تبليغاتX
گفت و شنود

دوشنبه یکم خرداد 1391

تشویش نداشته باش!

«مرحوم کمال هدایت (فهیم­الدوله) نقل می­کرد که چون از سفر اروپا با برادرم نصرالملک بازگشتیم؛ پدرم ما را برای شرفیابی به حضور مظفرالدین­شاه فرستاد و با حضور امین­السلطان تشرف حاصل کردیم.

شاه از من پرسید: چه رشته­ای تحصیل کرده­ای؟

گفتم: قربان، در رشته ریاضیات و حقوق کار کرده­ام.

شاه در تعقیب این اظهار من، رو به امین­السلطان کرد و گفت: خوب است سیم­کشی چراغ برق اتاق­های اندرون را به او مرحمت کنیم.

من خیلی از این بابت مضطرب و مشوش شدم، زیرا اطلاعی از این کار نداشتم.

امین­السلطان ملتفت دلگیری من شد و همین­طور که در عقب سر شاه قدم می­زدیم، گفت: تشویش نداشته باش! تا چند دقیقه دیگر به یادش نمی­ماند که چه گفته است!»

استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی (جلد دوم)، صفحات ۲۷۴_۲۷۳.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 16:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه سی ام اردیبهشت 1391

مرد تضادها!

«مجموعه­ای از تضادها» عنوانی است که برخی کارشناسان و تحلیلگران در توصیف شخصیت و عملکرد ریچارد نیکسون رییس­جمهوری اسبق ایالات متحده (۷۴_ ۱۹۶۸) به کار می­گیرند و آن را نقطه تمایز سی­وهفتمین رییس­جمهوری آمریکا با رؤسای جمهور پیشین و جانشین خود می­دانند.

نیکسون در میان بیش از چهل رییس­جمهوری که از بدو استقلال آمریکا تا کنون بر کرسی ریاست جمهوری آن تکیه زده­اند؛ تنها رییس­جمهوری به­شمار می­آید که با فشار افکار عمومی و از بیم آنکه مبادا از سوی کنگره یا مجلس نمایندگان استیضاح و برکنار شود؛ از مقام خود استعفا داده است. با این حال، این رییس جمهوری «منفور» در بیست­سال باقی­مانده عمر خود پس از استعفا، اعتبار و جایگاهی تازه در نزد افکار عمومی به دست آورد و تا آنجا پیش رفت که هنگام مرگ در سال ۱۹۹۴، به شخصیتی محبوب و قابل احترام نزد آمریکاییان تبدیل شد و نقشی ماندگار از خود در میان سیاستمداران ایالات متحده بر جای گذاشت.

نیکسون از پیروان فرقه مذهبی کویکر (Quaker) بود؛ فرقه­ای که مخالف هر گونه جنگ و خونریزی است و با خدمت پیروان خود در ارتش و انجام مأموریت­های جنگی به­شدت مخالفت می­کند. اما با این وجود، نیکسون جوان در سال ۱۹۴۲ پس از حمله ژاپن به پرل­هاربر و شرکت آمریکا در جنگ جهانی دوم به خدمت نیروی دریایی ایالات متحده وارد شد و در تمامی مدت جنگ در کشتی­های جنگی به نبرد با ژاپنی­ها در مجموعه عملیات­های اقیانوس آرام پرداخت. پس از پایان جنگ، به فعالیت­های سیاسی وارد و در سال ۱۹۴۶ به نمایندگی کنگره از ایالت کالیفرنیا انتخاب شد و چهارسال بعد در سال ۱۹۵۰، رقیب دمکرات خود را این بار برای سناتوری ایالت کالیفرنیا از پیش روی برداشت و به سنای آمریکا راه یافت.

نیکسون با نطق­های تند و تیز خود علیه کمونیسم و سیاست­های توسعه­طلبانه حاکمان کرملین در مجلس سنا، شهرتی بسیار کسب کرد و با نزدیکی به ژنرال آیزنهاور که نامزد جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۵۲ بود، موفق شد تا به­عنوان نامزد معاونت رییس­جمهوری به رقابت­های انتخاباتی وارد شود و با پیروزی آیزنهاور جمهوریخواه به­عنوان معاون وی به کاخ سفید راه یابد. نیکسون در انتخابات ریاست جمهوری ۱۹۵۶ نیز به معاونت ریاست جمهوری دست یافت و در مدت هشت­سال حضور در این مسند، با ایراد سخنرانی­های متعدد در کنفرانس­های بین­المللی و سفرهای رسمی به کشورهای مختلف، شهرتی جهانی کسب کرد؛ تا آنجا که در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۰، نامزد جمهوریخواهان برای تصدی مقام ریاست جمهوری شد، اما در مرحله نهایی رقابت از نامزد جوان دمکرات ها، جان­ کندی با اختلاف کمتر از نیم­درصد آرا شکست خورد؛ شکستی که مناظره تلویزیونی دو نامزد بر آن بی­تأثیر نبود و شاید از جمله عوامل اصلی پیروزی کندی جوان در این رقابت نفس­گیر به شمار می­آمد.

نیکسون پس از شکست در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۰، برای آنکه از صحنه سیاسی جامعه کنار نرود و بار دیگر بخت خود را برای احراز مقام ریاست جمهوری بیازماید؛ تصمیم گرفت تا در انتخابات فرمانداری ایالات کالیفرنیا در سال ۱۹۶۲ شرکت و خود را نامزد مقام فرمانداری کند، اما در این انتخابات نیز شکست خورد و با وجود آنکه به نظر می­آمد مهر پایانی بر فعالیت­های وی زده و «پرونده سیاسی نیکسون» برای همیشه بسته شده است؛ همچنان از پای ننشست و با نگارش مقاله­ها، ایراد سخنرانی­ها و انجام مصاحبه­های مختلف مطبوعاتی و به­ویژه رادیویی و تلویزیونی، خود را به شیوه­های متفاوت در فضای عمومی جامعه مطرح ساخت و در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۸ بار دیگر بخت خود را برای ورود به کاخ سفید به­عنوان رییس­جمهوری آزمود.

تجربه انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۹۶۰ به نیکسون آموخته بود که چاره­ای جز استفاده مؤثر از رسانه ها و به­ویژه تلویزیون در ساخت تصویری «تازه» و «متفاوت» از خود ندارد؛ تصویری که با اقبال رأی دهندگان مواجه شود و وی را چه در انتخابات درون­حزبی و چه در انتخابات سراسری از گردونه رقابت­ها پیروز خارج کند و مقام ریاست جمهوری را این بار از آن وی سازد.

نیکسون گروهی از مشاوران رسانه­ای را به خدمت گرفت؛ گروهی که با شیوه­های مختلف تبلیغات سیاسی در رسانه­ها آشنا بودند و راه استفاده مؤثر از رسانه­ها را در رقابت­های انتخاباتی به درستی می دانستند. این مشاوران با طراحی برنامه­های مختلف تبلیغی در رادیو و تلویزیون و طراحی و انتشار  گفت و گوهای به­دقت برنامه­ریزی­شده در مطبوعات به دنبال آن بودند تا تصویر رهبری دلسوز و مصمم را از نیکسون ارایه دهند و وی را از لطمه­های احتمالی ناشی از پرسش های دردسرآفرین خبرنگاران، حفظ و دور کنند. این تدابیر تبلیغاتی و رسانه­ای سرانجام به ثمر نشست و ریچارد نیکسون جمهوریخواه با وعده پایان­دادن به جنگ ویتنام بر رقیب دمکرات خود «همفری» پیروز شد و در ژانویه سال ۱۹۶۹ به­عنوان سی و هفتمین رییس­جمهوری ایالات متحده سوگند یاد کرد و به کاخ سفید وارد شد.

نیکسون در عرصه سیاست خارجی آمریکا از جمله رؤسای جمهور موفق به­شمار می­آید: وی در دوره نخست ریاست جمهوری خود همان­گونه که وعده داده بود به جنگ ویتنام خاتمه داد؛ در سفری تاریخی به چین کمونیست با این کشور بزرگ در شرق آسیا ارتباط برقرار کرد و با وجود پیشینه به­شدت ضدکرملینی خود، نخستین رییس­جمهوری ایالت متحده بود که به مسکو رفت و اساس روابطی تازه و متفاوت را با شوروی بنیان نهاد. اینگونه بود که نیکسون در انتخابات ریاست جمهوری سال۱۹۷۲نیز به آسانی بر رقیب دمکرات خود «مک گارون» پیروز شد و برای دوره­ای دیگر، حضور خود را در کاخ سفید تمدید کرد. اما این پایان ماجرا نبود!

نیکسون در جریان رقابت­های انتخاباتی مرتکب اشتباهی شد که تمامی موفقیت­های سیاست خارجی ایالات متحده در سال­های اخیر را به حاشیه برد و منجر به آن شد که چنان موجی از اعتراض­ها و مخالفت­ ها علیه وی برخیزد که ناگزیر در نهم اوت سال ۱۹۷۴ از مقام ریاست جمهوری استعفا دهد. علت استعفا که به ماجرای واترگیت شهرت یافت و بنیانی برای نامگذاری دیگر رخدادهای سیاسی مشابه با پسوند «گیت» ایجاد کرد؛ به اختصار از این قرار بود که در جریان رقابت­های انتخاباتی، برخی مقام­های ارشد کاخ سفید که نام شماری از مشاوران رییس­جمهوری نیز در میان آنها به چشم می­خورد با اطلاع شخص رییس جمهوری، دستگاه­های استراق سمع را در محل دفتر حزب دمکرات در ساختمان واترگیت کار می گذارند و پس از افشای آن از سوی  دو خبرنگار روزنامه «واشنگتن پست»، در ابتدا نیکسون منکر اطلاع از این اقدام غیرقانونی می­شود، اما با تحقیقاتی که از سوی کنگره آمریکا و مقام­های مسئول قضایی انجام می­گیرد؛ مشخص می­شود که این اقدام غیرقانونی با اجازه و دستور وی به­عنوان رییس جمهوری انجام شده است. از این ­رو، نیکسون به اتهام دروغگویی و جلوگیری از اجرای عدالت در خطر استیضاح کنگره قرار می­گیرد.

جو رسانه­ای که علیه رییس­جمهوری به وجود آمده است؛ بر دامنه و عمق «مسأله» می­افزاید و افکار عمومی و نمایندگان کنگره را به نمایندگی از آنها، آماده رأی­دادن به برکناری نیکسون می سازد. اینجاست که پیش از آنکه کار به این مرحله برسد، نیکسون از مقام ریاست جمهوری استعفا می­دهد و نام خود را به عنوان تنها رییس­جمهوری که از مقام خود استعفا داده است، در تاریخ آمریکا ثبت می­کند.

گرچه در برکناری نیکسون و جریانی که به استعفای وی انجامید، می­توان از نقش لابی یهودیان در برپایی این جنجال سیاسی و رسانه­ای یاد کرد و آن را ناشی از سفر نیکسون به مصر و نزدیکی به کشورهای عربی و اعمال فشار بر رژیم صهیونیستی در آغاز دومین دوره ریاست جمهوری دانست، اما به نظر می رسد شیوه رویارویی نیکسون با مطبوعات و رسانه­ها نیز در شکل­گیری این رخداد تاریخی بی­تأثیر نبوده است. درپیش­گرفتن شیوه خصمانه و بیش از اندازه، پنهان­کارانه و مرموز از سوی رییس­جمهوری در برخورد با روزنامه­نگاران و خبرنگاران منجر به آن شد تا نتیجه­ای «فاجعه­آمیز» به بار آید. شاید ریشه­های اتخاذ این شیوه برخورد را بتوان در ویژگی­های اخلاقی شخص نیکسون جست­وجو کرد؛ آنجا که در پاسخ به پرسش باربارا والترز، روزنامه­نگار و برنامه­ساز شهیر تلویزیونی که از وی می­پرسد «آقای رییس جمهور، درباره خصوصیات اخلاقی شما خیلی حرف­ها در میان مردم رایج است. واقعیت این است که بیشتر مردم، شما را خیلی خشک و خودرأی و انعطاف­ناپذیر می دانند و انتظار نرمش و انعطافی بیشتر از شما دارند. آیا شما نگران این مطلب نیستید که مردم چه تصویری از شما در ذهن خود دارند؟» پاسخ می­دهد:

«به هیچ وجه نگران این مطلب نیستم که دیگران درباره من چه فکر می­کنند. آنچه برای من اهمیت دارد، این است که آنچه را که صحیح و به نفع کشور می­دانم، انجام دهم. به آنچه مؤسسات مراجعه به افکار عمومی درباره کاهش یا افزایش محبوبیت من اعلام می­کنند، اعتقاد ندارم و حتی فرصت نمی­کنم مطالبی را که روزنامه­ها درباره من نوشته­اند، بخوانم. رییس­جمهوری که درباره اقدام­ها و تصمیم­گیری­های خود به اینکه مردم درباره آن چگونه قضاوت خواهند کرد، فکر کند؛ مانند ورزشکاران یا فوتبالیست­هایی است که هنگام مسابقه یا بازی در این اندیشه باشند که چه کاری بکنند که تماشاگران خوششان بیاید. کار چنین ورزشکارانی غالباً خوب از آب درنمی­آید.

رییس­جمهوری هم که همواره خود را در آیینه افکار عمومی تماشا کند؛ غالباً نمی­تواند وظایف خود را به درستی انجام بدهد. به نظر من، یک رییس­جمهور یا هر مقام مسئول فقط باید به این بیندیشد که بهترین کاری که می­تواند برای کشورش انجام دهد چیست، و من هم همین کار را می­کنم. اگر یک رییس­جمهور گزارش­های مؤسسات مراجعه به افکار عمومی را مالک کار و تصمیم­گیری­های خود قرار دهد، وظیفه خود را به­درستی انجام نداده است.»

ماجرای واترگیت و سرانجام تلخ آن، سرشار از آموزه­های بسیار برای جانشینان جمهوریخواه نیکسون بود. بازگشت دوباره جمهوریخواهان به کاخ سفید پس از وقفه­ای چهارساله به سبب ریاست جمهوری کارتر دمکرات که با ریاست جمهوری رونالد ریگان (۸۸ _۱۹۸۰) امکان­پذیر شد؛ نگاهی نو و عبرت­آموز را بر عملکرد مشاوران رسانه­ای رییس­جمهوری حاکم ساخت و ارتباط رسانه ای کاخ سفید با مطبوعات و رسانه­ها را نسبت به گذشته، دچار تحول اساسی کرد.

این «نگاه نو» با اعتقاد به اهمیت مطبوعات و رسانه­ها به­ویژه تلویزیون در مدیریت و جهت­دهی به افکار عمومی، اهتمام و تأکیدی جدی بر برقراری ارتباط «مطمئن» و «مؤثر» با روزنامه­نگاران و خبرنگاران داشت و می­کوشید تا بر اساس اصل «همزیستی مسالمت­آمیز»، به روزنامه­ها و مجلات و ایستگاه­ها و کانال های مختلف رادیویی و تلویزیونی خدماتی مناسب ارایه دهد تا صفحات و ساعت­های مورد نظر به گونه ای جذاب و تأثیرگذار، پر و تصویری مناسب از دولت و شخص رییس جمهوری ارایه شود.

طراحان این نگاه همچنین با توجه به جریان واترگیت درصدد برآمدند تا دسترسی روزنامه­نگاران و خبرنگاران را به شخص رییس­جمهوری به­شدت کنترل کنند و رییس­جمهوری را از خط مقدم رویارویی با رسانه­ها دور نگاه دارند. از دیدگاه مشاوران رسانه­ای ریگان، نظریه برقگیر می­توانست توصیفی مناسب از این ارتباط کنترل­شده باشد. بر اساس این نظریه کاربردی، «ما تنها یک رییس­جمهوری داریم که باید وی را از  هر گونه خطر دور نگه داریم؛ چرا که کسانی که بتوان در هنگامی که اوضاع بد است، زیرا باران انتقاد قرار دارد، فراوان هستند.»

آنها مخرب­ترین آسیب­ دولت­های پیشین، به­ویژه  نیکسون جمهوریخواه و حتی کارتر دمکرات را آن می دانستند که مشاوران رسانه­ای به آنها اجازه می­دادند مدام در معرض دید رسانه­ها باشند و به پرسش های مختلف روزنامه­نگاران و خبرنگاران، بدون هر گونه ملاحظه پاسخ دهند.

هدف اصلی طرح مشاوران رسانه­ای ریگان آن بود که رییس­جمهوری مجبور نشود هر روز به پرسش های مختلف رسانه­ها پاسخ دهد. از این رو کنفرانس­های خبری رییس­جمهوری کاهش یافت و وی هرچه بیشتر از نشست­های رسمی با رسانه­ها دور شد. در مقابل، تمامی تلاش­ها بر ایجاد روابط دوستانه و غیر رسمی میان کاخ سفید با رسانه­ها متمرکز شد و در همان حال، وزیران و مدیران زیردست به­ویژه سخنگوی کاخ سفید سپر بلا و برقگیر رییس­جمهوری شدند تا به پرسش­های بیشتر ناخوشایند روزنامه نگاران و خبرنگاران پاسخ دهند.

مشاوران رسانه­ای از سویی با طرح اخباری بیشتر عامه­پسند و سرگرم­کننده، حضور رییس­جمهوری را در برابر بینندگان تلویزیون به­ویژه در مناسبت­های مختلف ملی افزایش دادند تا بتوانند با استفاده از جاذبه های شخصیتی وی که پیشتر هنرپیشه هالیوود بود، خطرهای ناشی از اشتباه­های احتمالی وی را در عرصه های جدی سیاست و کشورداری خنثی کنند؛ اما از سوی دیگر، کنترل­های اطراف رییس­جمهوری را شدت بخشیدند و کوشیدند از پوشش خبری سخنان گاه نسنجیده و حاشیه­ساز وی، جلوگیری کنند.

زمان برگزاری کنفرانس­های خبری رییس­جمهوری از بعدازظهر به شامگاه تغییر یافت تا بینندگانی بیشتر به تماشای آن بنشینند و به مدد همزیستی مسالمت­آمیز دولت با رسانه­ها شاهد آن باشند که روزنامه نگاران و خبرنگاران در عمل به بلندگوی تبلیغاتی برای دولت تبدیل شده­اند و با پرسش های بیشتر غیرانتقادی خود از رییس­جمهوری که زیردستان سپر بلا و به بیانی بهتر، برقگیر آن شده­اند، شخص رییس­ جمهوری را از خط مقدم رویارویی انتقادی با رسانه­ها دور نگاه می­دارند.

نیکسون با آنکه منفورترین رییس­جمهوری ایالات متحده به­شمار می­آید، اما می­تواند به­عنوان یکی از بهترین رهبران سیاسی تاریخ آمریکا نیز به شمار آید. آموزه­های بسیاری  که از دوران ریاست جمهوری و فعالیت­های سیاسی نیکسون بر جای مانده و در مجموع، چهره­ای متضاد به وی داده است؛ همچنان می تواند عبرت­آموز و دارای ارزش­های فراوان باشد.

مدیریت دید اشخاص متنفذ در رسانه­ها و طرح این نکته اساسی که دیگر دیده و شنیده­شدن صرف که به مدد دسترسی به­نسبت آسان آنها به رسانه­ها حاصل می­شود؛ نمی­تواند تضمینی بر اثرگذاری مورد نظر­ بر افکار عمومی باشد و «چگونگی» دیده و شنیده­شدن، مهم­تر از «خود» دیده و شنیده­شدن در رسانه هاست؛ از جمله این آموزه­های راهگشاست که «نظریه برقگیر» هم به گونه ای به توصیف و تبیین آن می پردازد.

باید این آموزه­ها را فرا گرفت و در سپهر رسانه­ای خود، بومی ساخت.

آری!

«چگونگی» حضور در رسانه­ها مهم­تر از «خود» حضور در رسانه­هاست.

اینگونه نیست؟!

..................................................................

پی نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به:

  • تامپسون، جان بروکشایر (۱۳۷۹). رسانه­ها و نوگرایی، ترجمه علی ایثاری­کسمایی، تهران: مؤسسه انتشاراتی ایران.
  • طلوعی، محمود (۱۳۸۶). صد سال، صد چهره، تهران: علم.
  • والترز، باربارا (۱۳۹۰). یک زن و هزار سودا، ترجمه محمود طلوعی، تهران: علم.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 18:32 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391

عدالت ناصری!

«روزی ناصرالدین­شاه از رجال حاضر در دربار خود پرسید: به من پاسخ دهید! من عادل­ترم یا انوشیروان؟

درباریان مانند همیشه زبان به تملق و چاپلوسی گشودند.

ناصرالدین­شاه خندید و گفت: راستش را بخواهید، هر کس بیاید و اطرافیان مرا که شماها هستید با بوذرجمهر، وزیر انوشیروان مقایسه کند؛ متوجه می­شود که من عادل­ترم. آخر او آدمی مثل بوذرجمهر خدمتگزار را داشت و من مثل شماها را!»

استاد محمود حکیمی، داستان­هایی از عصر ناصرالدین­شاه، صفحه ۲۶۹.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:36 |  لینک ثابت   • 

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391

فوت کوزه گری

  • سوژه­یابی یا یافتن موضوع، گام نخست هر نویسنده در نگارش مطالب است. البته پیداکردن سوژه­ای مناسب برای نوشتن و گفتن، به­ویژه در این روزها، چندان دشوار نیست؛ چرا که اطراف هر نویسنده کنجکاو و جست­وجوگر، سوژه­هایی بسیار برای طرح وجود دارند که اگر با ایده و زاویه دید متفاوت به آنها نگریسته شود؛ گفتنی­ها و شنیدنی­های بسیار برای مخاطبان به همراه میآورند و حیات حرفه­ای هر نویسنده را به­درستی تضمین می­کنند. ابتدا باید این سوژه­ها را در ذهن، مرور و از همه سو ارزیابی کرد. جمع­آوری اطلاعات اولیه درباره سوژه مورد نظر و سپس گام­نهادن در لایه های درونی آن، گام بعدی حرکت در این مسیر است که آن هم نیازمند مطالعه درباره سوژه و گفت­وگو با افراد مرتبط با آن است. اما گام اصلی، نوشتن است. برای خوب­نوشتن، خوب­دیدن و تسلط کامل بر واژگان و معانی پیدا و پنهان آنها ضرورتی دوچندان می­یابد. در نهایت، بهره­گیری از نثر مناسب در نگارش مطالب که آمیخته با «تخیل» نویسنده است و ارتباط با مخاطبان موردنظر را به­­دقت هدف می­گیرد؛ به نگارش اثرگذار هر مطلب یاری بسیار می­رساند.
  • سوژه در آسمان­ها نیست؛ همین­جاست، روی زمین، کنار من و شما! لازم نیست برای نوشتن یک متن دنبال سوژه­های سخت و قلنبه­سلمبه رفت. به­عنوان نمونه، آگهی روزنامه ها، پر از سوژه است. باید به دور و بر خود خوب نگاه کرد؛ مثل همان کسی که رفت جنگل و از او پرسیدند: «جنگل چطور بود؟» پاسخ داد: «آن قدر درخت بود که خود جنگل را ندیدم!» نسل امروز این شانس را دارد که می­تواند از اینترنت و نشریه­های مختلف استفاده کند و از آنها کمک بگیرد تا اطلاعاتش، عمیق و قدرت سوژه­یابی­اش، بیشتر شود.
  • سردبیران باید مانند مدیران رسانه، «شم مدیریت» داشته باشند؛ منظم و صادق به نظر رسند، اما صداقت را هیچگاه به معنای ساده­لوحی و همه­چیز را عریان طرح­کردن ندانند؛ همکاران خود را دوست داشته باشند و به آنها احترام بگذارند؛ انعطاف­پذیر و مشارکت­جو باشند؛ و خود را با احساس همدلی به­ جای همکاران بگذارند.
  • اصول خبرنویسی باید در اطلاع­رسانی و تنظیم هر خبر به­تمامی رعایت شود. باید بیش از همیشه سعی کرد تا اطلاعاتی که تهیه و ارایه می­شوند؛ درست و دقیق باشند. هر خطایی در این زمینه، هرچند جزیی، منجر به آن می­شود تا «اعتبار» رسانه به­عنوان منبع خبری موثق با علامت سؤال جدی مواجه شود و به­تدریج زیر سؤال برود. باید در هنگام تنظیم خبر، اطلاعات دقیق را با کمترین دستکاری و با رعایت کامل امانت ارایه کرد. این کار باعث می­شود تا از وظیفه حرفه­ای خود که همانا «بی­طرفی» حداقل ظاهری در اطلاع رسانی و ارایه اخبار است؛ عدول نکنیم.
  • انجام یک گفت­وگوی خوب نیازمند پیداکردن سوژه یا موضوع مناسب و بعد، اندیشیدن مناسب­تر به آن است. به­عنوان نمونه، مصاحبه­کننده­ای تصمیم دارد تا درباره موضوع بیماری های پوستی با یک پزشک متخصص گفت­وگو کند. وقتی موضوع را پیدا و از همه ­جنبه­ها آن را بررسی کرد؛ باید پرسش­هایی را طراحی کند. اگر پرسشی به ذهن نمی­رسد، باید از بزرگ­ترهای حرفه­ای خود کمک بگیرد. در گام بعدی، مصاحبه­شونده را انتخاب کند و از او وقت مصاحبه بگیرد. پیش از اینکه برای گفت­وگو برود؛ باید درباره فرد مصاحبه­شونده مطالعه کند و روحیه و ویژگی­های او را بشناسد. در ضمن حرفی که برای گفت­وگو در نظر می­گیرد، باید متناسب با فضای رسانه­ای باشد که گفت وگو در آن، انتشار می­یابد.
  • گزارش خوب­ دیدن، خوب ­شنیدن و خوب حس­کردن است؛ یعنی گزارشگر، اول باید با تمامی وجود به درک و شناختی کامل از موضوع و «واقعیت» آن برسد؛ بعد آن را به­خوبی بازنمایی و ابعاد مختلف آن را تشریح کند. واقع­گرایی، رگه اصلی کار گزارش است. در واقع، گزارش توان بازگویی ملموس و مؤثر واقعیت است برای کمک به حل یک مشکل و رشد آگاهی و هوشیاری اجتماعی درباره آن. گزارشگر نیز باید دارای دانش، بینش و نگرش وسیع اجتماعی باشد؛ اهل مطالعه باشد و همواره دلش برای مردم بتپد. باید یادمان باشد تا گزارشگر خود را نشناسد، نمی­تواند مشکلات جامعه را به­خوبی بازگو کند.
  • گزارشگر ورزشی خوب کسی است که تصویرساز خوبی باشد؛ از دید شنونده و بیننده به آنچه رخ می­دهد، نگاه کند؛ قدرت تحلیل داشته باشد؛ چرایی پیش­آمدن یک صحنه را، چه مثبت و چه منفی، بگوید؛ اطلاعات جانبی به­دردبخور ماجرا را بگوید؛ صحنه­ها را به­طور کامل توضیح دهد؛ اطلاعات و قدرت پردازش مناسبی داشته باشد؛ همین­طور بتواند آنچه را دیگران نمی­بینند و بی توجه از کنار آن می­گذرند، با دقت ببینید؛ حتی اتفاق­هایی مسیر رسیدن به محل برگزاری مسابقه را. گزارشگر، چشم بینای یک رویداد و واقعه است. حالا اگر این رویداد، مسابقه­ای ورزشی یا حادثه­ای در عالم ورزش باشد، نقش این چشم مهم­تر می شود. گزارشگر ورزشی باید علاوه برآنکه زمین مسابقه و اتفاق­های درون آن را خوب می بیند، حاشیه­ها و اتفاق­های گوشه و کنار زمین را هم خوب ببیند...
  • گزارشگران و مجریان در آماده­سازی خود برای مصاحبه، به­ویژه درباره موضوع­های حساس، همواره باید به دنبال کسب اطلاع دراینباره باشند که چه نگاهی ممکن است شخص مقابل به آنها داشته باشد و همچنین، چه موضوعی را قرار است که آنها پوشش دهند. آنها باید مدام از خود بپرسند که نقش این شخص در این موضوع چیست؟ شخص مورد نظر در کدام طرف ماجرا قرار دارد؟ به­طور منطقی، انتظار دریافت چه پاسخ­هایی را به پرسش­های خود می­توان داشت؟ بر این اساس، باید طرحی تدوین کرد تا بتوان در سد دفاعی شخص نفوذ کرد و به پاسخ پرسش­های خود رسید.
  • هنگامی که به پوشش خبری همایش­ها و نشست­های مختلف می­پردازید؛ باید توجه داشته باشید که چرا این همایش­ها و نشست­ها برگزار می­شود؟ نام­ها و عنوان­های شغلی سخنران یا سخنرانان چیست؟ چه نکته­هایی اصلی از سوی سخنران یا سخنرانان مطرح می­شود؟ پیامدهای برگزاری این همایش­ها و نشست­ها چیست؟ بهترین نقل ­قول های سخنران یا سخنرانان کدام است؟ چه نکته­هایی مناسب در پرسش­ها و مطالب تکمیلی دیگر خبرنگاران وجود دارد که می­تواند برای مخاطبان شما نیز جالب و شایان تأمل باشد؟
  • نویسندگان خوب، ساختاری روشن و منطقی به مطالب خود می­دهند و با این کار، توجه خوانندگان و شنوندگان را به شنیدن مطالب، جلب و به ادامه­دادن آن، ترغیب می­کنند. آنها توجه خود را بر قوی­ترین زاویه در بیان موضوع، متمرکز می­کنند؛ به گونه­ای که با ترغیب شنوندگان به شنیدن مطلب تا انتها و با استفاده از جالب­ترین نقل­ قول­ها، به شنونده­ای منتظر برای شنیدن ادامه مطالب تبدیل شوند.
  • مطالب ارایه­شده در رادیو و تلویزیون برای آن نوشته می­شوند که «بلند» خوانده شوند. نویسندگان و سردبیران فعال در این دو رسانه فراگیر، باید بتوانند به همان صورتی بنویسد که صحبت می­کنند؛ از زمان حال در بیان مطالب استفاده کنند؛ در هر جمله تنها به یک ایده، توجه کنند و بر آن، متمرکز شوند؛ ماجرا را تا حد امکان به گونه­ای بی­واسطه از صحنه واقعه شرح دهند؛ و از «صدا» و «تصویر» به صورتی اثربخش استفاده کنند.
  • نام برنامه­ همانند تیتر روزنامه باید کوتاه باشد؛ معنا را کامل بازگو کند؛ شنونده را گیج و مبهوت نکند تا با شنیدن نام برنامه بفهمد در برنامه چه اتفاقی افتاده است و برنامه چه می خواهد بگوید. نام باید آنچنان باشد که از شنونده سلب اعتماد نکند.
  • رسانه­ها، به­ویژه رسانه­های اختصاصی، باید در برقراری ارتباط با مخاطبان کودک و نوجوان، از طرح بی­رویه شعارها و بیان تعارف­های معمول دوری گزینند و در مقابل، به نیازهای واقعی آنها توجه کنند. باید مدام به تناسب فرم و محتوای آنچه ارایه می­شود با شرایط و ویژگی های مخاطبان اندیشید و به بهترین راه در برقراری ارتباط با آنها دست یافت تا حاصل کار، ارتباطی مؤثر میان رسانه­ها و مخاطبان کودک و نوجوان آنها باشد.
  • تردید نباید کرد که برای موفق­شدن در هر کاری باید به آن کار علاقه­مند بود. باید پشتکار داشت و آموزش دید. هر قدر هم استعداد و قریحه­ ذاتی برای فعالیت در رسانه­ها داشته باشیم؛ بدون آموزش روزآمد راه به جایی نمی­بریم. باید کلمه­های استعداد ذاتی، گروه خونی و شم را با واژه های «علاقه­»، «پشتکار» و «آموزش» جایگزین ساخت و این واژه­ها را بر آن کلمه­ها ترجیح داد.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:48 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391

گرانبهاترین تحفه

«فیروز اشکانی در جشنی باشکوه که به مناسبت مهرگان بر پا داشته بود؛ اجازه داد تا هدایایی را که برای وی آورده بودند، از نظرش بگذرانند. میان هدایا، طبقی از زر بود که روپوش ابریشمین داشت. چون پرده از آن برگرفت، در طبق دو پاره زغال دید. از آن چیز ناقابل که در چنان طبق گرانبها نهاده بودند؛ در شگفت ماند و پرسید: آن را که داده است؟

گفتند: موبد موبدان.

وی را احضار کرد، و چون به درگاه آمد از آن زغال پرسید.

موبد گفت: ای شهریار! چند روز پیش اتفاق را من از جنگلی که می­سوخت، گذشتم و دیدم که شاهینی قصد گرفتن کبوتری کرده بود. کبوتر چون خویش را در معرض خطر دید، به امید اینکه از درون آتش به مأمنی راه یابد، از آن گذشت و شاهین نیز به سودای اینکه کبوتر را برباید، خود را در آتش افکند و دیدم که هر دو سوختند و این دو پاره زغال، سوخته آن دو در آتش است.

دریافتم که هیچ­کس نباید ناسنجیده خطر کند و آن کند که مایه فنای وی گردد؛ همچنین، هیچ زورمندی نباید در طلب مطلوب چندان حریص باشد که بی­اندیشه خویش را در کام مرگ اندازد.

فیروز لختی اندیشید و گفت: به­راستی این دو پاره زغال، گرانبهاترین تحفه­ای است که تا این زمان برای من آورده­اند و هرگز بهتر از این، چیزی نخواهم داشت.»

اقبال یغمایی، طرفه­ها، صفحه ۲۰۷.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 15:38 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1391

با ما یا بر ما!

«ملک­الشعرای بهار از مستوفی­الممالک نقل می­کند که من (مستوفی­الممالک) زمانی با وزیر مختار دولت شوروی و اعضای مهم سفارت، روابط دوستانه داشتم. شبی از سیدحسن مدرس صحبت به میان آوردیم و من از رویه او تمجید کردم.

وزیر مختار شوروی گفت: مدرس نوکر انگلیس است.

گفتم: شما در اشتباهید و سپس دلایلی آوردم که مدرس، فردی متقی و مبارز است و به­هیچ وجه اجنبی پرست نیست.

اما وزیر مختار شوروی گفت: هر کس که نوکر ما نباشد، ما او را نوکر انگلیس می­شناسیم!»

مسعود نوری، حکایت­هایی از روحانی شهید مدرس، صفحه ۴۱ با اندکی اصلاح و تغییر.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 10:12 |  لینک ثابت   • 

شنبه نهم اردیبهشت 1391

صدف یا خزف؟!

اینترنت گنجینه­ای سرشار از اطلاعات است؛ گنجینه­ای بی­مانند که می­تواند ابزاری مناسب برای پژوهش در رسانه­ها باشد و فرصتی شایسته برای ایده­یابی در آنها فراهم آورد. اما این «گنجینه بی­مانند» همان گونه که می­تواند به کاربران خود، آگاهی دهد و با ارایه آموزش­های مختلف، مایه تفریح و سرگرمی آنها شود؛ همان­گونه نیز می­تواند به میدانی مین­گذاری­شده در برابر کاربران خود تبدیل شود و با گمراه کردن آنها، مطالبی عاری از «حقیقت» را در پوششی جذاب و اغواگر ارایه دهد و تا به آنجا پیش رود که «اعتبار» نقل­کنندگان، به­ویژه در رسانه­های جمعی فراگیر مانند «رادیو» و «تلویزیون» را با خدشه جدی مواجه سازد.

اینگونه است که این پرسش به چالش اساسی در ذهن کاربران، به­ویژه کاربران رسانه­ای تبدیل شده است که چگونه به اطلاعاتی که در اینترنت می­یابیم؛ اعتماد کنیم؟ آن هم در روزگار ما که هر کس که به رایانه­ای دسترسی دارد، می­تواند وبلاگ یا وب­سایتی بسازد و به ارایه اطلاعات مختلف در قالب اخبار، گزارش، مصاحبه و حتی تحلیل خبری بپردازد.

این مهم است که بتوانیم به­درستی تشخیص دهیم که اطلاعات و اخبار ارایه­شده در اینترنت تا چه اندازه معتبر و قابل اعتماد هستند و کمتر به سمت مطالب مغشوش که تنها تکان­دهنده و هیجان انگیز هستند و بهره­ای از «حقیقت» نبرده­اند؛ متمایل می­شوند و در نهایت، به ایجاد تنش و گاه درگیری در جامعه می پردازند. از این روست که پیشنهاد می­شود در برخورد با اینگونه مطالب، نخست به پرسش­های زیر توجه و به آنها پاسخ داده شود:

  • آیا اطلاعات و اخبار ارایه­شده دارای تاریخی مشخص هستند و در زمان حال و با آخرین به روزرسانی ارایه شده­اند؟
  • آیا منبع یا منابعی معتبر به انتشار آنها پرداخته­اند؟
  • آیا ارایه­دهندگان اینگونه اطلاعات و اخبار دارای سوگیری مشخصی هستند و از جانب سازمان یا نهادی خاص، پشتیبانی مادی و تغذیه اطلاعاتی می­شوند؟
  • آیا مطالب ارایه­شده بیشتر به طنز یا هجو شباهت ندارد؟

حتی اگر به این برداشت نیز دست یابیم که اطلاعات و اخبار ارایه­شده، حقیقی، به­روز و عاری از هرگونه سوگیری هستند؛ باز هم باید به طرح این پرسش بپردازیم که ارایه­دهندگان اینگونه مطالب تا چه اندازه می توانند همان کسانی باشند که ادعا می­کنند؟

سرنخ­های زیر می­توانند پاسخی مناسب به این پرسش ارایه دهند:

  • نخست، نگاهی به نشانی وب (URL) آن بیندازید و از خود بپرسید که آیا این نشانی، نشانی شخصی نیست؟ اگر این نشانی در فضایی نمایش داده ­شود که از جانب یک ارایه دهنده خدمات­ اینترنتی رایگان پشتیبانی می­شود؛ نام کاربر و علامت (~) و یا نشانه درصد در آن به­درستی بر این مهم مهر تأیید می­زند که نشانی، نشانی شخصی است. البته منظور از بیان این نکته آن نیست که اطلاعات و اخبار ارایه­شده، بی­اعتبار و غیر قابل اعتماد است، اما باید پذیرفت که اعتباری خدشه­دارشده دارد.
  • دوم، آیا خود ارایه­دهندگان این مطالب ادعای آن را دارند که منبعی رسمی و معتبر هستند؟ سازمان­های مختلف دولتی و یا غیردولتی از پسوندهایی ویژه در معرفی سایت­های خود استفاده می­کنند. آیا این صفحه که شما به آن مراجعه کرده­اید، به حقیقت اختصاص به سازمانی دولتی و یا غیردولتی دارد و به اصطلاح، شناسنامه­دار است؟
  • سوم، از خود بپرسید که ارایه­دهندگان این مطالب چه کسانی هستند؟ آیا در صفحه مورد نظر جزییاتی برای برقراری تماس با نویسنده و یا نویسندگان مطالب وجود دارد؟ آیا پیشتر چیزی درباره آنها شنیده­اید؟ اگر بله، موتورهای جست­وجوگر به شما کمک می­کنند تا بررسی کنید که نویسنده یا نویسندگان چه چیزهایی تا کنون نوشته یا چه چیزهایی درباره آنها نوشته­اند. آنها صلاحیت اظهارنظر درباره چه موضوع و یا موضوع­هایی دارند؟ چه اطلاعات و پیشینه­ای از آنها ارایه شده است؟ اگر هیچ اطلاعات و پیشینه­ای درباره آنها وجود ندارد؛ به احتمال زیاد باید این پرسش را از خود بپرسید که چرا هیچ چیزی دراینباره وجود ندارد؟
  • چهارم، اینکه مطالب را دوباره و حتی چندباره البته با دقت بخوانید. آیا مدارک و مستندات کافی برای حمایت از واقعیت­های ارایه­شده در آنها وجود دارد؟ آیا اطلاعات و اخبار ارایه­شده با دیگر مطالب مشابه که به آنها مراجعه کرده­اید؛ هماهنگی و مطابقت دارد؟ آیا نویسنده یا نویسندگان در ارایه مطالب، دست به تحریف و یا حذف واقعیت­ها نزده­اند؟ اگر درباره پاسخ هر یک از این پرسش ها تردید دارید؛ به­شدت مواظبت کنید که در دام آنها نیفتید. با استفاده از دیگر منابع معتبر، درستی یا نادرستی اطلاعات را بررسی و یا نام نویسنده یا نویسندگان مطالب یا سازمان و نهاد پشتیبانی­کننده سایت­ها را در اینترنت جست­وجو کنید.

کوتاه سخن آنکه، اینترنت مرکزی بزرگ از دانش و آگاهی است که همگان با علاقه­مندی­ها و نیازمندی های خاص خود به آن دسترسی دارند. اینترنت امکان دسترسی به گستره­ای وسیع از تجربه­های انسانی را فراهم می­آورد و ایده­های بسیار برای خبر، تحلیل و گزارش در اختیار کاربران رسانه­ای خود قرار می­دهد.

رادیو و تلویزیون به­عنوان رسانه­های فراگیر می­توانند از این «مرکز بزرگ» و از آن «گنجینه بی­مانند» استفاده­های بسیار کنند و گفتنی­ها و شنیدنی­های بسیار عرضه دارند؛ بسته به آنکه برنامه­ریزان و برنامه سازان و به­ویژه سردبیران و نویسندگان آنها به آن توانایی دست یابند که با انجام جست وجوهای هوشمندانه، مطالبی را که یافته­اند، غربال کنند تا در آنها غرق نشوند. مهم آن است که آنها به­درستی درک کنند که هرکاری از عهده اینترنت برنمی­آید و «قابلیت اعتماد» شاخص و مؤلفه ای سرنوشت­ساز در بهره­گیری از این فناوری نو پدید است.

باید دانست که هر کس می­تواند هر چیزی را که دوست دارد؛ با محدودیت­هایی کم و بیش در اینترنت منتشر کند؛ بی­آنکه نگران شاخص­های حرفه­ای اطلاع­رسانی مانند: «دقت»، «بی­طرفی» و «صحت» باشد. در اینترنت، هر کس الزاماً همان کسی نیست که ادعا می­کند. از این سبب است که مطالب ارایه شده در آن باید به صورتی چندجانبه بررسی و گاه به دشواری جداکردن صدف از خزف، پالایش و ارزیابی شود. البته این هشدار مهم نباید مانعی بر سر راه بهره­گیری از اینترنت به عنوان ابزاری برای پژوهش و ایده­یابی در رسانه­ها باشد. اینترنت همچنان می­تواند گنجینه­ای بی مانند در ارایه اطلاعات معتبر و قابل اعتماد باشد و راهی برای برقراری ارتباط با کاربرانی ارایه کند که سرشار از ایده­های مختلف و گاه راهگشا در برنامه­سازی­های رسانه هستند.

برنامه­ریزان و برنامه­سازان رادیو بیش از همیشه نیازمند درک این سخنان هشداردهنده هستند. اطلاع رسانی بهنگام از رویدادهای مختلف و البته مورد علاقه مخاطبان، و پیشتازی در خبررسانی به نسبت دیگر رقیبان، استفاده از اینترنت را به­عنوان منبع اطلاع­رسانی اجتناب­ناپذیر می­سازد. اینجاست که باید هشیاری را پیشه خود ساخت و با بصیرت در میدان رقابت­های رسانه­ای حضور یافت.

  • باید مراقبت بسیار کرد تا ناآگاهانه گرفتار در دام صحنه­گردانانی نشد که با رسالت رسانه های عمومی و ملی مانند صدای جمهوری اسلامی، بیگانه هستند و فرسنگ­ها با شاخص ها و مؤلفه­ های رفتار حرفه­ای در آن فاصله دارند.
  • باید همچنان صدف را از خزف و درست را از نادرست جدا کرد و «اعتبار» رسانه عمومی و ملی «صدا» را با چوب بی­تدبیری به حراجی رقیبانی نبرد که هیچگاه نشانی از خیرخواهی و مصلحت اندیشی برای این این رسانه نداشته و ندارند و همواره به روز مبادای خود و شلیک نهایی به پیکر آن اندیشیده و البته می­اندیشند.
  • باید بهوش بود و هشدارها را جدی گرفت.

صدف یا خزف؟!

مسأله این است!

.........................................................................................

پی­نوشت:

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به :

  • هنسی، برندن (۱۳۸۸). نویسندگی برای مطبوعات و رسانه­های الکترونیک، ترجمه میرحسن رئیس­زاده، تهران: سروش.
نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 17:51 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391

ترس از مجازات

«می­گویند روزی قوام الدوله، وزیر خراسان، در ظرف خورش بادنجانی که جلوی او بوده، موش مرده­ای می­بیند. حسینعلی­بیک ناظر را احضار کرده، از او می­پرسد: این چیست؟

ناظر بیچاره نگاهی به ظرف خورش می­کند و می­گوید: قربان، بادنجان است! و از ترس مجازات های بدنی که در آن روزها به نوکران می­داده­اند؛ موش را از میان خورش برداشته، بلع می­کند و می­گوید: بله قربان! چنانکه ملاحظه فرمودید، بادنجان بود.»

استاد محمود حکیمی، داستان­هایی از عصر ناصرالدین­شاه، صفحه ۲۷۰.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 10:17 |  لینک ثابت   • 

شنبه دوم اردیبهشت 1391

سیاحتنامه ای همچنان خواندنی

سیاحتنامه­ ابراهیم­بیک را می­توان کتابی دانست که به حقیقت آیینه­ای تمام­نما از اوضاع پریشان ایران در دوران قاجار است. پژوهشگران نهضت مشروطه از این کتاب به­عنوان عاملی مهم در مجموعه عوامل بیداری مردم و شکل­گیری جنبش عدالتخواهی یاد می­کنند و علت اصلی این تأثیرگذاری را بیشتر مرهون آن می­دانند که نویسنده کتاب، زین­العابدین مراغه­ای، واقعیت­های قابل لمس جامعه را به زبانی ساده و همه فهم بیان کرده و در نتیجه، خوانندگان اثر را به این باور رسانده که گویی هرچه نویسنده به نگارش درآورده از زندگی واقعی آنها نشأت گرفته است و خیال­بافی در آن راهی ندارد.

ابراهیم­بیک، قهرمان خیالی داستان، که تاجرزاده­ای ایرانی اما بزرگ­شده در مصر است؛ به شوق دیدار سرزمین آبا و اجدادی روانه ایران می­شود و با ذهنی سرشار از قصه­ها و افسانه­ها درباره عظمت­های تاریخی این سرزمین، در شهرهای مختلف آن می­گردد و در نهایت شگفتی، جهل و خرافه­پرستی مردم و ظلم و ستم حاکمان را به تماشا می­نشیند و در صفحه­صفحه سیاحتنامه به روایت آنها می­پردازد.

ابراهیم­بیک که در حقیقت همان زین­العابدین مراغه­ای است؛ تصویری به­نسبت دقیق از جامعه ایران در روزگار شاهان قاجار، به­ویژه ناصرالدین­شاه در برابر دیدگان ترسیم می­سازد و آموزه­هایی فراوان در برابر آیندگان علاقه­مند قرار می­دهد؛ به گونه­ای که در لابه­لای داستان­های کتاب، به پریشانی و ناگواری اوضاع، اشاره و بر آن تأکید می­کند و از زبان قهرمان داستان به بیان «سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار» می­ پردازد و آگاهانه ریشه تمامی این پریشانی­ها را در بی­علمی خلاصه می­کند و به صراحت در اینباره می گوید:

«سبب عمده بقا و دوام این وضع ناگوار، بی­علمی است. تاکنون من هرچه داد می­زنم که بیش از همه چیز برای ما مکتب لازم است؛ علم لازم است؛ و وضع ما اصلاح نپذیرد مگر به همت مردمان بالفضل و دانش که از علوم و فنون متداول آگاهی داشته باشند، به جایی نمی­رسد و به گوشی نمی­رود. این بی بصران نمی بینند که سبب هرگونه عزت و افتخار مغرب­زمین­ همان علم و آگاهی ایشان است و سبب ذلت و خواری مشرقیان نیز عدم علم و جهالت آنها. این بی­خردان ملاحظه نمی­کنند که در این عصر اخیر، سبب هرج و مرج ایران و عدم پایداری سلطنت در یک سلسله و خانواده که هر روز چون انگشتر در انگشت­ها می­گردید؛ به جز از بی­علمی و بی­قانونی چیزی نبود، و اسباب عمده آن خرابی­ها ظلم و مایه آن هم جهالت بود.»

بیش از یک قرن از بیان و نگارش این سخنان می­گذرد؛ دوران قاجار و سپس، دوران پهلوی به سر آمده و سلطنت ۲۵۰۰ ساله به خاطره­ای دور در تاریخ مردمان این سرزمین تبدیل شده است. پیروزی انقلاب و استقرار نظام جمهوری اسلامی، گرچه فصلی دیگر را در تاریخ پرفراز و نشیب ایران رقم زده و در بیش از سه دهه حیات، تجربه­هایی «متفاوت» با گذشته را در حافظه تاریخی مردمان آن حک کرده است؛ اما نه تنها از ضرورت آگاه­سازی جامعه از تحولات دنیای پیرامون نکاسته و مقابله با آسیب­های ناشی از «بی علمی» را در جامعه کمرنگ­تر از پیش نساخته است که آن را با توجه به آرمان­ها و اهداف بلند انقلاب، ضرورتی پررنگ­تر از گذشته داده و تا به آنجا پیش برده است که رهبری فرزانه انقلاب با استناد به روایات رسیده از ائمه معصومین (علیهم­السلام)، «علم» را چون «سلطان» در جامعه اسلامی ما می­دانند و همگان را به آشنایی و تسلط بر آخرین دستاوردهای علمی در حوزه­های تخصصی مورد علاقه فرامی خوانند تا راه بر دستیابی به چشم­اندازی سرشار از عزت و عظمت برای جامعه ایرانی هموار شود و آسیب «بی علمی» که زمینه­ساز ترویج «جهل» و گسترش «خرافه­پرستی» در جامعه به شمار می­آید؛ کمتر مجال عرض اندام بیابد.

البته میان این علم با برداشت اسلامی- ایرانی و آن علم با برداشت غربی «تفاوت» بسیار است؛ تا آنجا که می­توان گفت: وجود شباهت­های ظاهری دلیلی بر نبود تفاوت در اهداف و چشم­اندازهای آنها نیست که البته این مهم در جای خود شایان توجه و تأمل بسیار است. از این روست که می توان ادعا کرد:

حرکت شتابان و دور از احتیاط در راه رفته غرب، به­ویژه در علوم انسانی و اجتماعی، نه تنها ممکن است منجر به هیچ عزت و افتخاری ­نشود که خود زمینه­ نوعی جهل و خرافه­پرستی، البته در صورتی مدرن شود؛ گرچه این سخن هرگز به معنای «نفی» تبادل تجربه­ها و به­کارگیری تجربه­های موفق غرب در الگوهای بومی پیشرفت نیست، بلکه به معنای پرهیز از خودباختگی و مرعوب­شدن در برابر غرب و در نهایت، به فراموشی­سپردن اصالت­ها و ارزش­هایی است که دستیابی به آنها در کانون توجه تمامی علم آموزی­ها و تجربه­اندوزی­ها در مسیر نه ­چندان هموار پیشرفت قرار دارد.

سازمان صداوسیما به­عنوان «رسانه ملی»، جایگاه و نقشی تأثیرگذار در این میان بر عهده دارد. ایستگاه های مختلف «صدا» و کانال­های مختلف «سیما» می­توانند فضای عمومی جامعه را با هدف ارج گذاری به جایگاه «علم» و مقام «عالم» از خود متأثر سازند و با ارایه آگاهی­های ضروری و راهگشا، راه را بر ارایه و تأثیر هر آنچه منشأیی جز «علم» دارد، سد کنند. آنها می­توانند به ترویج پویایی و جست وجوگری و گسترش خلاقیت و نوآوری در میان مخاطبان خود بپردازند و در این راه، موفقیت­های بسیار کسب کنند.

«مدیریت و هدایت افکار عمومی»، مأموریت تغییرناپذیر و همیشگی رسانه ملی در روزگار ماست؛ مأموریتی که بی­تردید پیچیدگی­های افزون­تر از پیش یافته و تحقق مناسب آن با این همه رقیبان ریز و درشت، نیازمند «تفاوت» در روش­های برنامه­ریزی و شیوه­های برنامه­سازی آن است.

رسانه­ای که می­خواهد اینگونه باشد؛ ابتدا باید در «درون» به تحولی متناسب با آرمان­ها و اهداف دست یابد تا در ادامه، توانایی آن را بیابد که آن آرمان­ها و اهداف را به صورتی تأثیرگذار به مخاطبان خود ارایه دهد و زمینه­ساز گسترش آن در افکار عمومی جامعه باشد.

رسانه ملی نیز از این ضرورت اساسی برکنار نیست. اگر به آرمان­ها و اهداف این رسانه عمومی که از آن با تعبیر «دانشگاه عمومی» یاد می­شود، باور داریم و به دنبال آن هستیم تا «علم» را به ارزشی اساسی در جامعه بزرگ اسلامی و در نزد افکار عمومی تبدیل کنیم و پیام­هایی متناسب با آن را در برنامه­های خود به مخاطبان انبوه ارایه دهیم؛ باید بدانیم که نخست در درون ایستگاه­ها و کانال­های مختلف «رسانه ملی» باید به تحول در نگاه و رفتار برنامه­ریزان دست یابیم و با علم­باوری در نگاه و علم محوری در فعالیت­های خود و همزمان، استقبال از روحیه خلاق و جست­وجوگر برنامه سازان، برنامه­هایی جذاب و تأثیرگذار را در برابر مخاطبان قرار دهیم تا زمینه را برای دیده و شنیده شدن بیش از پیش در جامعه فراهم سازیم.

طرح «ایده­های نو» می­تواند گامی مهم در این مسیر به شمار آید؛ گرچه این تمام ماجرا نیست.

  • استقبال مناسب از ایده­های نو؛
  • سعه صدر در پذیرش و تحلیل ایده­ها؛ و
  • توانایی مناسب مدیریت و هدایت ایده­ها در مسیر مورد نظر سازمان که در راهبردها و سیاست های آن به روشنی آمده است؛

جز با تربیت حرفه­ای مدیران برنامه­ریز که بهره­ای مناسب از «فضل» و «دانش» برده­اند؛ حاصل نمی شود و در دسترس قرار نمی­گیرد.

ذات نایافته از هستی­بخش                      کی تواند که شود هستی­بخش

  • باید به این ضرورت­های­ بنیادی توجه داشت و تنها در سطح شعار متوقف نماند که «نه» شعارهای بزرگ بی­پشتوانه و «نه» دیروز پرافتخار بیگانه با امروز نمی­تواند تضمینی در شکل­گیری فردای پرافتخار باشد.
  • باید این سیاحتنامه همچنان خواندنی را همچنان خواند و درس­های پیدا و پنهان آن را فراگرفت و دانست که تاریخ می­تواند باز هم تکرار شود؛ اگر از تاریخ به درستی درس نگیریم، تنها محکی بر درستی تجربه­ها شویم و خود را به راهی طی­شده برای دیگران تبدیل کنیم.

آری!

 باید این سیاحتنامه را همچنان خواند.

اینگونه نیست؟!

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 18:16 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391

بی نیازی و بلندمنشی

«حاج شیخ جعفر شوشتری با عده­ای به تهران آمده بود. ناصرالدین شاه برای به دست آوردن دل شیخ حواله­ای به مبلغ هزار تومان به نام او نوشت تا از خزانه دریافت کند. شیخ آن را رد کرد.

شاه گفت: به همراهان بدهید.

شیخ گفت: آنها توشه راه خود را برای این مسافرت تهیه کرده­اند.

شاه انگشتری یاقوت قیمتی خود را که در انگشت داشت، بیرون آورد و آن را به شیخ داد و گفت: وقت نماز در دست داشته باشید و یاد من کنید.

شیخ انگشتری را گرفت و در انگشت کرد و باز آن را رد نمود و گفت: این انگشتری در دست من نمی­ماند. من یاد شما را به خاطر سپرده­ام. حالا شما آن را در دست کنید و یاد من کنید.»

استاد محمود حکیمی، هزار و یک حکایت تاریخی، صفحه ۴۶.

نوشته شده توسط محمدرضا مانی فر در 16:58 |  لینک ثابت   •