهیونیستی در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری دانست، اما به نظر می رسد شیوه رویارویی نیکسون با مطبوعات و رسانهها نیز در شکلگیری این رخداد تاریخی بیتأثیر نبوده است. درپیشگرفتن شیوه خصمانه و بیش از اندازه، پنهانکارانه و مرموز از سوی رییسجمهوری در برخورد با روزنامهنگاران و خبرنگاران منجر به آن شد تا نتیجهای «فاجعهآمیز» به بار آید. شاید ریشههای اتخاذ این شیوه برخورد را بتوان در ویژگیهای اخلاقی شخص نیکسون جستوجو کرد؛ آنجا که در پاسخ به پرسش باربارا والترز، روزنامهنگار و برنامهساز شهیر تلویزیونی که از وی میپرسد «آقای رییس جمهور، درباره خصوصیات اخلاقی شما خیلی حرفها در میان مردم رایج است. واقعیت این است که بیشتر مردم، شما را خیلی خشک و خودرأی و انعطافناپذیر می دانند و انتظار نرمش و انعطافی بیشتر از شما دارند. آیا شما نگران این مطلب نیستید که مردم چه تصویری از شما در ذهن خود دارند؟» پاسخ میدهد:
«به هیچ وجه نگران این مطلب نیستم که دیگران درباره من چه فکر میکنند. آنچه برای من اهمیت دارد، این است که آنچه را که صحیح و به نفع کشور میدانم، انجام دهم. به آنچه مؤسسات مراجعه به افکار عمومی درباره کاهش یا افزایش محبوبیت من اعلام میکنند، اعتقاد ندارم و حتی فرصت نمیکنم مطالبی را که روزنامهها درباره من نوشتهاند، بخوانم. رییسجمهوری که درباره اقدامها و تصمیمگیریهای خود به اینکه مردم درباره آن چگونه قضاوت خواهند کرد، فکر کند؛ مانند ورزشکاران یا فوتبالیستهایی است که هنگام مسابقه یا بازی در این اندیشه باشند که چه کاری بکنند که تماشاگران خوششان بیاید. کار چنین ورزشکارانی غالباً خوب از آب درنمیآید.
رییسجمهوری هم که همواره خود را در آیینه افکار عمومی تماشا کند؛ غالباً نمیتواند وظایف خود را به درستی انجام بدهد. به نظر من، یک رییسجمهور یا هر مقام مسئول فقط باید به این بیندیشد که بهترین کاری که میتواند برای کشورش انجام دهد چیست، و من هم همین کار را میکنم. اگر یک رییسجمهور گزارشهای مؤسسات مراجعه به افکار عمومی را مالک کار و تصمیمگیریهای خود قرار دهد، وظیفه خود را بهدرستی انجام نداده است.»
ماجرای واترگیت و سرانجام تلخ آن، سرشار از آموزههای بسیار برای جانشینان جمهوریخواه نیکسون بود. بازگشت دوباره جمهوریخواهان به کاخ سفید پس از وقفهای چهارساله به سبب ریاست جمهوری کارتر دمکرات که با ریاست جمهوری رونالد ریگان (۸۸ _۱۹۸۰) امکانپذیر شد؛ نگاهی نو و عبرتآموز را بر عملکرد مشاوران رسانهای رییسجمهوری حاکم ساخت و ارتباط رسانه ای کاخ سفید با مطبوعات و رسانهها را نسبت به گذشته، دچار تحول اساسی کرد.
این «نگاه نو» با اعتقاد به اهمیت مطبوعات و رسانهها بهویژه تلویزیون در مدیریت و جهتدهی به افکار عمومی، اهتمام و تأکیدی جدی بر برقراری ارتباط «مطمئن» و «مؤثر» با روزنامهنگاران و خبرنگاران داشت و میکوشید تا بر اساس اصل «همزیستی مسالمتآمیز»، به روزنامهها و مجلات و ایستگاهها و کانال های مختلف رادیویی و تلویزیونی خدماتی مناسب ارایه دهد تا صفحات و ساعتهای مورد نظر به گونه ای جذاب و تأثیرگذار، پر و تصویری مناسب از دولت و شخص رییس جمهوری ارایه شود.
طراحان این نگاه همچنین با توجه به جریان واترگیت درصدد برآمدند تا دسترسی روزنامهنگاران و خبرنگاران را به شخص رییسجمهوری بهشدت کنترل کنند و رییسجمهوری را از خط مقدم رویارویی با رسانهها دور نگاه دارند. از دیدگاه مشاوران رسانهای ریگان، نظریه برقگیر میتوانست توصیفی مناسب از این ارتباط کنترلشده باشد. بر اساس این نظریه کاربردی، «ما تنها یک رییسجمهوری داریم که باید وی را از هر گونه خطر دور نگه داریم؛ چرا که کسانی که بتوان در هنگامی که اوضاع بد است، زیرا باران انتقاد قرار دارد، فراوان هستند.»
آنها مخربترین آسیب دولتهای پیشین، بهویژه نیکسون جمهوریخواه و حتی کارتر دمکرات را آن می دانستند که مشاوران رسانهای به آنها اجازه میدادند مدام در معرض دید رسانهها باشند و به پرسش های مختلف روزنامهنگاران و خبرنگاران، بدون هر گونه ملاحظه پاسخ دهند.
هدف اصلی طرح مشاوران رسانهای ریگان آن بود که رییسجمهوری مجبور نشود هر روز به پرسش های مختلف رسانهها پاسخ دهد. از این رو کنفرانسهای خبری رییسجمهوری کاهش یافت و وی هرچه بیشتر از نشستهای رسمی با رسانهها دور شد. در مقابل، تمامی تلاشها بر ایجاد روابط دوستانه و غیر رسمی میان کاخ سفید با رسانهها متمرکز شد و در همان حال، وزیران و مدیران زیردست بهویژه سخنگوی کاخ سفید سپر بلا و برقگیر رییسجمهوری شدند تا به پرسشهای بیشتر ناخوشایند روزنامه نگاران و خبرنگاران پاسخ دهند.
مشاوران رسانهای از سویی با طرح اخباری بیشتر عامهپسند و سرگرمکننده، حضور رییسجمهوری را در برابر بینندگان تلویزیون بهویژه در مناسبتهای مختلف ملی افزایش دادند تا بتوانند با استفاده از جاذبه های شخصیتی وی که پیشتر هنرپیشه هالیوود بود، خطرهای ناشی از اشتباههای احتمالی وی را در عرصه های جدی سیاست و کشورداری خنثی کنند؛ اما از سوی دیگر، کنترلهای اطراف رییسجمهوری را شدت بخشیدند و کوشیدند از پوشش خبری سخنان گاه نسنجیده و حاشیهساز وی، جلوگیری کنند.
زمان برگزاری کنفرانسهای خبری رییسجمهوری از بعدازظهر به شامگاه تغییر یافت تا بینندگانی بیشتر به تماشای آن بنشینند و به مدد همزیستی مسالمتآمیز دولت با رسانهها شاهد آن باشند که روزنامه نگاران و خبرنگاران در عمل به بلندگوی تبلیغاتی برای دولت تبدیل شدهاند و با پرسش های بیشتر غیرانتقادی خود از رییسجمهوری که زیردستان سپر بلا و به بیانی بهتر، برقگیر آن شدهاند، شخص رییس جمهوری را از خط مقدم رویارویی انتقادی با رسانهها دور نگاه میدارند.
نیکسون با آنکه منفورترین رییسجمهوری ایالات متحده بهشمار میآید، اما میتواند بهعنوان یکی از بهترین رهبران سیاسی تاریخ آمریکا نیز به شمار آید. آموزههای بسیاری که از دوران ریاست جمهوری و فعالیتهای سیاسی نیکسون بر جای مانده و در مجموع، چهرهای متضاد به وی داده است؛ همچنان می تواند عبرتآموز و دارای ارزشهای فراوان باشد.
مدیریت دید اشخاص متنفذ در رسانهها و طرح این نکته اساسی که دیگر دیده و شنیدهشدن صرف که به مدد دسترسی بهنسبت آسان آنها به رسانهها حاصل میشود؛ نمیتواند تضمینی بر اثرگذاری مورد نظر بر افکار عمومی باشد و «چگونگی» دیده و شنیدهشدن، مهمتر از «خود» دیده و شنیدهشدن در رسانه هاست؛ از جمله این آموزههای راهگشاست که «نظریه برقگیر» هم به گونه ای به توصیف و تبیین آن می پردازد.
باید این آموزهها را فرا گرفت و در سپهر رسانهای خود، بومی ساخت.
آری!
«چگونگی» حضور در رسانهها مهمتر از «خود» حضور در رسانههاست.
اینگونه نیست؟!
..................................................................
پی نوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:
-
تامپسون، جان بروکشایر (۱۳۷۹). رسانهها و نوگرایی، ترجمه علی ایثاریکسمایی، تهران: مؤسسه انتشاراتی ایران.
-
طلوعی، محمود (۱۳۸۶). صد سال، صد چهره، تهران: علم.
-
والترز، باربارا (۱۳۹۰). یک زن و هزار سودا، ترجمه محمود طلوعی، تهران: علم.
دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391
عدالت ناصری!
«روزی ناصرالدینشاه از رجال حاضر در دربار خود پرسید: به من پاسخ دهید! من عادلترم یا انوشیروان؟
درباریان مانند همیشه زبان به تملق و چاپلوسی گشودند.
ناصرالدینشاه خندید و گفت: راستش را بخواهید، هر کس بیاید و اطرافیان مرا که شماها هستید با بوذرجمهر، وزیر انوشیروان مقایسه کند؛ متوجه میشود که من عادلترم. آخر او آدمی مثل بوذرجمهر خدمتگزار را داشت و من مثل شماها را!»
استاد محمود حکیمی، داستانهایی از عصر ناصرالدینشاه، صفحه ۲۶۹.
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
فوت کوزه گری
.jpg)
-
سوژهیابی یا یافتن موضوع، گام نخست هر نویسنده در نگارش مطالب است. البته پیداکردن سوژهای مناسب برای نوشتن و گفتن، بهویژه در این روزها، چندان دشوار نیست؛ چرا که اطراف هر نویسنده کنجکاو و جستوجوگر، سوژههایی بسیار برای طرح وجود دارند که اگر با ایده و زاویه دید متفاوت به آنها نگریسته شود؛ گفتنیها و شنیدنیهای بسیار برای مخاطبان به همراه میآورند و حیات حرفهای هر نویسنده را بهدرستی تضمین میکنند. ابتدا باید این سوژهها را در ذهن، مرور و از همه سو ارزیابی کرد. جمعآوری اطلاعات اولیه درباره سوژه مورد نظر و سپس گامنهادن در لایه های درونی آن، گام بعدی حرکت در این مسیر است که آن هم نیازمند مطالعه درباره سوژه و گفتوگو با افراد مرتبط با آن است. اما گام اصلی، نوشتن است. برای خوبنوشتن، خوبدیدن و تسلط کامل بر واژگان و معانی پیدا و پنهان آنها ضرورتی دوچندان مییابد. در نهایت، بهرهگیری از نثر مناسب در نگارش مطالب که آمیخته با «تخیل» نویسنده است و ارتباط با مخاطبان موردنظر را بهدقت هدف میگیرد؛ به نگارش اثرگذار هر مطلب یاری بسیار میرساند.
-
سوژه در آسمانها نیست؛ همینجاست، روی زمین، کنار من و شما! لازم نیست برای نوشتن یک متن دنبال سوژههای سخت و قلنبهسلمبه رفت. بهعنوان نمونه، آگهی روزنامه ها، پر از سوژه است. باید به دور و بر خود خوب نگاه کرد؛ مثل همان کسی که رفت جنگل و از او پرسیدند: «جنگل چطور بود؟» پاسخ داد: «آن قدر درخت بود که خود جنگل را ندیدم!» نسل امروز این شانس را دارد که میتواند از اینترنت و نشریههای مختلف استفاده کند و از آنها کمک بگیرد تا اطلاعاتش، عمیق و قدرت سوژهیابیاش، بیشتر شود.
-
سردبیران باید مانند مدیران رسانه، «شم مدیریت» داشته باشند؛ منظم و صادق به نظر رسند، اما صداقت را هیچگاه به معنای سادهلوحی و همهچیز را عریان طرحکردن ندانند؛ همکاران خود را دوست داشته باشند و به آنها احترام بگذارند؛ انعطافپذیر و مشارکتجو باشند؛ و خود را با احساس همدلی به جای همکاران بگذارند.
-
اصول خبرنویسی باید در اطلاعرسانی و تنظیم هر خبر بهتمامی رعایت شود. باید بیش از همیشه سعی کرد تا اطلاعاتی که تهیه و ارایه میشوند؛ درست و دقیق باشند. هر خطایی در این زمینه، هرچند جزیی، منجر به آن میشود تا «اعتبار» رسانه بهعنوان منبع خبری موثق با علامت سؤال جدی مواجه شود و بهتدریج زیر سؤال برود. باید در هنگام تنظیم خبر، اطلاعات دقیق را با کمترین دستکاری و با رعایت کامل امانت ارایه کرد. این کار باعث میشود تا از وظیفه حرفهای خود که همانا «بیطرفی» حداقل ظاهری در اطلاع رسانی و ارایه اخبار است؛ عدول نکنیم.
-
انجام یک گفتوگوی خوب نیازمند پیداکردن سوژه یا موضوع مناسب و بعد، اندیشیدن مناسبتر به آن است. بهعنوان نمونه، مصاحبهکنندهای تصمیم دارد تا درباره موضوع بیماری های پوستی با یک پزشک متخصص گفتوگو کند. وقتی موضوع را پیدا و از همه جنبهها آن را بررسی کرد؛ باید پرسشهایی را طراحی کند. اگر پرسشی به ذهن نمیرسد، باید از بزرگترهای حرفهای خود کمک بگیرد. در گام بعدی، مصاحبهشونده را انتخاب کند و از او وقت مصاحبه بگیرد. پیش از اینکه برای گفتوگو برود؛ باید درباره فرد مصاحبهشونده مطالعه کند و روحیه و ویژگیهای او را بشناسد. در ضمن حرفی که برای گفتوگو در نظر میگیرد، باید متناسب با فضای رسانهای باشد که گفت وگو در آن، انتشار مییابد.
-
گزارش خوب دیدن، خوب شنیدن و خوب حسکردن است؛ یعنی گزارشگر، اول باید با تمامی وجود به درک و شناختی کامل از موضوع و «واقعیت» آن برسد؛ بعد آن را بهخوبی بازنمایی و ابعاد مختلف آن را تشریح کند. واقعگرایی، رگه اصلی کار گزارش است. در واقع، گزارش توان بازگویی ملموس و مؤثر واقعیت است برای کمک به حل یک مشکل و رشد آگاهی و هوشیاری اجتماعی درباره آن. گزارشگر نیز باید دارای دانش، بینش و نگرش وسیع اجتماعی باشد؛ اهل مطالعه باشد و همواره دلش برای مردم بتپد. باید یادمان باشد تا گزارشگر خود را نشناسد، نمیتواند مشکلات جامعه را بهخوبی بازگو کند.
-
گزارشگر ورزشی خوب کسی است که تصویرساز خوبی باشد؛ از دید شنونده و بیننده به آنچه رخ میدهد، نگاه کند؛ قدرت تحلیل داشته باشد؛ چرایی پیشآمدن یک صحنه را، چه مثبت و چه منفی، بگوید؛ اطلاعات جانبی بهدردبخور ماجرا را بگوید؛ صحنهها را بهطور کامل توضیح دهد؛ اطلاعات و قدرت پردازش مناسبی داشته باشد؛ همینطور بتواند آنچه را دیگران نمیبینند و بی توجه از کنار آن میگذرند، با دقت ببینید؛ حتی اتفاقهایی مسیر رسیدن به محل برگزاری مسابقه را. گزارشگر، چشم بینای یک رویداد و واقعه است. حالا اگر این رویداد، مسابقهای ورزشی یا حادثهای در عالم ورزش باشد، نقش این چشم مهمتر می شود. گزارشگر ورزشی باید علاوه برآنکه زمین مسابقه و اتفاقهای درون آن را خوب می بیند، حاشیهها و اتفاقهای گوشه و کنار زمین را هم خوب ببیند...
-
گزارشگران و مجریان در آمادهسازی خود برای مصاحبه، بهویژه درباره موضوعهای حساس، همواره باید به دنبال کسب اطلاع دراینباره باشند که چه نگاهی ممکن است شخص مقابل به آنها داشته باشد و همچنین، چه موضوعی را قرار است که آنها پوشش دهند. آنها باید مدام از خود بپرسند که نقش این شخص در این موضوع چیست؟ شخص مورد نظر در کدام طرف ماجرا قرار دارد؟ بهطور منطقی، انتظار دریافت چه پاسخهایی را به پرسشهای خود میتوان داشت؟ بر این اساس، باید طرحی تدوین کرد تا بتوان در سد دفاعی شخص نفوذ کرد و به پاسخ پرسشهای خود رسید.
-
هنگامی که به پوشش خبری همایشها و نشستهای مختلف میپردازید؛ باید توجه داشته باشید که چرا این همایشها و نشستها برگزار میشود؟ نامها و عنوانهای شغلی سخنران یا سخنرانان چیست؟ چه نکتههایی اصلی از سوی سخنران یا سخنرانان مطرح میشود؟ پیامدهای برگزاری این همایشها و نشستها چیست؟ بهترین نقل قول های سخنران یا سخنرانان کدام است؟ چه نکتههایی مناسب در پرسشها و مطالب تکمیلی دیگر خبرنگاران وجود دارد که میتواند برای مخاطبان شما نیز جالب و شایان تأمل باشد؟
-
نویسندگان خوب، ساختاری روشن و منطقی به مطالب خود میدهند و با این کار، توجه خوانندگان و شنوندگان را به شنیدن مطالب، جلب و به ادامهدادن آن، ترغیب میکنند. آنها توجه خود را بر قویترین زاویه در بیان موضوع، متمرکز میکنند؛ به گونهای که با ترغیب شنوندگان به شنیدن مطلب تا انتها و با استفاده از جالبترین نقل قولها، به شنوندهای منتظر برای شنیدن ادامه مطالب تبدیل شوند.
-
مطالب ارایهشده در رادیو و تلویزیون برای آن نوشته میشوند که «بلند» خوانده شوند. نویسندگان و سردبیران فعال در این دو رسانه فراگیر، باید بتوانند به همان صورتی بنویسد که صحبت میکنند؛ از زمان حال در بیان مطالب استفاده کنند؛ در هر جمله تنها به یک ایده، توجه کنند و بر آن، متمرکز شوند؛ ماجرا را تا حد امکان به گونهای بیواسطه از صحنه واقعه شرح دهند؛ و از «صدا» و «تصویر» به صورتی اثربخش استفاده کنند.
-
نام برنامه همانند تیتر روزنامه باید کوتاه باشد؛ معنا را کامل بازگو کند؛ شنونده را گیج و مبهوت نکند تا با شنیدن نام برنامه بفهمد در برنامه چه اتفاقی افتاده است و برنامه چه می خواهد بگوید. نام باید آنچنان باشد که از شنونده سلب اعتماد نکند.
-
رسانهها، بهویژه رسانههای اختصاصی، باید در برقراری ارتباط با مخاطبان کودک و نوجوان، از طرح بیرویه شعارها و بیان تعارفهای معمول دوری گزینند و در مقابل، به نیازهای واقعی آنها توجه کنند. باید مدام به تناسب فرم و محتوای آنچه ارایه میشود با شرایط و ویژگی های مخاطبان اندیشید و به بهترین راه در برقراری ارتباط با آنها دست یافت تا حاصل کار، ارتباطی مؤثر میان رسانهها و مخاطبان کودک و نوجوان آنها باشد.
-
تردید نباید کرد که برای موفقشدن در هر کاری باید به آن کار علاقهمند بود. باید پشتکار داشت و آموزش دید. هر قدر هم استعداد و قریحه ذاتی برای فعالیت در رسانهها داشته باشیم؛ بدون آموزش روزآمد راه به جایی نمیبریم. باید کلمههای استعداد ذاتی، گروه خونی و شم را با واژه های «علاقه»، «پشتکار» و «آموزش» جایگزین ساخت و این واژهها را بر آن کلمهها ترجیح داد.
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391
گرانبهاترین تحفه
«فیروز اشکانی در جشنی باشکوه که به مناسبت مهرگان بر پا داشته بود؛ اجازه داد تا هدایایی را که برای وی آورده بودند، از نظرش بگذرانند. میان هدایا، طبقی از زر بود که روپوش ابریشمین داشت. چون پرده از آن برگرفت، در طبق دو پاره زغال دید. از آن چیز ناقابل که در چنان طبق گرانبها نهاده بودند؛ در شگفت ماند و پرسید: آن را که داده است؟
گفتند: موبد موبدان.
وی را احضار کرد، و چون به درگاه آمد از آن زغال پرسید.
موبد گفت: ای شهریار! چند روز پیش اتفاق را من از جنگلی که میسوخت، گذشتم و دیدم که شاهینی قصد گرفتن کبوتری کرده بود. کبوتر چون خویش را در معرض خطر دید، به امید اینکه از درون آتش به مأمنی راه یابد، از آن گذشت و شاهین نیز به سودای اینکه کبوتر را برباید، خود را در آتش افکند و دیدم که هر دو سوختند و این دو پاره زغال، سوخته آن دو در آتش است.
دریافتم که هیچکس نباید ناسنجیده خطر کند و آن کند که مایه فنای وی گردد؛ همچنین، هیچ زورمندی نباید در طلب مطلوب چندان حریص باشد که بیاندیشه خویش را در کام مرگ اندازد.
فیروز لختی اندیشید و گفت: بهراستی این دو پاره زغال، گرانبهاترین تحفهای است که تا این زمان برای من آوردهاند و هرگز بهتر از این، چیزی نخواهم داشت.»
اقبال یغمایی، طرفهها، صفحه ۲۰۷.
چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391
با ما یا بر ما!
«ملکالشعرای بهار از مستوفیالممالک نقل میکند که من (مستوفیالممالک) زمانی با وزیر مختار دولت شوروی و اعضای مهم سفارت، روابط دوستانه داشتم. شبی از سیدحسن مدرس صحبت به میان آوردیم و من از رویه او تمجید کردم.
وزیر مختار شوروی گفت: مدرس نوکر انگلیس است.
گفتم: شما در اشتباهید و سپس دلایلی آوردم که مدرس، فردی متقی و مبارز است و بههیچ وجه اجنبی پرست نیست.
اما وزیر مختار شوروی گفت: هر کس که نوکر ما نباشد، ما او را نوکر انگلیس میشناسیم!»
مسعود نوری، حکایتهایی از روحانی شهید مدرس، صفحه ۴۱ با اندکی اصلاح و تغییر.
شنبه نهم اردیبهشت 1391
صدف یا خزف؟!

اینترنت گنجینهای سرشار از اطلاعات است؛ گنجینهای بیمانند که میتواند ابزاری مناسب برای پژوهش در رسانهها باشد و فرصتی شایسته برای ایدهیابی در آنها فراهم آورد. اما این «گنجینه بیمانند» همان گونه که میتواند به کاربران خود، آگاهی دهد و با ارایه آموزشهای مختلف، مایه تفریح و سرگرمی آنها شود؛ همانگونه نیز میتواند به میدانی مینگذاریشده در برابر کاربران خود تبدیل شود و با گمراه کردن آنها، مطالبی عاری از «حقیقت» را در پوششی جذاب و اغواگر ارایه دهد و تا به آنجا پیش رود که «اعتبار» نقلکنندگان، بهویژه در رسانههای جمعی فراگیر مانند «رادیو» و «تلویزیون» را با خدشه جدی مواجه سازد.
اینگونه است که این پرسش به چالش اساسی در ذهن کاربران، بهویژه کاربران رسانهای تبدیل شده است که چگونه به اطلاعاتی که در اینترنت مییابیم؛ اعتماد کنیم؟ آن هم در روزگار ما که هر کس که به رایانهای دسترسی دارد، میتواند وبلاگ یا وبسایتی بسازد و به ارایه اطلاعات مختلف در قالب اخبار، گزارش، مصاحبه و حتی تحلیل خبری بپردازد.
این مهم است که بتوانیم بهدرستی تشخیص دهیم که اطلاعات و اخبار ارایهشده در اینترنت تا چه اندازه معتبر و قابل اعتماد هستند و کمتر به سمت مطالب مغشوش که تنها تکاندهنده و هیجان انگیز هستند و بهرهای از «حقیقت» نبردهاند؛ متمایل میشوند و در نهایت، به ایجاد تنش و گاه درگیری در جامعه می پردازند. از این روست که پیشنهاد میشود در برخورد با اینگونه مطالب، نخست به پرسشهای زیر توجه و به آنها پاسخ داده شود:
-
آیا اطلاعات و اخبار ارایهشده دارای تاریخی مشخص هستند و در زمان حال و با آخرین به روزرسانی ارایه شدهاند؟
-
آیا منبع یا منابعی معتبر به انتشار آنها پرداختهاند؟
-
آیا ارایهدهندگان اینگونه اطلاعات و اخبار دارای سوگیری مشخصی هستند و از جانب سازمان یا نهادی خاص، پشتیبانی مادی و تغذیه اطلاعاتی میشوند؟
-
آیا مطالب ارایهشده بیشتر به طنز یا هجو شباهت ندارد؟
حتی اگر به این برداشت نیز دست یابیم که اطلاعات و اخبار ارایهشده، حقیقی، بهروز و عاری از هرگونه سوگیری هستند؛ باز هم باید به طرح این پرسش بپردازیم که ارایهدهندگان اینگونه مطالب تا چه اندازه می توانند همان کسانی باشند که ادعا میکنند؟
سرنخهای زیر میتوانند پاسخی مناسب به این پرسش ارایه دهند:
-
نخست، نگاهی به نشانی وب (URL) آن بیندازید و از خود بپرسید که آیا این نشانی، نشانی شخصی نیست؟ اگر این نشانی در فضایی نمایش داده شود که از جانب یک ارایه دهنده خدمات اینترنتی رایگان پشتیبانی میشود؛ نام کاربر و علامت (~) و یا نشانه درصد در آن بهدرستی بر این مهم مهر تأیید میزند که نشانی، نشانی شخصی است. البته منظور از بیان این نکته آن نیست که اطلاعات و اخبار ارایهشده، بیاعتبار و غیر قابل اعتماد است، اما باید پذیرفت که اعتباری خدشهدارشده دارد.
-
دوم، آیا خود ارایهدهندگان این مطالب ادعای آن را دارند که منبعی رسمی و معتبر هستند؟ سازمانهای مختلف دولتی و یا غیردولتی از پسوندهایی ویژه در معرفی سایتهای خود استفاده میکنند. آیا این صفحه که شما به آن مراجعه کردهاید، به حقیقت اختصاص به سازمانی دولتی و یا غیردولتی دارد و به اصطلاح، شناسنامهدار است؟
-
سوم، از خود بپرسید که ارایهدهندگان این مطالب چه کسانی هستند؟ آیا در صفحه مورد نظر جزییاتی برای برقراری تماس با نویسنده و یا نویسندگان مطالب وجود دارد؟ آیا پیشتر چیزی درباره آنها شنیدهاید؟ اگر بله، موتورهای جستوجوگر به شما کمک میکنند تا بررسی کنید که نویسنده یا نویسندگان چه چیزهایی تا کنون نوشته یا چه چیزهایی درباره آنها نوشتهاند. آنها صلاحیت اظهارنظر درباره چه موضوع و یا موضوعهایی دارند؟ چه اطلاعات و پیشینهای از آنها ارایه شده است؟ اگر هیچ اطلاعات و پیشینهای درباره آنها وجود ندارد؛ به احتمال زیاد باید این پرسش را از خود بپرسید که چرا هیچ چیزی دراینباره وجود ندارد؟
-
چهارم، اینکه مطالب را دوباره و حتی چندباره البته با دقت بخوانید. آیا مدارک و مستندات کافی برای حمایت از واقعیتهای ارایهشده در آنها وجود دارد؟ آیا اطلاعات و اخبار ارایهشده با دیگر مطالب مشابه که به آنها مراجعه کردهاید؛ هماهنگی و مطابقت دارد؟ آیا نویسنده یا نویسندگان در ارایه مطالب، دست به تحریف و یا حذف واقعیتها نزدهاند؟ اگر درباره پاسخ هر یک از این پرسش ها تردید دارید؛ بهشدت مواظبت کنید که در دام آنها نیفتید. با استفاده از دیگر منابع معتبر، درستی یا نادرستی اطلاعات را بررسی و یا نام نویسنده یا نویسندگان مطالب یا سازمان و نهاد پشتیبانیکننده سایتها را در اینترنت جستوجو کنید.
کوتاه سخن آنکه، اینترنت مرکزی بزرگ از دانش و آگاهی است که همگان با علاقهمندیها و نیازمندی های خاص خود به آن دسترسی دارند. اینترنت امکان دسترسی به گسترهای وسیع از تجربههای انسانی را فراهم میآورد و ایدههای بسیار برای خبر، تحلیل و گزارش در اختیار کاربران رسانهای خود قرار میدهد.
رادیو و تلویزیون بهعنوان رسانههای فراگیر میتوانند از این «مرکز بزرگ» و از آن «گنجینه بیمانند» استفادههای بسیار کنند و گفتنیها و شنیدنیهای بسیار عرضه دارند؛ بسته به آنکه برنامهریزان و برنامه سازان و بهویژه سردبیران و نویسندگان آنها به آن توانایی دست یابند که با انجام جست وجوهای هوشمندانه، مطالبی را که یافتهاند، غربال کنند تا در آنها غرق نشوند. مهم آن است که آنها بهدرستی درک کنند که هرکاری از عهده اینترنت برنمیآید و «قابلیت اعتماد» شاخص و مؤلفه ای سرنوشتساز در بهرهگیری از این فناوری نو پدید است.
باید دانست که هر کس میتواند هر چیزی را که دوست دارد؛ با محدودیتهایی کم و بیش در اینترنت منتشر کند؛ بیآنکه نگران شاخصهای حرفهای اطلاعرسانی مانند: «دقت»، «بیطرفی» و «صحت» باشد. در اینترنت، هر کس الزاماً همان کسی نیست که ادعا میکند. از این سبب است که مطالب ارایه شده در آن باید به صورتی چندجانبه بررسی و گاه به دشواری جداکردن صدف از خزف، پالایش و ارزیابی شود. البته این هشدار مهم نباید مانعی بر سر راه بهرهگیری از اینترنت به عنوان ابزاری برای پژوهش و ایدهیابی در رسانهها باشد. اینترنت همچنان میتواند گنجینهای بی مانند در ارایه اطلاعات معتبر و قابل اعتماد باشد و راهی برای برقراری ارتباط با کاربرانی ارایه کند که سرشار از ایدههای مختلف و گاه راهگشا در برنامهسازیهای رسانه هستند.
برنامهریزان و برنامهسازان رادیو بیش از همیشه نیازمند درک این سخنان هشداردهنده هستند. اطلاع رسانی بهنگام از رویدادهای مختلف و البته مورد علاقه مخاطبان، و پیشتازی در خبررسانی به نسبت دیگر رقیبان، استفاده از اینترنت را بهعنوان منبع اطلاعرسانی اجتنابناپذیر میسازد. اینجاست که باید هشیاری را پیشه خود ساخت و با بصیرت در میدان رقابتهای رسانهای حضور یافت.
-
باید مراقبت بسیار کرد تا ناآگاهانه گرفتار در دام صحنهگردانانی نشد که با رسالت رسانه های عمومی و ملی مانند صدای جمهوری اسلامی، بیگانه هستند و فرسنگها با شاخص ها و مؤلفه های رفتار حرفهای در آن فاصله دارند.
-
باید همچنان صدف را از خزف و درست را از نادرست جدا کرد و «اعتبار» رسانه عمومی و ملی «صدا» را با چوب بیتدبیری به حراجی رقیبانی نبرد که هیچگاه نشانی از خیرخواهی و مصلحت اندیشی برای این این رسانه نداشته و ندارند و همواره به روز مبادای خود و شلیک نهایی به پیکر آن اندیشیده و البته میاندیشند.
-
باید بهوش بود و هشدارها را جدی گرفت.
صدف یا خزف؟!
مسأله این است!
.........................................................................................
پینوشت:
برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به :
-
هنسی، برندن (۱۳۸۸). نویسندگی برای مطبوعات و رسانههای الکترونیک، ترجمه میرحسن رئیسزاده، تهران: سروش.
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391
ترس از مجازات
«میگویند روزی قوام الدوله، وزیر خراسان، در ظرف خورش بادنجانی که جلوی او بوده، موش مردهای میبیند. حسینعلیبیک ناظر را احضار کرده، از او میپرسد: این چیست؟
ناظر بیچاره نگاهی به ظرف خورش میکند و میگوید: قربان، بادنجان است! و از ترس مجازات های بدنی که در آن روزها به نوکران میدادهاند؛ موش را از میان خورش برداشته، بلع میکند و میگوید: بله قربان! چنانکه ملاحظه فرمودید، بادنجان بود.»
استاد محمود حکیمی، داستانهایی از عصر ناصرالدینشاه، صفحه ۲۷۰.
شنبه دوم اردیبهشت 1391
سیاحتنامه ای همچنان خواندنی

سیاحتنامه ابراهیمبیک را میتوان کتابی دانست که به حقیقت آیینهای تمامنما از اوضاع پریشان ایران در دوران قاجار است. پژوهشگران نهضت مشروطه از این کتاب بهعنوان عاملی مهم در مجموعه عوامل بیداری مردم و شکلگیری جنبش عدالتخواهی یاد میکنند و علت اصلی این تأثیرگذاری را بیشتر مرهون آن میدانند که نویسنده کتاب، زینالعابدین مراغهای، واقعیتهای قابل لمس جامعه را به زبانی ساده و همه فهم بیان کرده و در نتیجه، خوانندگان اثر را به این باور رسانده که گویی هرچه نویسنده به نگارش درآورده از زندگی واقعی آنها نشأت گرفته است و خیالبافی در آن راهی ندارد.
ابراهیمبیک، قهرمان خیالی داستان، که تاجرزادهای ایرانی اما بزرگشده در مصر است؛ به شوق دیدار سرزمین آبا و اجدادی روانه ایران میشود و با ذهنی سرشار از قصهها و افسانهها درباره عظمتهای تاریخی این سرزمین، در شهرهای مختلف آن میگردد و در نهایت شگفتی، جهل و خرافهپرستی مردم و ظلم و ستم حاکمان را به تماشا مینشیند و در صفحهصفحه سیاحتنامه به روایت آنها میپردازد.
ابراهیمبیک که در حقیقت همان زینالعابدین مراغهای است؛ تصویری بهنسبت دقیق از جامعه ایران در روزگار شاهان قاجار، بهویژه ناصرالدینشاه در برابر دیدگان ترسیم میسازد و آموزههایی فراوان در برابر آیندگان علاقهمند قرار میدهد؛ به گونهای که در لابهلای داستانهای کتاب، به پریشانی و ناگواری اوضاع، اشاره و بر آن تأکید میکند و از زبان قهرمان داستان به بیان «سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار» می پردازد و آگاهانه ریشه تمامی این پریشانیها را در بیعلمی خلاصه میکند و به صراحت در اینباره می گوید:
«سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار، بیعلمی است. تاکنون من هرچه داد میزنم که بیش از همه چیز برای ما مکتب لازم است؛ علم لازم است؛ و وضع ما اصلاح نپذیرد مگر به همت مردمان بالفضل و دانش که از علوم و فنون متداول آگاهی داشته باشند، به جایی نمیرسد و به گوشی نمیرود. این بی بصران نمی بینند که سبب هرگونه عزت و افتخار مغربزمین همان علم و آگاهی ایشان است و سبب ذلت و خواری مشرقیان نیز عدم علم و جهالت آنها. این بیخردان ملاحظه نمیکنند که در این عصر اخیر، سبب هرج و مرج ایران و عدم پایداری سلطنت در یک سلسله و خانواده که هر روز چون انگشتر در انگشتها میگردید؛ به جز از بیعلمی و بیقانونی چیزی نبود، و اسباب عمده آن خرابیها ظلم و مایه آن هم جهالت بود.»
بیش از یک قرن از بیان و نگارش این سخنان میگذرد؛ دوران قاجار و سپس، دوران پهلوی به سر آمده و سلطنت ۲۵۰۰ ساله به خاطرهای دور در تاریخ مردمان این سرزمین تبدیل شده است. پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی، گرچه فصلی دیگر را در تاریخ پرفراز و نشیب ایران رقم زده و در بیش از سه دهه حیات، تجربههایی «متفاوت» با گذشته را در حافظه تاریخی مردمان آن حک کرده است؛ اما نه تنها از ضرورت آگاهسازی جامعه از تحولات دنیای پیرامون نکاسته و مقابله با آسیبهای ناشی از «بی علمی» را در جامعه کمرنگتر از پیش نساخته است که آن را با توجه به آرمانها و اهداف بلند انقلاب، ضرورتی پررنگتر از گذشته داده و تا به آنجا پیش برده است که رهبری فرزانه انقلاب با استناد به روایات رسیده از ائمه معصومین (علیهمالسلام)، «علم» را چون «سلطان» در جامعه اسلامی ما میدانند و همگان را به آشنایی و تسلط بر آخرین دستاوردهای علمی در حوزههای تخصصی مورد علاقه فرامی خوانند تا راه بر دستیابی به چشماندازی سرشار از عزت و عظمت برای جامعه ایرانی هموار شود و آسیب «بی علمی» که زمینهساز ترویج «جهل» و گسترش «خرافهپرستی» در جامعه به شمار میآید؛ کمتر مجال عرض اندام بیابد.
البته میان این علم با برداشت اسلامی- ایرانی و آن علم با برداشت غربی «تفاوت» بسیار است؛ تا آنجا که میتوان گفت: وجود شباهتهای ظاهری دلیلی بر نبود تفاوت در اهداف و چشماندازهای آنها نیست که البته این مهم در جای خود شایان توجه و تأمل بسیار است. از این روست که می توان ادعا کرد:
حرکت شتابان و دور از احتیاط در راه رفته غرب، بهویژه در علوم انسانی و اجتماعی، نه تنها ممکن است منجر به هیچ عزت و افتخاری نشود که خود زمینه نوعی جهل و خرافهپرستی، البته در صورتی مدرن شود؛ گرچه این سخن هرگز به معنای «نفی» تبادل تجربهها و بهکارگیری تجربههای موفق غرب در الگوهای بومی پیشرفت نیست، بلکه به معنای پرهیز از خودباختگی و مرعوبشدن در برابر غرب و در نهایت، به فراموشیسپردن اصالتها و ارزشهایی است که دستیابی به آنها در کانون توجه تمامی علم آموزیها و تجربهاندوزیها در مسیر نه چندان هموار پیشرفت قرار دارد.
سازمان صداوسیما بهعنوان «رسانه ملی»، جایگاه و نقشی تأثیرگذار در این میان بر عهده دارد. ایستگاه های مختلف «صدا» و کانالهای مختلف «سیما» میتوانند فضای عمومی جامعه را با هدف ارج گذاری به جایگاه «علم» و مقام «عالم» از خود متأثر سازند و با ارایه آگاهیهای ضروری و راهگشا، راه را بر ارایه و تأثیر هر آنچه منشأیی جز «علم» دارد، سد کنند. آنها میتوانند به ترویج پویایی و جست وجوگری و گسترش خلاقیت و نوآوری در میان مخاطبان خود بپردازند و در این راه، موفقیتهای بسیار کسب کنند.
«مدیریت و هدایت افکار عمومی»، مأموریت تغییرناپذیر و همیشگی رسانه ملی در روزگار ماست؛ مأموریتی که بیتردید پیچیدگیهای افزونتر از پیش یافته و تحقق مناسب آن با این همه رقیبان ریز و درشت، نیازمند «تفاوت» در روشهای برنامهریزی و شیوههای برنامهسازی آن است.
رسانهای که میخواهد اینگونه باشد؛ ابتدا باید در «درون» به تحولی متناسب با آرمانها و اهداف دست یابد تا در ادامه، توانایی آن را بیابد که آن آرمانها و اهداف را به صورتی تأثیرگذار به مخاطبان خود ارایه دهد و زمینهساز گسترش آن در افکار عمومی جامعه باشد.
رسانه ملی نیز از این ضرورت اساسی برکنار نیست. اگر به آرمانها و اهداف این رسانه عمومی که از آن با تعبیر «دانشگاه عمومی» یاد میشود، باور داریم و به دنبال آن هستیم تا «علم» را به ارزشی اساسی در جامعه بزرگ اسلامی و در نزد افکار عمومی تبدیل کنیم و پیامهایی متناسب با آن را در برنامههای خود به مخاطبان انبوه ارایه دهیم؛ باید بدانیم که نخست در درون ایستگاهها و کانالهای مختلف «رسانه ملی» باید به تحول در نگاه و رفتار برنامهریزان دست یابیم و با علمباوری در نگاه و علم محوری در فعالیتهای خود و همزمان، استقبال از روحیه خلاق و جستوجوگر برنامه سازان، برنامههایی جذاب و تأثیرگذار را در برابر مخاطبان قرار دهیم تا زمینه را برای دیده و شنیده شدن بیش از پیش در جامعه فراهم سازیم.
طرح «ایدههای نو» میتواند گامی مهم در این مسیر به شمار آید؛ گرچه این تمام ماجرا نیست.
-
استقبال مناسب از ایدههای نو؛
-
سعه صدر در پذیرش و تحلیل ایدهها؛ و
-
توانایی مناسب مدیریت و هدایت ایدهها در مسیر مورد نظر سازمان که در راهبردها و سیاست های آن به روشنی آمده است؛
جز با تربیت حرفهای مدیران برنامهریز که بهرهای مناسب از «فضل» و «دانش» بردهاند؛ حاصل نمی شود و در دسترس قرار نمیگیرد.
ذات نایافته از هستیبخش کی تواند که شود هستیبخش
-
باید به این ضرورتهای بنیادی توجه داشت و تنها در سطح شعار متوقف نماند که «نه» شعارهای بزرگ بیپشتوانه و «نه» دیروز پرافتخار بیگانه با امروز نمیتواند تضمینی در شکلگیری فردای پرافتخار باشد.
-
باید این سیاحتنامه همچنان خواندنی را همچنان خواند و درسهای پیدا و پنهان آن را فراگرفت و دانست که تاریخ میتواند باز هم تکرار شود؛ اگر از تاریخ به درستی درس نگیریم، تنها محکی بر درستی تجربهها شویم و خود را به راهی طیشده برای دیگران تبدیل کنیم.
آری!
باید این سیاحتنامه را همچنان خواند.
اینگونه نیست؟!
دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391
بی نیازی و بلندمنشی
«حاج شیخ جعفر شوشتری با عدهای به تهران آمده بود. ناصرالدین شاه برای به دست آوردن دل شیخ حوالهای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت کند. شیخ آن را رد کرد.
شاه گفت: به همراهان بدهید.
شیخ گفت: آنها توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کردهاند.
شاه انگشتری یاقوت قیمتی خود را که در انگشت داشت، بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت: وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید.
شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد و باز آن را رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمیماند. من یاد شما را به خاطر سپردهام. حالا شما آن را در دست کنید و یاد من کنید.»
استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۴۶.


